فرواک

سرآغاز سخن

 ما پیوسته آرزومند آنچه از ما دریغ شده، در پی ممنوع روانیم     ( اووید)

 داستان این رمان به وقایع قرون وسطی و کشور فرانسه و به زمانی برمی‌گردد که صومعه و راهبان آن اداره‌کننده‌ی حکومت و نظم در جامعه بودند و جو متشنجی را بر اثر دادگاه‌های تفتیش عقاید بر جامعه حاکم کرده بودند. خفقان حاصل از این اوضاع سایه‌ی شومی بر شهرهای این کشور انداخته بود و مردمی بی‌گناه، بی‌علت، گاه بر اثر دشمنی کسی، بدون آنکه مرتکب جرمی یا اهانتی به مقدسات شده باشند به خرمن آتش سپرده می‌شدند. فرقه‌ی وعاظ دومنیکن یکی از همان فرقه‌هایی بود که تعصبات شدید و غیر منطقی درباره‌ی زن، مریم باکره، ثروت و... داشت که همان‌ها فرقه‌ی کاتارها را به‌کل ریشه کن کرده  و جرئت اعتراض را از مردم سلب کرده بودند. آنها شش درجه برای کفر و الحاد قائل بودند. ملحد درجه یک کسی است که مکاتب الحادی را رواج می‌دهد یا خود پیرو آن است!! ملحد درجه دو کسی است که متن کتاب مقدس را به نحوی متفاوت از تفسیر رسمی کلیسا تعبیر کند!! ملحد درجه سه حاضر نیست همراه دیگران و در جمع مومنین شعائر مقدس را اجرا کند!!! ملحد درجه چهار در اجرای مراسم مذهبی و اعطای کمونیون مقدس اخلال می‌کند و ملحد درجه پنج در اعتقاداتش شک دارد و بالاخره ملحد درجه شش کسی است که حاکمیت مطلق کلیسای کاتولیک رم را انکار کند!!!!

مجازاتی که دادگاه‌های تفتیش عقاید به این ملحدان می‌دادند علاوه بر شکنجه و آهن گداخته، دوختن صلیب زرد بر قبا، کور کردن، مصادره‌ی اموال، و خرمن آتش بود.

تصورات فرقه‌وعاظ دومنیکن:

تعدادی از آشنایان روحانی‌ام را می‌شناسم که حاضر نیستند با زنان کلمه‌ای حرف بزنند. این افراد از تمام اعضای جنس ماده به‌خاطر گناهی که حوا مرتکب شد، منزجرند و به زنان به دیده‌ی تحقیر می‌نگرند...ص 21.

زن‌ها، همان‌گونه که آگوستین قدیس فرموده است، شر و بلایی ضروری و ناگزیرند، چون مرد بدون وجود آنان صاحب اولاد نمی‌شود و نسل بشر منقرض می‌گردد. اما زن‌ها به‌هرحال و به رغم این واقعیت، سد راه شریعت کلیسای مسیح و اهداف آرمانی آن هستند...ص 8.

در برخورد با زنان باهوش رعایت احتیاط کاملا ضروری است، چون این موجودات از هوش خدادادشان فقط برای مقاصد بد و نامطلوب استفاده می‌کنند...ص 249.

همه می‌دانند که داشتن صدای کلفت و مردانه یکی از نشانه‌های قطعی و بارز حلول شیطان در جسم زن  است...ص 340.

و یا:

ما اجازه نداشتیم با حیوانات بازی کنیم، چون خلیفه‌بانو معتقد بود حیوانات ابزار و وسیله‌ی دست شیطانند. دوستی با گربه، کلاغ یا خوک مختص جادوگران بود و ساحره‌ها را از دیگران متمایز می‌کرد...ص 257.

و یا!!:

این وظیفه‌ی ما و ماموریت ما بود:

کند و کاو در عمق افکار و یافتن رگه‌های خالص و ناب حقیقت. سفر ما به اعماق روح آدمی، عمدتا سفری بس طاقت‌فرسا و دلسر‌د‌کننده، آکنده از فساد و تباهی و پر از بن‌بست‌ها و بی‌راهه‌های غیر قابل تصور بود و بوی گندی داشت که تحملش بس دشوار بود...ص 339.

و یا!!!!:

براساس مصوبات شورای شیوخ در والانس و آلپی، حضور وکلای مدافع و مشاورین حقوقی در جلسات دادگاه‌های تفتیش عقاید ممنوع شده بود. اعضای خردمند و درونگر شورا به این نتیجه رسیده بودند که یک مشاور حقوقی در حقیقت شریک و همدست متهم است و بنابراین چنانچه متهم در ارتباط با ارتکاب کفر و الحاد مجرم شناخته شود، مشاور حقوقی او نیز باید مثل خود مجرم، مجازات شود. از تاریخ اعلام این مصوبه به بعد، اکثر اعضای صنف مشاوران حقوقی جانب احتیاط را نگه می‌دارند، از دفاع از چیزی که اصولا غیر قابل دفاع است فاصله می‌گیرند و کار تحقیق در باره‌ی پرونده های مربوط به کفر و الحاد را به کسانی واگذار می‌کنند که به بهترین نحو ممکن برای چنین امر خطیری شایستگی دارند...ص 393.

و اما شرح داستان...

قسمت اول این داستان در شهر تولوز فرانسه‌ی قرون وسطی اتفاق می‌افتد. دختری با موهای آتشین وحشی و چهره‌ای زیبا مورد توجه راهب جوانی (برنار) از فرقه‌ی وعاظ دومنیکن قرار می‌گیرد. دختر (مادلن) مکاشفه‌هایی داشته و دوست دارد که به راهبه‌های صومعه بپیوندد. پدر دختر که تراشکار کلیسا است از این راهب جوان (برنار) درخواست می‌کند تا جلساتی با دخترش صحبت کرده و مادلن را راضی کند که از این تصمیم منصرف شود. برنار جوان در دیدار با مادلن آتشین مو یک دل نه صد دل عاشق او می‌شود و شهوت دیدارهای مجدد با مادل او را به ورطه‌ی نابودی در کلیسا می‌کشد. برنار با نقشه‌ی از پیش تعیین شده به هوس دل می‌رسد و همین سبب می‌شود که مادل و خانواده از شهر تولوز به سن ایبار مهاجرت کنند...

نظر من:

این رمان تاریخی ‌و عشقی بسیار زیبا است که در آن عشق‌ راهبی به زنی زیبا به تصویر ذهن کشیده می‌شود و از زبان راویان اول شخص متعددی روایت می‌شود. این راویان که برنار، مادلن، پدر سوبیه (راهب تفتیش عقاید)، و النور (زن حاکم شهر سن‌ایبار) هستند، وقایع را از نگاه خود روایت می‌کنند و در آن احساسات عمیق خود را و رازهای نهان خود را بیان می‌کنند که به نظر من ایده‌ی جالبی است (می‌گن یک‌طرفه نباید به قاضی رفت همین است). این روایات چند جانبه سبب می‌شود که خواننده خود در این باب بیاندیشد و قضاوت کند.

پسافرواک نوشت:

1. این کتاب را خیلی خیلی دوست داشتم.

2. برنار را دوست دارم.

3. انتهای کتاب شگفت‌انگیز است. حسی که داری یک‌دفعه تغییر می‌کند و این بار کسی را که دوستش نداشتی تحسین می‌کنی...

4. این رمان را انتشارات ققنوس در 575 صفحه و با ترجمه‌ی جواد سید‌اشرف چاپ کرده است.

5. از فرح عزیز  که این کتاب ارزشمند را بهم امانت داد سپاسگزارم.

6. ادامه‌ی مطلبی وجود ندارد و این به اشتباه در پایین مطلب آمده و من نتوانستم حذفش کنم. 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۳٠ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

 

خسته، از ورزش و پیاده‌روی سریعی که سه روز در هفته انجامش می‌دهم، نشسته بودم روی نیمکت سبزرنگ فلزی طرح فرفورژه‌ی پارک که آمد و نشست کنارم  و گفت سلام.

سلامش را با تکان سر جواب دادم و هدفون ام‌پی‌فور ام را از گوشم درآوردم و روی سینه‌ام رهاش کردم و قطره‌های عرق جوشیده روی پیشانی و گونه‌ و گردنم را با دستمال گرفتم. صبح گرمی بود و من با لباس ورزشی نسبتا گشاد و بلندی که به تن داشتم غرق عرق بودم و پشتم رودخانه‌ی عرقی شده بود که دانه‌هاش شره می‌کرد و در گودی کمرم و لبه‌ی لباس زیرم متوقف می‌شد. دستهام را از دو طرف نیمکت باز کردم و سرم را به سمت آسمان بالا بردم. گوشه‌های ابر سفیدی مثل بچه‌ی گم‌شده‌ای در دل آسمان از تنهایی می‌لرزید و از وهم وسعت آسمان ذره ذره می‌شد. سنگینی نگاهش را روی صورتم حس می‌کردم و این حس عذابم می‌داد و می‌خواستم جایم را عوض کنم که گفت:

اندام خوبی داری.

صاف نشستم. پیرزن چروکیده و خمیده‌ای بود که سنش به هفتاد می‌رسید. روپوش سفید بهیارها را به‌ تن داشت و روسری نخ‌نمای گلداری را سر کرده بود که گره‌اش روی گونه‌اش سریده بود. سکوت کرده بودم و داشتم زیر بار نگاهش له می‌شدم. بطری آب سیصد سی‌سی‌ام را از کیف کوچکی که به‌حالت مورب روی شانه انداخته بودم در آوردم و یک‌ضرب نصفش را سر کشیدم.

گفت: از پنج صبح میام تا دو اینجام. دستشوییها رو تمیز می‌کنم.

طره مویی کاملا سفید شده از زیر روسری‌اش بیرون بود و صورت تمام چروکش با چشم‌های بی‌قراری که اشک توش دودو می‌زد و نگاه بی‌قیدش من را بی‌تاب می‌کرد.

گفت: می‌دیدمت که ورزش می‌کردی.

گفتم: بعدش جای دیگه‌ای هم می‌ری برای کار.

سؤالم را بی‌پاسخ گذاشت و گفت:

 عروسم دو تا بچه‌ش رو ول کرد و رفت و من تو این سن مجبور شدم...

سکوت کرد و با نک انگشت پشنگه‌ی آب فواره‌ای را که روبروی ما بود از روی صورت برچید و به آب خیره ماند.  فواره‌‌های آب با موزیک ملایمی که از بلندگوی پارک پخش می‌شد، دست به‌ دست هم می‌دادند  و با هم می‌رقصیدند.

گفت: از دار دنیا یه پسر داشتم که سوپور شهرداری بود. یه شب یه ماشین بهش زد و مرد.

قلبم توی سینه‌ام داشت سنگینی می‌کرد و نفسم بالا نمی‌آمد. نرمه بادی خنک پشنگه‌های فواره‌ها را روی صورتم می‌پاشید.

گفت: یکیش پنجم می‌خونه یکیش دوم. سیصد تومن بهم می‌دن که دویست و پنجاهش رو می‌دم اجاره.

دلم برای دیدن بچه‌هایم که یکی‌شان پنجمی بود و یکی‌شان دومی غنج رفت. یک ماه بود که باباشان نگذاشته بود ببینمشان. چشمهام را بستم و سرم را تکیه دادم به نرد‌ه‌ی نیمکت و با چشمهای بسته خواب پارکی را دیدم که پشنگه‌های آب فواره‌اش روی مردان و زنانی که دور زنی جمع شده بودند می‌پاشید و قطره‌های عرق سردی روی صورت یخ و رنگ‌پریده‌ی آن زن که با لباس ورزشی کف پارک افتاده بود موج می‌زد و بی‌اختیار بدنش ضرباهنگ پرش گرفته بود و بالا پایین می‌پرید و می‌لرزید و کف سفید‌رنگی از گوشه‌ی لبش سرریز کرده بود و صداهای عجیبی درمی‌آورد و نمی‌دانستم که آن زن من بودم...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٦ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

 

این کتاب دائره‌المعارف ارزشمندی برای کودکان و نوجوانان است و فهرست جامعی دارد. در فصل اول و در ابتدا درباره‌ی جهان و اینکه کره‌ی زمین کجاست و ترسیم کره‌ی زمین توضیح داده شده و بعد درباره‌ی قاره‌ها، اقیانوس‌ها، رودخانه‌های بزرگ جهان و مرتفع‌ترین کوه‌های جهان و بیابان‌ها، گونه‌های گیاهی و آتشفشان‌ها صحبت کرده و در انتهای فصل اول به مناطقی که انسانها در کره‌ی زمین زندگی می‌کنند اشاره کرده.

فصل دوم به چرایی بوجود آمدن شکلات، شکر، قهوه، چای، گندم، ذرت و... پرداخته و مثلا گفته که نفت از کجا بدست می‌آید.

از فصل سوم به بعد به معرفی قاره‌ها و پرچم کشورهای آن‌ قاره‌ها پرداخته و از هر کدام، کشورهای معروف را از نظر بافت و فرهنگ و گونه‌های گیاهی و آداب و رسوم و حتی مراکز دیدنی انتخاب و بررسی کرده است.

نظر من

این کتاب برای گروه سنی دبستان به بالا مفید بوده و کتاب جامعی است و در آن به زبان کودکانه و با تصاویر رنگی هر کدام از موارد شرح داده شده است.

پسا فرواک نوشت:

1. این دائره‌المعارف برای من که جغرافی‌م ضعیفه عالی بود!! 

2. قبلش می‌خواستم اطلس بخرم که دیدم این دائره‌المعارف همه ‌چیز رو با هم و یکجا ارائه کرده.

3. از این مجموعه دائره‌المعارف علوم، دائره‌المعارف دانستنی‌های پایه، دائره‌المعارف پاسخ به چگونه‌های من، دائره‌المعارف تاریخ، دائره‌المعارف دایناسورها، دائره‌المعارف کودکان، دائره‌المعارف پاسخ به چراهای من، و دائره‌المعارف سیاره‌ی ما زمین هم به‌چاپ رسیده.

4. این دائره‌المعارف را انتشارات محراب قلم در 164 صفحه و با قیمت 8000 تومان به چاپ رسانده.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢۳ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

 

احمد غلامی در ساوه زاده شد.  به‌دلیل شغل پدرش دوران کودکی‌اش را در شهر‌ها و روستاهای بسیاری گذراند. او روزنامه‌نگاری را در سال 1360 با روزنامه‌ی اطلاعات آغاز کرد. دوران سربازی‌اش در جنگ گذشت و به همین سبب جنگ موضوع بسیاری از آثارش شد. از آثار او می‌توان به عشیره، کسی در باد گریه می‌کند، همه زندگی، تذکره‌الانسان، تو می‌گی من اونو کشتم و فعلا اسم ندارد اشاره کرد که از بین این آثار فعلا اسم ندارد او برگزیده‌ی دوره‌ی سوم جایزه‌ی گلشیری در سال 81 شده است.

و اما...

مجموعه‌داستان " کفش‌های شیطان را نپوش" سه داستان نیمه بلند دارد:

1. کفش‌های شیطان را نپوش

2. آرامش انگلیسی

3. راستی آخرین بار پدرت را کی دیدی؟

کفش‌های شیطان را نپوش

داستان از ازدواج مصلحتی زنی به نام آذر شروع می‌شود که بنابر صلاح‌دید دوست‌پسرش پویان و به این خاطر که امیر (فرد پیشنهاد شده برای ازدواج) سیاسی‌ست و هر آن ممکن است که دستگیر شود تن به این ازدواج مصلحتی می‌دهد تا کمکی به پویان کرده باشد. دلیل هم این است که اگر امیر دستگیر شد، بشود که از طریق آذر اطلاعات رد و بدل کرد، اما در این بین وقایع ضمنی دیگر رخ می‌دهد و ماهیت پلید پویان برای‌ آذر فاش می‌شود...

نظر من

داستان چند موضوعی است یعنی به نوعی اپیزود‌های بسیاری دارد که به نظر من هر کدام از آنها داستانی‌ست برای خودش. البته تمام این اپیزود‌ها یا بهتر بگم وقایع ضمنی به هم مربوطند و اصل و منشا آنها کسی نیست جز پویان. مردی که داستان‌ها در ابتدا و انتها به خود او ختم می‌شود. مردی چند چهره که گاهی اوقات وحشت‌آور هم می‌شود یا به نوعی خواننده‌ی آن حس می‌کند که پویان با شیطان هم‌کاسه‌ است. سرمنشا این داستان به وقایع و اتفاقات سال‌های 76 به بعد برمی‌گردد. جنگ بین کسانی که  جبهه رفته بودند و هنوز هم پاک بودند با کسانی که به نیت‌های مختلفی از این جنگ به سود خود استفاده برده بودند. از این دست داستانها در فیلم‌های حاتمی‌کیا بسیار می‌بینیم. چرا که او هم مانند غلامی در درون جنگ رشد کرده و وقایع را به‌عینه دیده است. البته این را هم بگویم که چشم دل می‌باید که دید...

پسافرواک نوشت 1:

الف/1. پویان چه اطلاعاتی را از طریق آذر رد و بدل کرد؟ آیا پویان با این کار می‌خواست آذر را از سر خود وا کند؟

ب/1. کسی این بلقیس توی داستان رو برام تعریف کنه؟! هرمافرودیت بود؟

ج/1. من به جای آذر بودم...

د/1. یک قسمت‌هایی از این داستان به گمانم حذف شده  چون بعضی جاها را ـ نه اینکه دو زاریم کجه ـ  نفهمیدم.

آرامش انگلیسی

داستان مردی چهل ساله و روزنامه‌نگار و خسته از روزمرگی و زندگی زناشویی است که به جنگ رفته و در این بین با دختری که چهارده‌سال از خودش کوچکتر است دوست شده. تعبیر خود او و به نوعی دفاعیات او فقط و فقط علت مرگ‌گریزی دارد که بالتبع آشنایی‌اش با دختر (مهرنوش) این پذیرش مرگ را آسان کرده. اما در این اثنا متوجه می‌شود که دوست خبرنگاری هم دل در گرو او دارد و مطمئنا کسان دیگر هم...

نظر من

 این داستان نیز به تبعات جنگ و به فکر و حس مرگ از نزدیک برمی‌گردد. چرا که کسانی که جنگ را تجربه کرده‌اند یا حتی از یک قدمی مرگ برگشته‌اند این ترس را تجربه کرده‌اند. ولی آیا کسی واقعا موقع جنگ و در بحبوحه‌ی آن جایی که در یک قدمی‌مرگ و جنگ قرار دارد به فکر یافتن دوست‌دختر یا همنشین می‌افتد؟ جواب بله است. چون مرگ آنقدر فشار روانی دارد که این تحت فشار بودن سبب این افکار می‌شود. دوستی می‌گفت شب‌های بعد عملیات از نظر بعد فشار روانی جزو سخت‌ترین شب‌های جنگ بود...

 پسافرواک نوشت 2:

الف/2. این جمله در صفحه 91 سطر 13:

"گفت: ببین اینجا محله‌ عرب‌هاست بگیرنت می‌کشنت. برگرد برو جبهه." که یک دختر به یک سرباز می‌گه یعنی چی؟ پس این همه که می‌گن عرب‌‌های ایران مخالف عرب‌های عراق بودن چی‌می‌شه؟

ب/2. حالا مرد چهل ساله عشقش رو می‌داد به اون پسر خبرنگاره چی‌می‌شد مگه؟

ج/2. فکر کنم این مرد چهل ساله پویان بود. چون اسم زنش رویا بود.

آخرین بار کی پدرت رو دیدی؟

 داستان مردی جوان است، روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب، که در تهران زندگی‌می‌کند و متوجه شده که حال پدرش در سودانکوه خوش نیست. پس به دیدن او می‌رود. پدر مرد سالار به تمام معنی است و  پسر که از اخلاق پدر دل خوشی ندارد در همان روستا به رازهایی پی می‌برد. راز چاه آل...

نظر من

باز در این داستان فرد اول داستان روزنامه‌نگار است و به نوعی سیاسی‌ست و باز وقایع روز دهه‌ی هفتاد در میان است و باز کسی در داستان هست که از جنگ لطمه‌ی روحی و حتی جسمی دیده و دید او به دنیای پیرامون رمزآلود است. البته در ماجرای بین پدر و پسر باید ذکر کنم که دیگر این دوره‌ی خان و خان‌بازی ها تمام شده و به نظر غریب می‌آمد. مخصوصا آنجا که با کمربند به جان زنش می‌افتد یا برخوردی که با مردم روستا دارد.

پسافرواک نوشت 3:

الف/3. این داستان‌ها خوب بودند و در مقایسه با مجموعه داستان‌های چاپ شده در سال 82 و آنهایی که جایزه‌ی سال 83 را برده‌اند باید گفت که عالی بوده.

ب/3. من که پدرم رو از عید به این‌ور ندیدم و دلم براش یه‌ذره شده.

ج/3. ماجرای اون کسی که در قبرستون دنبالش می کرد چی‌شد؟ کی‌بود بالاخره؟

د/3. پدرها همیشه رازهایی دارند که به مرور زمان برایمان آشکارش می‌کنند. رازهایی در رفتار، رازهایی در گفتار و منع‌شده‌ها. شگفتی در همین است که پی به اسرار کودکی‌ات ببری...

ح/3. این کتاب را نشر چشمه در 131 صفحه به چاپ رسانده.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٠ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

 زن پاکت صورتی‌ چرک را که طرح قلب‌های ریز و درشت رویش بود، گذاشت جلوی مادر و گفت:

روزتون مبارک

طره مویی زیتونی و لایت شده از زیر روسری ابریشمی دست دوز مادر بیرون بود و برق می‌زد؛ زن روی صورت مادر مکث کرد و ادامه داد:

دوتا برداشتم. یکی برا مامانم یکی برا شما.

مادر بلوز اول را با نک دو انگشت اشاره و شست برداشت، انگار که دستمال دماغ چندش آوری را بخواهد که بردارد. تای بلوز باز شد و حریر توری طلایی‌رنگ تاب خورد و لرزید و زیر نور لامپ‌های لوستر برق زد.

زن توی چشم‌های مادر نگاه کرد و ذوق‌زده گفت:

کادوش نکردم که خودتون از بین این دوتا یکیش رو انتخاب کنین.

مادر تای بلوز حریر توری دوم را هم باز کرد و بلوز را روی اولی انداخت. رنگ قهوه‌ای دومی با طلایی اولی مچ می‌شد و نور جالبی تو چشم می‌زد.

زن گفت:

برا مهمونی زنونه خوبه. تن‌خورش بیسته.

مادر صورتش را سمت شوهر زن چرخاند که دو کاناپه آن‌ورتر نشسته بود و کانال‌های ماهواره را زیر و رو می‌کرد و بعد با صدای بلند طوری که شوهرش هم بشنود گفت:

سیما اینا برام سکه آورده بودن.

زن توی سکوت با چشم‌های بی‌رمق و لخت به صورت مرد خیره شد و بعد نگاهش روی بچه‌های دوقلویش ماسید که گوشه‌ی سالن روی کاناپه مچاله شده و خواب بودند. از دو ماه پیش که شریک شوهرش توی شرکت کلاهبرداری کرده بود و همه‌ی پولها را بالا کشیده بود، غذای گوشتی بهشان نداده بود.

مادر گفت: آستین‌هاش توری‌اند. من نمی‌تونم بپوشمش. آخه می‌دونی دوست ندارم جاییم دیده شه.

و گیره‌ی نقره‌ای الماس‌نشان روسری‌‌اش را باز کرد و دوباره بست.

زن بلوز‌ها را توی پاکت گذاشت و به اتاق برد. صدای تق‌تق دانه انداختن تسبیح دیجیتالی از سالن می‌آمد و نوری آبی و زرد که با عوض شدن کانال‌ها جابجا می‌شد، روی دیوار روبروی زن سایه می‌انداخت. سیما جاری و زنِ شریکِ شوهرش بود...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٧ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

 

و بهت‌زدگی در نگاه‌ها خوانده می‌شود و درخشش خشم در چشم‌های گرسنگان آغاز می‌شود. خوشه‌های خشم درون روح مردمان آماس می‌کند و می‌رسد و از خوشه‌چینی آینده خبر می‌دهد... ص 624.

جان اشتاین‌بک در سال 1902 در کالیفرنیا به‌دنیا آمد. پدرش خزانه‌دار و مادرش آموزگار بود. پس از تحصیل علوم در دانشگاه استانفورد، در سال 1925 بی‌آنکه دانشنامه‌ای دریافت کرده باشد دانشگاه را رها کرد و به نیویورک رفت. در این شهر خبرنگاری کرد و  پس از دو سال به کالیفرنی برگشت. مدتی به عنوان کارگر ساده، متصدی داروخانه، میوه‌چین و... به کار‌ پرداخت و به همین سبب با مشکلات برزگران و کارگران آشنا شد. پس از آن پاسبانی خانه‌ای را پذیرفت و در این زمان وقت کافی برای خواندن و نوشتن پیدا کرد. زمانی که جهان به‌سرعت به سمت مدرنیسم پیش می‌رفت و ادوات جدید کشاورزی جایگزین بیل و گاو‌آهن می‌شد، او در اندیشه‌ی غم و درد و رنج آنان بود. نخستین اثرش فنجان زرین را در سال 1929 نوشت. نگاه انسان‌دوستانه و دقیق او به جهان پیرامون و چهره‌ی رنج‌کشیده‌ی خودش سبب درخشش او در نوشتن آثاری چون موش‌ها و آدم‌ها و خوشه‌های خشم شد. خوشه‌های خشم او در سال 1939 منتشر شد و جایزه‌ی پولیتزر را از آن خود کرد. اشتاین‌بک به سبب خلق این آثارش جایزه‌ی نوبل سال 1962 را برد. از نوشته‌های دیگر او به چراگاه‌های آسمان، به خدایی ناشناس، تورتیلافلت، دره دراز، ماه پنهانست، دهکده‌ی ازیادرفته، کره اسب کهر، شرق بهشت، مروارید و پنجشنبه‌ی شیرین می‌توان اشاره کرد.

و اما...

داستان از آغاز دوره‌ی جدیدی از تغییر و تحول اقتصادی و به تعبیری از دوره‌ی ماشینیسم در قاره‌ی امریکا شروع می‌شود. زمانی که پای صنعت و توسعه‌ی اقتصادی و به تبع آن نوعی دگرگونی در زندگی مردم و بالاخص برزگران و پیشه‌وران بوجود می‌آید و به نحوی حالت گذاری می‌شود بین سنت و توسعه، خشم خوشه‌های بارور شده شکل می‌گیرد. کشاورزانی که تنها با بیل و کلنگ و گاوآهن آشنایند و با آن خو گرفته‌اند، حال با آمدن تراکتور به مزارعشان ـ که به سبب قرض‌هایی که از بانک گرفته‌اند به مرور زمان گرو بانک شده ـ دچار تحول در نحوه‌ی زندگی و آوارگی از سرزمینشان می‌شوند تا مگر رویاهای دراز و شیرینی که برگه‌های تبلیغاتی گسترده در سرزمینشان برایشان به ارمغان آورده در سرزمینی دیگر حقیقت بخشند. آنها نمی‌دانند که اگر ماشین و صنعت ماشینیسم در دست یک نفر باشد چه وسیله‌ی نیرومند و خطرناکی است. آنها ناهماهنگی‌های صنعت رشد یافته را نمی‌شناسند. تقابل صنعت و سنت:

خانواده‌ای کشور را رها کرده  و رفته است. پدر خانواده از بانک پول قرض گرفته است. و اینک بانک زمین را می‌خواهد. بانک هنگامی که زمین‌ها را تملک کی‌کند نام شرکت غیر منقول به خود می‌گیرد و برای زمین‌ها تراکتور می‌خواهد نه خانواده[...] ولی این تراکتور دو کار می‌کند: زمین ما را برمی‌گرداند و ما را بیرون می‌راند. میان این تراکتور و تانک تفاوت زیادی نیست. هر دو مردم را بیرون می‌رانند، وحشت‌زده و مجروح می‌کنند. این چیزی است که باید به آن بیاندیشیم...ص 265.

توم جاد پسر ارشد خانواده‌ای کشاورز است که در پی نزاع، کسی را به ضرب بیل کشته و بعد از سه سال حبس با دادن تعهد به دیدن خانواده اش می‌رود. خانواده‌ای متشکل از پدربزرگ و مادربزرگ، پدر و مادر، سه برادر و دو خواهر که خواهر بزرگش ازدواج کرده است. او در راه با کشیشی به نام کیزی  ـ که دیگر کشیش نیست ـ آشنا می‌شود و این آشنایی او را به خانواده  و اتفاقات بعد پیوند می‌زند، اما با رسیدن به خانه با حقیقت تلخی روبرو می‌شود. تراکتور و صنعت زندگی اهالی و خانواده را به کل زیر و رو کرده و آنها را آواره‌ی دیاری دیگر. کالیفرنی این رویای تمام نشدنی انسان‌هایی عاجز و درمانده و در جستجوی آسایش و حتی لقمه نانی برای زنده ماندن و تقلا برای حیات.

و اما این گسستگی و این عدم اتحاد است که آنها را آواره کرده:

و بترسید از زمانی که اعتصاب‌ها متوقف شوند در حالی‌که مالکان بزرگ زنده هستند زیرا هر اعتصاب کوچک که درهم بشکند نشانه‌ی آن است که قدمی در شرف برداشتن است. و این را هم شما می‌توانید بدانید. بترسید از زمانی که بشریت از رنج‌بردن، از مردن برای اندیشه‌ای سرباز زند...ص 264.

و همه به یک سو می‌گریزند. به سوی آگهی‌های تبلیغاتی مزارع کالیفرنی. با اندک وسایل آسایش که از بین خاطرات زندگی گزینش کرده‌اند. چوب حراج به اندوخته‌ می‌زنند و با فروش‌شان کامیون یا ماشینی اسقاطی فراهم می‌کنند تا به سمت کشور رویا‌ها بشتابند:

شاهراه 66 راه بزرگ مهاجرت‌هاست[...] 66 راه فراریان است، راه کسانی است که از شن‌ها و زمین‌های خراب شده، غرش تراکتورها، مالکیت‌های بربادرفته، گسترش ملایم بیابان به سوی شمال، توفان‌هایی که در جهت تکزاس زوزه می‌کشند، طغیان‌هایی که زمین را حاصلخیز نمی‌کند و اندک ثروتی را که می‌توان از آن بدست آورد تباه می‌سازد، از همه‌ی اینها می‌گریزند...ص 203.

و مشقت سفر، رویاهای پوچی که با نزدیک شدن به مقصد خود را نمایان می‌کند و آگاهی‌ای که برای اتحاد و انگیزه‌ای که برای منسجم‌شدن شکل می‌گیرد و تشکل‌هایی که زیر لوای یک اردوگاه پخته‌ترشان می‌کند:

مهاجران روی جاده‌های بزرگ پخش می‌شدند و گرسنگی و فلاکت در چشم‌هایشان دیده می‌شد. نه وسیله‌ای داشتند که به‌خاطر آن، دیگران ارجشان بگذارند و نه راهی برای این کار می‌شناختند.چیزی نداشتند جز انبوه خود و نیازمندی‌های خود. وقتی که کاری برای یک‌نفر پیدا می‌شد، ده نفر معرفی می‌شد و ده نفر با سلاح کاهش مزد یکدیگر را می‌زدند.

-          اگه این یارو با سی سنت کار می‌کنه من با بیست و پنج سنت کار می‌کنم.

-          اون با بیست و پنج سنت کار می‌کنه؟ من با بیست سنت حاضرم.

-     صبر کنین... من گشنمه. من با پونزده سنت کار می‌کنم. من برا یه شکم خوراکی کار می‌کنم. اگه بچه‌ها رو می‌دیدین. یه تیکه، بیرون میرن، امانمیتونن بدون. به اونها میوه‌ی از درخت افتاده دادم و حالا شکم‌هاشون باد کرده. منو قبول کنین. مرا برا یه تیکه گوشت کار می‌کنم.ص 503.

و خشم بارور می‌شود...

پسا فرواک نوشت:

1. کتاب سرشار از درد و غم انسان‌های بی‌پناه بود و من را به شدت یاد رمان بهار میرجلال پاشایف می‌انداخت. من برای این درد گریستم.

2. ظرافت حرف‌ها و ایثار مادر خانواده و نکته‌بین بودن او را دوست داشتم.

3.چیزی که باعث تعجب من در این رمان می‌شد کلمه‌های الله اکبر و لا اله الاالله بود. یعنی مترجم کلمه‌ی جایگزین آن نداشته؟

4.مزمزه درست است یا مضمضه؟ ص 33 و ص 224. (نک غلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی،تهران، مرکز نشر دانشگاهی، چ 15، ص 346.)

5.کتابی که من خواندم  در 814 صفحه بود و شاهرخ مسکوب و عبدالرحیم احمدی ترجمه‌اش کرده بودند.

6.امریکایی‌ها هم حاجی‌فیروز دارند؟! ص 442.

7.چند روزی نیستم.

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱۱ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

" ایستادگی" نوشته‌ی استیون کینگ

مسخره کردن را کنار بگذارید. به رغم ناباوری ناگزیر شما، من باید با کمال میل بگویم که رمان ایستادگی یکی از بهترین کتاب‌هایی است که در 100 سال اخیر نوشته شده است. اگر بخواهم خودم را با این خطر مواجه کنم که استادان دانشگاه‌های دنیا من را به‌خاطر این حرفم به آتش بکشند، باید بگویم یکی از بهترین‌ رمان‌های 200 سال اخیر [است]. داستان ماراتن گونه این رمان درباره‌ همان مضمون کهن رویارویی خیر و شر است؛ ایجاد توازن بین واقعیت بی‌پرده و خیال. استیون کینگ در این رمان تصویر مخوفی را از آمریکای پس از آخرالزمان که بازماندگان با تقلا می‌خواهند آن را بازسازی کنند، نشان می‌دهد. قلب رمان ایستادگی درونی همین شخصیت‌هاست. شخصیت‌هایی که طنین و عمقشان باعث می‌شود که رمان مزبور به عنوان یک اثر مدرن خواندنش واجب شود.

"مزرعه‌ حیوانات" نوشته‌ی جورج اورول

تمثیل کلاسیک جورج اورول در مورد خطرات کمونیسم، رویای هر بچه دبیرستانی تنبل است. کتابی سرگرم‌کننده که راحت خوانده می‌شود. از همه بهتر تعداد صفحات آن است که 144 صفحه بیشتر نیست. ولی کم بودن حجم کتاب ربطی به اهمیت آن ندارد؛ مزرعه حیوانات انتقاد تند و تیزی از فساد اتحاد جماهیر شوروی است. در این داستان حیوانات در مزرعه‌ای در انگلیس علیه انسان‌ها شورش و سپس انقلاب می‌کنند. خواندن این کتاب به یاد ماندنی از واجبات [ واجبات شرعی!!] است؛ واقعا کدام یک از ما می‌تواند سفر باکستر آن اسب دوست‌داشتنی به کارخانه چسب‌سازی را فراموش کند یا آن فرمان شماره هفت معروف را که می‌گفت:" همه‌ی حیوانات با هم برابرند، ولی بعضی‌ها از دیگران برابرترند!". این اثر شاهکار جورج اورول و از معروف‌ترین آثارش هم برابرتر است.

"در جاده" نوشته‌ی جک کرواک

داستان نیمه بیوگرافی ‌گونه کرواک درباره سرگردانی‌های سال پارادایز و دین موریاتی که هر دو اهل شهر نیویورک هستند ـ نماینده شاعران نسل بیت در ده 1950ـ است. هر کسی که از روزمرگی‌ها خسته شده و آرزو دارد که جای دیگری باشد، با این رمان ارتباط برقرار می‌کند.

"غول‌های نامرئی" نوشته چاک پالانییوک

داستان رمان غول‌های نامرئی با یک حادثه وحشتناک شروع می‌شود که در پی آن شانون ـ شخصیت اصلی رمان ـ کاملا دفرمه می‌شود. از زمانی که در بیمارستان بستری است با شخصی به نام برندی الکساندر آشنا می‌شود. برندی او را به سفری دور تا دور آمریکا می‌برد. غول‌های نامرئی، مثل رمان معروف‌تر پالانییوک یعنی باشگاه مشت‌زنی از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، به شدت انتقاد می‌کند؛ هر چند در اینجا او به وساس‌ما( آمریکایی‌ها) نسبت به زیبایی و اینکه چگونه با اهمیت دادن به نظر دیگران به خودمان استرس وارد می‌کنیم، می‌پردازد. ولی در عین‌حال طنز تلخی که در سرتاسر این رمان وجود دارد، خنده را بر لبمان می‌نشاند. خواننده با پایان رساندن این رمان، ایده‌آل‌های جامعه‌ای که درآن زندگی می‌کند، برایش زیر سؤال می‌رود.

"موش‌ها و آدم‌ها" نوشته‌ی جان اشتاین‌بک

این رمان، داستان دو دوست در دهه 1930 است که می‌خواهند جا و مکان مستقلی از خودشان داشته باشند. آنها که کارشان کارگری در مزارع است، در جست و جوی کار، از یک مزرعه به دیگر می‌روند. این دو در پایان شغلی پیدا می‌کنند و رویاهایشان به پایان می‌رسد. این رمان کوتاه بازتابی از بدویت طبیعت انسان و در مورد امیال و معصومیت و شر است. این رمان از ما می‌خواهد که در مورد آنچه می‌پنداریم می‌فهمیم و همچنین انگیزه‌های واقعی‌مان فکر کنیم.

" ساحره سوزان" نوشته‌ی آرتور میلر

آرتور میلر این نمایش‌نامه را که ترجمه درست عنوان آن "بوته آزمایش" است، در دوره مک‌کارتیسم نوشت. زمانه تغییر می‌کند ولی این تمثیل قوی به ما یادآور می‌شود که میل شدید انسان‌ها برای در دست گرفتن قدرت هرگز به پایان نمی‌رسد.

"اسماعیل: ماجرای جان و تن" نوشته‌ی دانیل کویین

این رمان که به قصد پیشنهاد راه‌حل برای حل مشکلات جهان نوشته شده است، نشان می‌دهد که انسان‌ها چگونه با طبیعت ناهماهنگ شده‌اند. شخصیت عنوان رمان، یک گوریل است که یاد‌گرفته چگونه با انسان‌ها ارتباط کلامی داشته باشد. گفتگو‌های عمیق و فیلسوفانه‌ای بین این گوریل و انسان‌های انجام می‌گیرد. هر چند بعضی از قسمت‌های این کتاب محکوم به ساده‌انگاری است ولی کوئین برای نجات‌دادن راه‌حل‌های تفکر برانگیزی پیشنهاد می‌دهد.

" ملت فست‌فود خور" نوشته‌ی اریک شلویزینگر

شما یک نفر را به من نشان بدهید که از سال 2001 تاکنون گیاه‌خوار بوده تا من به شما یک نفر را نشان بدهم که کتاب ملت‌ فست‌فود خور را خوانده باشد. این کتاب به این دلیل در این فهرست 25‌تایی آمده که باعث می‌شود مردم در مورد سبک زندگی‌شان تجدید‌نظر کنند.

"کنت مونت کریستو" نوشته‌ی الکساندر دوما

در این عشق و انتقام ، ادموند دانته ـ ملوان جوان ـ هیچ‌چیزی نمی‌خواهد به جز اینکه با نامزدش، مرسده ازدواج کند و زندگی آرامی داشته باشد ولی چند توطئه‌گر برای او پاپوش درست می‌کنند و او را برای مدت چهارده‌سال به دلیل خیانت به زندان می‌فرستند و او پس از آزادی به سراغ آنها می‌رود تا انتقام بگیرد.

" ماجراهای تام سایر" نوشته‌ی مارک تواین

قصه پر و پیمان و پر نشاط پسرکی که در سواحل رودخانه‌ می‌سی‌سی‌پی بزرگ می‌شود؛ داستانی عالی که مملو از آدم‌های شرور و دزدان دریایی و در رفتن از زیر بار مسئولیت‌های مختلف است.

" همه چیز از هم می‌پاشد" نوشته‌ی چینوآ چه به

شما چه طرفدار رمان تاریخی باشید و چه نباشید. این کتاب بی‌نهایت راضی‌کننده است. داستان این رمان که ماجرای آن در آفریقای پسا استعماری می‌گذرد، درباره زندگی پسری به نام اوکونکوو از قبیله ایگبو است. او با تلاش‌های خود، به یکی از پولدار‌ترین آدم‌های روستایش تبدیل می‌شود ولی در پی یک بد‌شانسی همه چیزش را از دست می‌دهد. این رمان نشان می‌دهد که خانواده اوکونکوو برای بازیابی ثروت و موقعیت از دست رفته‌شان چگونه تلاش می‌کنند. در این میان، استعمارگران انگلیسی وارد سیستم قبیله‌های آفریقایی می‌شوند که در پی آن، دردسرهای اوکونکوو هم بیشتر می‌شود.

" ترس و تنفر در لاس‌وگاس" نوشته‌ی هانتراس تامپسون

این رمان کتابی نیست که درسی به خواننده خود بدهد ولی خواندن آن به عنوان برشی از زندگی بسیار سرگرم‌کننده است.

پسا فرواک نوشت:

1.منبع اصلی این 25 کتاب پیشنهادی در دسترس من نیست! یعنی به واقع نمی‌تونم پیشنهاد درست درمون بدم برا خوندنش.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۸ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

 

"فارنهایت 451" نوشته‌ی ری برادبری

ماجرای این رمان کلاسیک در زمان آینده رخ می‌دهد؛ زمانی که ماموران آتش‌نشانی کارشان خاموش کردن آتش نیست بلکه نماد دانش بشری یعنی کتاب‌ها را به آتش می‌کشند. در این داستان که در دنیایی تخیلی و تیره و تار رخ می‌دهد، دولت قدرتمند حاکم کتاب‌ها را در جامعه قدغن می‌کند و هر کسی که کتابی داشته باشد، مرتکب بد‌ترین جرم ممکن شده است. بزرگترین رمان برادبری در واقع مؤید ارزش علم و دانش است؛ به‌طور کلی خوانندگان به مخالفان سرسخت سانسور و نگهبان‌های خودگمارده رهایی از نظارت دولتی، تبدیل می‌شوند.

"قدرت فرد" نوشته‌ی برایس کورتنی

اگر شما در زندگی‌تان دنبال منبع الهام می‌گردید، دست از جست و جو بردارید و کتاب قدرت فرد را بخوانید. قدرت فرد که ماجرای آن در آفریقای جنوبی و در دوران جنگ جهانی دوم رخ می‌دهد. راوی داستان شخصیتی به نام "پیکی" است. پیکی یک پسر انگلیسی است که دوران کودکی‌اش تحت اذیت و آزار مداوم هم‌سن و سال‌هایش می‌گذرد. پیکی راه‌حل مشکل خود را در این می‌بیند که به سراغ ورزش بوکس برود. او در رویاهایش آرزو دارد که قهرمان نیم‌وزن مسابقات جهانی بوکس بشود. داستانی که در این کتاب کلاسیک روایت می‌شود، شرح ماجرای رویارویی حضرت داوود و جالوت است، منتها در اینجا جالوت یک کشور است. این رمان نه تنها عواطف شما را دگرگون می‌کند بلکه بسیار زیبا نوشته شده و تصویر واضح و شفافی از افریقای قبل از آپارتاید نشان می‌دهد. رمان قدرت فرد به شما امید و الهام می‌بخشد و به شما نشان می‌دهد که هر فرد چه توانایی‌های گسترده‌ای دارد.

"کشتن مرغ مقلد" نوشته‌ی هارپلی

رمان کشتن مرغ مقلد درباره‌ی یک وکیل است که در یکی از شهرهای کوچک جنوب امریکا زندگی می‌کند و وظیفه‌‌ی نامحتمل دفاع از یک مرد سیاه‌پوست که محکوم به تجاوز به عنف به یک زن سفید‌پوست است، برعهده‌اش گذاشته می‌شود. داستان این رمان که شرح به بلوغ رسیدن هم هست، از زاویه دید بچه‌های وکیل ("اسکوت" و "جم") و دوستشان "دیل" روایت می‌شود. این کتاب هاپرلی اثری کلاسیک از یک دوره در تاریخ کشور امریکاست. این کتاب با سادگی خاص خودش یک دوره‌ی زمانی، معصومیت جوانان، و دوره‌ای از دهه 1950 تاریخ امریکا را که نژاد‌پرستی در آن متداول بوده نشان می‌دهد. انگیزه‌ی خواندن این کتاب صرفا انتقاد از گذشته تاریخ امریکا نباید باشد بلکه باید در مورد طرز فکر حاکم بر جامعه امروز هم صادق باشیم.

"جنگل" نوشته‌ی آپتون سینکلر

رمان جنگل که داستان افشاگرانه‌ای در مورد سویه تاریک رویای امریکایی دارد، وقایع‌نگاری زندگی یک خانواده مهاجر اهل کشور لیتوانی است که با تلاش‌ و تقلای بسیار می‌خواهند در شیکاگو موفق بشوند. شرح دقیق سینکلر در مورد وحشتناک بودن کارخانه‌های بسته بندی گوشت در امریکا بسیار تکان‌دهنده است. سوسیالیسم پنهان در این رمان، تصویر امریکا را در دوره‌ای نشان می‌دهد که شرکت‌های بزرگ امید و رویاها و بعضی وقت‌ها زندگی آدم‌ها را می‌بلعیدند.

"سرچشمه" نوشته‌ی این رند

این رند که محصول اتحاد جماهیر کمونیستی بود. دوتا از رمان‌های بزرگ و البته بحث‌انگیز دوران خودش را نوشت؛ یکی سرچشمه و دیگری اطلس شانه بالا انداخت. این دو رمان که با نثر درخشانی نوشته شده‌اند، درباره‌ی عشق و حتی پرستش ذهن آدمی است. فلسفه‌ی عینی‌گرایی رند، در رمان سرچشمه مورد کند و کاو قرار می‌گیرد و در رمان اطلس شانه بالا انداخت، به ثمر‌دهی می‌رسد. بسیاری از ایده‌ها و افکار رند، بیش از حد افراطی و مبالغه آمیز هستند ولی با این‌حال همه باید با افکار او آشنایی داشته باشند.

"مخمصه" نوشته‌ی جوزف هلر

داستان مخمصه درباره‌ی یک گروه مرد است که در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم در ساحل ایتالیا مستقر می‌شوند. داستان هلر حول محور شخصیتی به نام "یورسان" می‌چرخد؛ مردی که به پوچی و بی‌معنایی جنگ پی‌ می‌برد و همیشه به دنبال راهی می‌گردد تا از انجام دادن وظایفش شانه خالی کند. غیر منطقی بودن محض کارهایی که مردان دور و بر یورسان انجام می‌دهند، نماد قدرتمندی از پوچی و بی‌معنا بودن جنگ است. رمان مخمصه، مانند ساحره سوزان آرتور میلر در هر عصر و دوره‌ای از تاریخ از جمله زمان حاضر حامل پیامی قدرتمند است.

"گتسبی بزرگ" نوشته‌ی اف اسکات فیتز جرالد

گتسبی بزرگ که داستان آن در دهه 1920 و در لانگ آیلند رخ می‌دهد، داستان شخصیتی به نام" نیک کاراوی" را روایت می‌کند؛ او شخصیتی جیک‌بارنز گونه از نسل‌سوخته است که اینجا و آنجا پرسه می‌زند تا معنایی برای زندگی خود بیابد. در عین‌حال توجه کاراوی به همسایه‌ی پولدارش جی گتسبی و مهمانی‌های پرهزینه‌ای که در شب‌های تابستان راه می‌اندازد، جلب می‌شود. رمان  گتسبی بزرگ، انتقاد وحشتناکی از طبقه‌ بندی اجتماعی است و نشان می‌دهد که تصمیمات و وسواس‌های آدم‌ها چگونه می‌تواند زندگی یک عده را به نابودی بکشاند.

"خورشید هم طلوع می‌کند" نوشته‌ی ارنست همینگوی

اثر کلاسیک همینگوی درباره‌ی مردی است که در جنگ جهانی اول انگیزه‌ی خود برای زندگی کردن را از دست می‌دهد. این کتاب که نثر شگفت‌انگیز همینگوی از مشخصه‌های بارز آن است، پیرنگ داستانی در آن نقش پررنگی ندارد و بیشتر درباره‌ی پیدا کردن دلیل زندگی در دنیایی است که مردم آن بی‌رحمند و زندگی توام با تبعیض و بی‌عدالتی است.

"مورخ" نوشته‌ی الیزابت کوستووا

پیرنگ داستانی رمان مورخ به لحاظ حس تعلیق و تاریخی بودنش، در سبک و سیاق رمان "رمز داوینچی دن براون" است. با این تفاوت که رمان مورخ درباره‌ی جست و جوی چند صد ساله برای پیداکردن آرامگاه دراکولا است.شخصیت اصلی داستان که یک زن است و نامش هرگز گفته نمی‌شود، در اروپا می‌گردد تا آرامگاه دراکولا را پیدا کند. در این بین، فلاش‌بک‌های دقیقی هم به جست و جو‌های پیشینیان زده می‌شود. اطلاعاتی که خواننده از این رمان به دست می‌آورد، جالب است. مخصوصا آنجا که ارتباط عجیبی بین دراکولا و گذشته شخصیت اصلی آشکار می‌شود. این کتاب وقت‌گیر است، ولی قطعا ارزش اینکه وقتتان را صرف کنید، دارد.

" آرزوهای بزرگ" نوشته‌ی چارلز دیکنز

پسرک، فقیر به‌دنیا می‌آید. پسرک، فقیر بزرگ می‌شود. پسرک متوجه می‌شود که قرار است از یک نیکوکار مرموز وارث شود. پسرک به شهر می‌رود تا با جامعه‌‌ی شهری آشنا شود و کم‌کم فراموشش می‌شود که انسان با پوشیدن لباس ابریشمی به شخص متفاوتی تبدیل نمی‌شود. آرزوهای بزرگ، داستانی با نثری زیبا و درباره عشق و پول و تاثیری است که هر دو اینها می‌توانند روی تصمیم‌گیری آدم داشته باشند.

" بازی اندرز" نوشته‌ی اورسون اسکات کارد

بازی اندرز که مخصوص نوجوانان است و به راحتی خوانده می‌شود، در ابتدا به صورت یک رمان علمی تخیلی آغز می‌شود ولی در ادامه به کند و کاو در مورد موضوع می‌پردازد که انسانیت چیست. "اندرویگین" قهرمان شش ساله‌ی این رمان در یک مدرسه آموزش مبارزه ثبت‌نام می‌کند و در آنجا می‌آموزد که در صورت وقوع یک حمله دیگر از سوی بیگانگان فضایی چگونه مبارزه کند. آنچه در ادامه می‌آید کتاب خیلی جالبی درباره‌ی روحیه یک پسرک نوجوان است که یاد می‌گیرد بی‌رحم و حسابگر باشد؛ او هرگز توانایی دوست داشتن را از دست نمی‌دهد. این کتاب دارای چند موضوع است که یکی از آنها دفاع از احساسات و ارزش تصمیم‌گیری مستقل است.

" آمریکایی آرام" نوشته‌ی گراهام گرین

داستان یک روزنامه‌نگار میانسال بریتانیایی که به همراه نامزد خود در ویتنام زندگی می کند و همچنین داستان یک فیلسوف جوان و امپریالیسم را زیر سؤال می‌برد. این کتاب به خواننده یادآور می‌شود که حتی کسانی که قصد خیر دارند می‌توانند با دخالت در جایی که اصلا هیچ‌جایی در آن ندارند، زندگی آدم‌ها را نابود کنند. دولت امریکا! گوشت بدهکار است؟

" دشتبان" نوشته‌جی دی سالینجر

هولدن کالفید قهرمان دشتبان [ ناتور دشت] از همه‌چیز تقلبی و متظاهرانه کلافه می‌شود، مدرسه شبانه‌روزی‌اش را ترک می‌کند و در اطراف شهر نیویورک پرسه می‌زند تا برای زندگی خود هدف و برنامه‌ای بیابد. هر کسی که دوره‌ی گند نوجوانی[!!] را پشت سر گذاشته باشد، با خواندن کتاب کلاسیک سالینجر به یاد تجارب آشنایی می‌افتد.

منبع:

 نشریه داستان همشهری،ترجمه‌ی فرشید عطایی، سال اول، اسفند 88، ش 7، ص 217 تا 223.

پسا فرواک نوشت:

1.من خیلی از این کتاب‌ها رو نخوندم و حیف. اونوقت‌ها که هم سن ‌و سال‌های من اینها رو می‌خوندند من داشتم تاریخ اجتماعی ایران و خواجه تاجدار و شریعتی می‌خوندم! می‌گن کتاب باید مناسب سن باشه همینه دیگه. (منو با موهای سیخ سیخی تصور کنید انگاری که صاعقه بهم خورده باشه!)

2. دوازده تا کتاب بعدی رو در پست بعدی میارم.

3. دوره‌ی گند نوجوانی؟! کی با این حرف موافقه؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٤ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com