فرواک

سرآغاز سخن

                                                              

 توت

 سرسپرده به آسمان

کهن سال و باشکوه

ریشه در گذر سال های عمر

آغوش گشاده به شب و باد

پناه کلاغان سیه چرده می شوی

توت

رهگذر کودکی پرشتاب من...

اولدوز _ پاییز 89

پسافرواک نوشت:

1. سندروم داونِ هنرِ هفتم به روز شده است.

2. عکس بالایی همون درختِ توتِ صد ساله ی حیاطِ خونه ی پدری ست که قبل تر ها در باره ش حرف زده بودم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٤ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٢ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

صبح چهارشنبه 3 خرداد:

دست تو دست هم سمت کانون پرورشی شهرم می رویم. نزدیک خانه ی پدری ست. پیاده دو دقیقه. همان جا که اولین عضوش من بودم؛ سال 65 تا پایان دبیرستان. حس نوستالژیکی خِرم را چسبیده و ول کن نیست. نرمه ی انگشت هام را روی آجرهای سه سانتی ش می کشم و آرام پله ها را بالا می رویم. هر دومان ذوق زده ایم. بویی آشنا، فضایی آشنا، همان صندلی های چوبی کوچک، و همان قفسه ی کتاب ها. تمامشان را خوانده ام؛ یادم هست. عضوش می کنم. کنار مدیر می نشینم به صحبت و او ساعت ها آنجا سرگرم می شود. هیچ چیز عوض نشده.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٩ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

کنارِ شهرِ کتاب وقتی از تاکسی پیاده می شویم، با شعفی وصف نشدنی سمتِ درِ ورودی ش می دود، با پاهای کوچکش از پله ها پایین می رود و تمامِ عصرِ یک روزِ تعطیلِ میان هفته ای ش را لای کتاب های کودک سپری می کند. لذتی که من و او شیرینی ش را با هم مزمزه می کنیم.

پسافرواک نوشت:

ممکنه چند وقتی نباشم. نمی دونم شاید بعد پانزدهم برگشتم تهران. البته یکی دو بار به خاطر دندون هام باید بیام و برگردم. تعطیلات آیلین شروع شده و حس می کنم به استراحت نیاز داریم. سعی می کنم در فرصت هایی که پیش میاد، به همه ی دوستان سر بزنم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com