فرواک

سرآغاز سخن

رد تو را دنبال می کند، سایه ام

قدم به قدم که می روی

قدم به قدم که باز می آیی

چون گناهی

در تو آویخته ام

بی آرزوی رستگاری

(از "چون گناهی آویخته در تو"، مرام المصری، سید محمد مرکبیان، چشمه، اول، 93، 106 ص.)

بعداً نوشت: روایت هفتم مجوز چاپ گرفت. انگار که سنگینی کوهی از روی شانه هام برداشته شده و دلهره ای عظیم تر رویشان جایگزین شده؛ دیده شدن یا دیده نشدن، خوانده شدن یا خوانده نشدن و قضاوت احتمالی خوانندگان...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢٩ساعت ٧:۳٥ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

نخستین بار جوزف کمبل بود که در دهه ی 1940 به اصول و مبانی اسطوره ای و کهن الگویی جاری در تمام داستان ها، حماسه ها و افسانه ها اشاره کرد. کتاب قهرمان هزارچهره ی او در واقع شناسایی این الگوهاست. کمبل زبانی معیار را خلق کرد که ساختار کهن الگویی پنهان این سنت های روایی را آشکار می کند، و در عین حال برای پیوند زدن این ساختارها و سنت های مختلف بسیار کارآمد است؛ الگویی که قادر است ژرف ساخت اسطوره ای مشترک میان حماسه های ایرانی، افسانه های اسکاندیناوی، اپرای آلمانی، تراژدی های یونانی و حتی علمی _ تخیلی های آمریکایی را شناسایی کند.

کریستوفر ووگلر در کتاب سفر نویسنده یک گام به جلوتر برمی دارد و پروژه ی کمبل را در عرصه ی فیلم نامه نویسی ادامه می دهد. او کارش را بر اساس "سفرقهرمان" بسط و پرورش می دهد و از آن برای تحلیل پیرنگ و تحول شخصیت در داستان استفاده می کند و نشان می دهد که چگونه این زبان در خلق داستان های موفق موثر است. روش شناسی ووگلر ساده اما کارآمد است. او سفر را به هفت کهن الگو و دوازده مرحله تقسیم می کند. هفت کهن الگویی که او ارائه می کند عبارتند از قهرمان، شخصیت محوری یا پروتاگونیست که نخستین هدفش جداشدن از دنیای عادی است و ما سفر را به واسطه ی او تجربه می کنیم، استاد، که انگیزه ی لازم برای قهرمان فراهم می آورد و به قهرمان کمک می کند؛ نگهبان آستانه، که مأمور حفظ و مراقب جهان خاص از نفوذ قهرمان است و او را در بوته ی آزمایش قرار می دهد تا به میزان تعهدش پی ببرد؛ منادی، که در طول سفر می تواند هر لحظه ظاهر شوند، اما غالباً در ابتدای سفر ظاهر می شود تا قهرمان را به ماجراجویی دعوت کند و فرا بخواند؛ متلون، که با نقابش قهرمان را گمراه می کند؛ سایه، که معرف تاریک ترین و ژرف ترین سویه ی امیال ماست (و البته قهرمان و البته شخصیت آنتاگونیست داستان)؛ و در نهایت دغلباز، که از خنده و لودگی استفاده می کند تا قهرمان را متوجه پوچی و بی معنایی موجود در واقعیت کند.

قهرمان در این سفر دوازده مرحله را پشت سر می گذارد و ووگلر با شفافیت تمام آنها را بر میشمرد.

1. دنیای عادی: خانه و مأمن قهرمان، جایی که در آن احساس آرامش و آسوگی می کند.

2. دعوت به ماجرا: برهم زدن آسایش و امنیت دنیای عادی قهرمان، او را در برابر مسئولیتی خطیر قرار می دهد.

3. رد دعوت: قهرمان در ابتدا به خاطر ترس و ناامنی سفر از پذیرش دعوت سرباز می زند.

4. ملاقات با استاد: قهرمان با استاد یا پیردانا ملاقات می کند تا به اعتماد و اطمینان برسد.

5. عبور از نخستین آستانه: قهرمان سرانجام می پذیرد که تن به سفر دهد.

6. آزمون ها، متحدان، دشمنان: برای عبور از آستانه، قهرمان با دوستان، دشمنان و آزمون های مختلفی مواجه می شود.

7. راهیابی به ژرف ترین غار: قهرمان باید آمادگی و امکانات لازم برای گذر از سخت ترین مرحله ی سفر را داشته باشد.

 8. آزمایش: جایی که قهرمان با ترسناک ترین ترس ها یعنی مرگ، مواجه می شود و در برابر دشوارترین چالش ها قرار می گیرد.

9. پاداش: او بر مرگ غلبه می کند و آن را شکست می دهد.

10. مسیر بازگشت: قهرمان سفر خود را کامل می کند و راه بازگشت به دنیای عادی یعنی خانه، را پیش می گیرد.

11. تجدید حیات: قهرمان دشوارترین مواجهه اش با مرگ را پشت سر می گذارد، این واپسین آزمون مرگ و زندگی اوست، جایی که قهرمان از نو متولد می شود، رستاخیز اوست.

12. بازگشت با اکسیر: واپسین پاداشی که قهرمان به دست می آورد، تولد دوباره ی او. او دیگر پاک و تطهیر شده است و حق بازگشت به خانه را دارد.  

پسافرواک نوشت:

1. این سفر به نظرم بیشتر در فیلم کاربرد داشته باشد و در داستان ها و ژانرهای علمی_ تخیلی، تریلر (جنایی، معمایی، نوآر). مثال هایی که ووگلر هم آورده همه اش فیلم است و چند فیلم البته شاخص تر، مثل جنگ ستارگان، جادوگر اُز، شمال از شمال غربی، رود سرخ،و...

2. به نظرم در داستان لزوم وجود همه ی کهن الگو ها نیست (مثل لزوم وجود استاد)، و چه بسا در مرحله ی آزمایش که ووگلر از آن به مواجهه با مرگ یاد می کند من مرگ را به مثابه ی مواجهه با تاریک ترین وجوه درونی قهرمان که همان سایه است، می انگارم نه لزوماً مرگ به  معنای واقعی کلمه.

3. متن از یادداشت ناشر.

4. قهرمان هزارچهره، جوزف کمبل، شادی خسروپناه، گل آفتاب، 1392، 400 ص.

5. سفر نویسنده، کریستوفر ووگلر، محمد گذر آبادی، مینوی خرد، چ دوم، 1392، 364 ص.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢۳ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

غرزدن

بیشترین حجم نق را در دنیا بیشعورها تولید می کنند. بیشعورها در موارد زیر غر می زنند:

وقتی که دیگران پولی را بدست بیاورند؛ 

وقتی که خودشان پولی را بدست بیاورند؛ درباره این واقعیت که باید برای امرار معاش کار کرد؛

درباره طول مدتی که بیکار شده اند؛

درباره هوا؛

درباره اقتصاد؛

بخاطر کم توجهی بچه هایشان به آنها؛

بخاطر پرتوقعی والدینشان؛

برای سیاست های جهانی؛

برای اینکه چرا بنظر نمی آید هیچ کس از آنها خوشش بیاید؛

از دست آدم هایی که مدام در حال غرزدنند؛

پسافرواک نوشت:

1. بیشعوری، خاویر کرمنت، محمود فرجامی، انتشارات تیسا، چاپ شانزدهم، 93.

2. از دست این "پ"  فرار کیبورد ("ر" را مشدد تلفظ کنید") وقتی که جمله ی دوم تبدیل می شود به: "وقتی دیگران ژولی را بدست بیاورند" و پشت بندش جمله ی سوم...

3. رمان "روایت هفتم" ام چهار مورد اصلاحیه خورده که بالطبع من از بابت کم بودن و بی اهمیت بودنش خوش حالم.

4. باقی بقایتان.

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱٥ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

سلام گروه های عاملی...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٩ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com