فرواک

سرآغاز سخن

1. هزارتا کار ریخته سرم که هیچ کدامشان مربوط به خانه تکانی نیستند البته. دو تا کار ویرایشی خفن دارم دستم. یکی ش کار داستان خودمه. البته من فقط قراره نیم فاصله ها رو درست کنم و برای ویراستار نشر بفرستم که بخاطر برهم ریختن لحن داستانم ـکه نمی دانم کدام شیرپاک خورده ای این کار را انجام داده و داده دستش برای ویرایش ـ کار دوباره کاری شده. می خواهم کمکش کنم که باید از نو ویرایش کندش. اما با این روزهایی که معکوس وار مثل اسب چموشی شده و همراهم نیستند و گاه می دوند و گاه سواری نمی دهند واقعیتش نمی توانم آن طور که دوست دارم کاری از پیش ببرم.

2. توی پاساژها و خیابان ها برای خرید که می روی مردم با چه عجله ای، هرطور شده، بنجول هم که شده، خرید می کنند. فرقی هم ندارد بازار رضای پانزده خرداد باشی یا پاساژ الماس لشکرک. انگار این سال نو آمدن یک جور درد بی درمان است که دچارش شده ایم. عطش خریدن هم که نباشد، شور خرید مردم به عطشت می اندازد؛ آنقَدَر که چشم باز می کنی و توی راه برگشت به خانه وقتی ورودی مترو پانزده خرداد را بسته می بینی و وقتی مواظبی تا کیفت را نزنند، با یک حساب سرانگشتی می فهمی هیچ پولی جز کارت بانکی ت توی کیف پولت نمانده و توی کیسه ی دستی ت جز مشتی زلم زیمبوی آشپزخانه نیست که نه به چشم می آید زیاد و نه بدرد می خورد زیاد.  

3. از وقتی مصطفا برایم کوله ی مخصوص خرید آورده سوغات، حساب که می کنم توی کیسه ی بازیافتی ها اگر که  نیست_ شاید گفتنش اغراق باشد_ اما واقعاً نایلون سوپرمارکت و کتاب و سبزیجات  دیگر نیست. این است فرق جهان اولی ها با ما.

4. کار سومی هم هست خفن تر که کار کارگاه مهارت در رمان شهسواری ست. کاری که ضرب الاجلی ست و تا دهم فروردین بیشتر وقت نیست. پلاتی هزار و دویست کلمه ای از رمانی که قرار است بنویسیم باید تحویل داده شود که قسمت هایی سخت زمان بر و دشوار دارد در مورد شخصیت پردازی. به طور کلی نتیجه گیری من از این نوع پلات سازی نوشتن رمانی شخصیت محور است. ده کتاب منبع پیشنهاد شده که از این ده کتاب نیازمند حداقل خواندن پنج تاشان هستم. دیر شده. از ابتدای زمستان شروع کرده ام خواندنشان را. جز سفر نویسنده از هر کدام جسته گریخته خوانده ام. فکر می کنم حداقل یک سال برای فهمیدن و درک این ها لازم باشد.

5. دارو پیدا نمی شود. کمِ کم هفت هشت داروخانه را سرزده ام. آخری خوداکتفایی شده ش را توصیه می کند. خیلی ارزان است. یک سوم قیمتی که همیشه می خرم. می گویم یک بسته. انگار خودش هم می داند چیست این کپسول ژلاتینی گچ اندود. می گوید حالا یک ورق ببر اگر افاقه کرد بیا و زیاد بخر... هیچ فایده ای نداشته. اوضاعم به همان روال دردناک شش ماه پیش برمی گردد. می خواهم دست به دامان پارتی توی سیزده آبان شوم، پیدا می کنمش توی پستوی داروخانه ای توی سهروردی. به اندازه ی زیاد احتکار می کنمش. اکتفا سازان نمیرن صلوات...

6. شده روزی که دارد فرا می رسد و کم مانده برسد، نخواهید که برسد؟ من این روزها دوست ندارم سوم فروردین از راه برسد.

7. این طوری اگر پیش بروم بجای بندهای هفت گانه ی فعلی، هفتادگانه ی چرند گویانه نوشته می شود؛ مثنوی هفتاد و دو منی از کارها و اندیشه های آخرسالانه ی یک اندیشمند دیوانه... 

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/٢۳ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

پسافرواک نوشت:

به جز اینها رمان "جنگ آخر الزمان" یوسا را نصفه رها کردم. "آناتومی داستان" جان تروبی، به نصف رسیده، "داستان" رابرت مک کی حوصله ام را سر برده و " نمادهای اسطوره ای زنان" شینودا بولن  من را شیفته ی داستان های اساطیر یونان...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱٦ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

پسافرواک نوشت:

دونیا دوردوغوم یئرده قورتاریر، مجموعه شعر، مصطفی شیخ پور، ربوا، چاپ اول، 93، 82صفحه.

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٢/۱۱ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com