فرواک

سرآغاز سخن

کی از این چرخ‌وفلک پیاده می‌شوم اولین رمان گلرنگ رنجبر است که سال گذشته توسط نشر چرخ چاپ‌شده است. داستان با راوی اول‌شخص و در یازده فصل شماره‌گذاری شده، روایت می‌شود. شروع آن در فرودگاه و پایان هم در فرودگاه می‌گذرد. انگار که فرودگاه، مکان زنده و شخصیت دیگری از داستان باشد، اما نه آن‌طور که ترمه می‌گوید "فرودگاه‌ها جای ماندن طولانی نیستند، که آدم‌ها باید زود گورشان را گم کنند بروند رد کارشان... ص 13" چراکه تصمیم نهایی کرکتر در فاصله‌ی زمانی این آمدن و رفتن اتفاق خواهد افتاد، مکانی مهم برای منتج شدن به بلوغ. اما موضوعِ جهان در دنیای ترمه، راوی اول‌شخص داستان، چرخ‌وفلکی که به نظر می‌رسد هیچ راه رهایی از آن وجود ندارد و ترمه هیچ‌وقت از آن دنیای سیاه و تاریکی که مدام می‌چرخد و ذهن او را به چرخش حول محوری مرکزی _جهان پیرامون، دنیای کوچک کرکتر_ وا‌می‌دارد، مسئله‌ی اساسی است. یعنی شاید بتوان گفت مسئله‌ی شخصیت  رویارویی با جهان است. ترمه، راوی بیست‌ساله‌ی داستان در جهانی زندگی می‌کند که جایی برای بزدل‌ها و احساسات آن‌ها وجود ندارد، جهانی که به‌هیچ‌وجه عاطفی نیست و به‌شدت گرگ‌صفت است. جهانی که در آن انسان‌ها دندانشان را برای مهم‌ترین دارایی‌هایت_ خانواده‌ات، مال و اموالت و مهم‌تر از آن احساسات شاعرانه‌ی مثبت اندیش_ تیزکرده اند و برای رسیدن به آن از هیچ کوششی ولو که خیانت باشد، دریغ نمی کنند. داستان چرخ‌وفلک، داستان  تلخِ بلوغِ کرکتر آن است. تمام عوامل و رشته اتفاقات دست‌به‌دست هم باید بدهند تا ترمه به بلوغ برسد. تیر خلاص او، بریدن آخرین علقه های احساسی‌اش و ورود به دنیای واقعی که جایی برای عطوفت‌های بشردوستانه و عشق ندارد، مواجهه‌ی او باخیانت های اطرافیان و به‌خصوص مادرش در لحظه‌ی آخر است. او باید در پایان‌بندی داستانِ نویسنده‌اش، مادرش را ببیند. باید به نهایت تنش روحی‌اش برسد تا بتواند آخرین رشته_مادر_ را بگسلد و پا به دنیای انسان‌های مدرن و خیانت‌پیشه بگذارد تا بتواند سر پا بایستد و زندگی کند. ترمه حتی اسکاز نوجوان هم ندارد، فردی است فاقد اعتمادبه‌نفس لازم، شاعر نوپایی که دربه‌در چاپ شعرهایش است درحالی‌که از نقد آن‌ها واهمه دارد. استرس، ترس، مشکلات خانوادگی ریزودرشت، زندگی با عمویش، و خاطراتی که او را از مواجهه با محل سکونت کودکی‌اش فراری داده، گوشه‌ی ناخن‌های زخمی و پوست‌های ورآمده و سرخ‌شده، نامزدی که با زبان بی‌زبانی گاه‌وبیگاهش دارد او را برای پایان دادن به رابطه‌ای هشت‌ماهه آماده می‌کند، همه و همه این سؤال را در ما زنده می‌کنند که آیا این دختر بی‌اعتماد به نفسِ متکی به غیر، خواهد توانست از پس این جهان برآید؟ اما این سفر درونی اندک و تنش بیرونی بسیار، اضمحلال روح ترمه نیست.او پیله می دَرَد.او قرار است پروانه شود.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/۱۳ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

نیلوفر انسان:  رمان «روایت هفتم» نوشته‌ی اولدوز طوفانی است که انتشارات نگاه آن را در سال 1394منتشر کرده است. این رمان دری گشوده به دنیای دلالی و بازار سیاه مواد آرایشی که در پشتش البته خبر دیگری نیست به‌جز مبادله‌ی مواد مخدر. اولدوز طوفانی شخصیت‌هایی را روایت هفتم ساخته است که هرکدام با مسئله‌ای در گذشته‌ی خود دست به گریبان بوده‌اند و آن گذشته به‌نوعی امروزشان را نیز ساخته است. دختری جوان که مادرش به دست پدری شکاک با چاقو به قتل رسیده است، زنی جوان که پس از سال‌ها کار بی‌وقفه و دیدن خشونت‌های فراوان، نتوانسته به چیزی که می‌خواهد برسد و حالا در اندیشه‌ی انتقام است، فروشنده‌ای بلندپرواز که همیشه کار کرده اما خشونت مناسبات روزمره و زندگی شخصی او را در سایه نگه‌داشته است و ... تمام این شخصیت‌ها که در زندگی خود با مسائلی دست‌وپنجه نرم کرده‌اند حول محور یک مسئله در رمان چیده می‌شوند و آن مسئله چیزی نیست به‌جز چمدانی پر از مواد مخدر که حالا وسیله‌ای شده برای ساخت رمانی که حال و هوای Mystery Thriller  است و البته تلاش دارد که با روانکاوی شخصیت، ضمن ساخت شخصیت، حال و هوایی روانکاوانه نیز به کار بدهد هرچند که پرداخت شخصیت‌ها هم‌وزن نیست و هستند شخصیت‌هایی که می‌شد ساخت بهتری داشته باشند؛ و درعین‌حال رمانی باشد با دغدغه‌ی اجتماعی. Mystery Thriller   البته با Mystery متفاوت است و در آن روایت شتاب بالایی دارد و قهرمان مدام در حال فرار و احتمال ارتکاب جرم دیگری است؛ به بیان این ژانر، قهرمان «تیک تیکِ ساعت» وار زندگی را می‌گذراند. قهرمانان «روایت هفتم» نیز روایت حالشان روایتی تیک‌تیکِ ساعت گونه است اما درعین‌حال دانستن از گذشته‌شان است که فروپاشی روانی‌شان را در اکنون باورپذیر کرده و همدلی را با آن‌ها برمی‌انگیزد. خشونت ریسمانی است که تمام شخصیت‌ها را به هم وصل می‌کند. خشونتی که درگذشته بر آن‌ها رفته و خشونت حال و خشونت و خشونت... خشونتی بی‌پایان که در روایت هفتم به شکلی عیان مطرح‌شده است. رمان «روایت هفتم» رمانی است که نامش در انتها بر خواننده روشن می‌شود؛ پس‌ازآن که رمان خوانده شد، خواننده درمی‌یابد که روایت شش نفر را خوانده است؛ پس آن روایت هفتم کدام روایت است؟ روایت هفتم روایت خواننده است  و اینجاست که زمینه‌ی پروبلماتیکی که رمان بر آن بناشده خود را آشکار می‌سازد؛ بله، روایت هفتم، روایت ماست؛ مایی که هرروز داستان اتفاقاتی را در صفحه‌ی حوادث روزنامه‌ها می‌خوانیم و از تک روایت و تنها داستان ساخته‌شده در آن حوادث که از بستر تاریخی خود جداشده اند و به‌مثابه‌ی شیء به آن‌ها نگاه می‌شود، آدم‌هایی استیگماتیزه شده‌اند برایمان که هرکدام داستان‌هایی برای خود دارند، داستان‌هایی تعریفی و مهم؛ داستان‌هایی که بی‌شک در امروزشان مؤثر بوده است. روایت هفتم، روایتی است که پس از خواندن رمان، از آدم‌هایی که در ذهن داریم که حالا دیگر آشنایی‌زدایی شده‌اند. خواندن «روایت هفتم» کاری است که می‌توان با خیال راحت به دیگران توصیه‌اش کرد. 

پسافرواک نوشت:

لینک خبر، روزنامه ی فرهیختگان، سوم بهمن نود و چهار،  شماره ی 1863، صفحه ی هشت، بخش ادب و هنر، نویسنده ی نقد: خانم نیلوفر انسان اینجا

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/٥ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com