فرواک

سرآغاز سخن

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/۳٠ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

 مردک از دست شویی بیرون آمده بود و هنوز توی سالن پی چیزی می گشت. به عقب که خم می شد تا دست هاش را ببیند و تقلاهاش برای بازکردنشان، از گوشه ی چشم، بازوی خراش برداشته ش را می دید که خون، کناره های زخمی نسبتاً عمیق ـ که بفهمی نفهمی دهان بازکرده بودـ دلمه بسته بود و خون، شره کرده بود تا لای انگشت هاش. سردی اتاق روی شانه هاش خزیده بود و می لرزاندشان. خون می ترساندش. یک جور موهومی شهلا را یادش می آورد. خون های پرت شده ش روی کاشی های حمام...

پسافرواک نوشت:

روایت هفتم، اولدوز طوفانی، انتشارات نگاه، چ اول، 94، 237 صفحه.

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/۱٠ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com