فرواک

سرآغاز سخن

در نگاه اول وقتی می‌گوییم "خانواده" مثل این می‌ماند که بخواهیم مثل این فیلم‌های خانوادگی، داستانی اجتماعی_خانوادگی بخوانیم سرشار از احساسات لطیف خانواده گرایانه، اما این‌طور نیست. ما قرار است با خانواده‌ای غیر نرمال_ اتفاقاً اینجاست که می فهمیم چرا خانوداه چون سنگ بنای شخصیت پاسکوال و سرانجامش به آن ربط پیدا می کند_ آشنا شویم که مشخصه‌ی اصلی‌شان در نگاه اول، دوری گزینی خانه‌شان از بقیه‌ی خانه‌های روستاست: خانه‌ی من بیرون دهکده بود، از آخرین دسته‌ی خانه‌ها دویست قدمی دورتر...ص 30. این مشخصه و اولین ناهماهنگی به خواننده نشان می‌دهد که قرار است با راوی‌ای آنرمال مواجه شود هرچند اگر بخواهیم دهکده را هم در این میان موردبررسی قرار دهیم با آن ساعت بالای برج که سال‌هاست خراب است و کوچه‌پس‌کوچه‌های بی‌ریخت آن و خانه‌ای اعیانی مختص دون خسوس، خانه‌ی دورافتاده‌ی پاسکوال دوآرته خیلی هم به چشم نخواهد آمد.

دوآرته جانی زندانی‌ای است که به اعدام محکوم‌شده. نامه‌ی او که به‌نوعی اعتراف‌نامه‌ای نیز هست در ابتدای امر به دون خواکین باره را لوپس کشیش فرستاده‌شده و بعدها پس از مرگ او دست‌به‌دست شده و به دست کاتبی رسیده است که آن را چاپ کرده. دون خواکین در وصیت‌نامه‌اش چنین نوشته:

بند چهارم: وصیت می‌کنم که بسته‌ی کاغذهایی که در کشو میزتحریرم یافت می‌شود و با نخ قند بسته‌شده و با جوهر قرمز کلمات پاسکوآل دوآرته را بر خود دارد، بی باز شدن و بی‌هیچ تردیدی به آتش افکنده شود، زیرا ماهیتی نومیدکننده و خلاف عرف پسندیده دارد. اما اگر مشیت الهی چنین قرار گیرد و مقدر کند که بسته‌ی فوق‌الذکر بی‌آنکه عمدی در کار باشد به مدت دست‌کم هجده ماه از شعله‌های آتش در امان ماند هرکس را که آن را در اختیار گیرد موظف می‌کنم تا آن را از نابودی درامان بدارد، به‌عنوان مایملک و مسئولیت خود بپذیرد، بنا به میل خود با آن رفتار کند، به‌شرط آنکه با خواست من مغایر نباشد.

پسافرواک نوشت: خب بنده‌ی خدا قبل اینکه بمیری اگر می‌خواستی بسوزانی‌اش چرا خودت این کار را نکردی و وصیتش نمودی...

القصه حالا قصه دست کاتبی افتاده و تقریباً هجده ماه از مرگ دو خواکین گذشته و پاسکوآل هم به جزای اعمالش رسیده و نامه‌ی او منتشرشده است. اعتراف‌نامه‌ای که چون راوی‌اش اول‌شخص است طبعاً هم ذات پنداری گیرنده‌ی نامه (دون خواکین و کاتب)، هم ذات پنداری خواننده و درنهایت هم ذات پنداری جامعه را هم در پی خواهد داشت چراکه جامعه نیز با کاویدن لایه‌های پنهان این حوادث و جنایات و ربط دادن آن وقایع به لایه‌های روان‌شناختی راوی  و خصوصاً کودکی سراسر وحشتناک او، با او به هم ذات پنداری خواهد پرداخت چراکه در خود روایت هم جامعه‌ی کوچک پاسکوآل که همان مردم دهکده هستند پس از کشته شدن شازده به دست پاسکوال حق را به پاسکوال می‌دهند.

در مورد لایه‌های روان‌شناختی راوی علما باید بگویند چراکه اگر آن‌ها باشند جلوی این وقایع را با یک‌دو قرص و آن زمان با شوک‌های الکتریکی و بستری در دیوانه‌خانه مثلاً می‌گرفتند و  البته من هم با سرچ و یک‌دو صفحه خواندن کتاب و کمک گرفتن از دوستان روانکاو می‌توانم در این مورد ساعت‌ها روده‌درازی کنم  ولی  لبّ مطلب این است که پاسکوال مرد زخمی ست. خشم سرکوب‌شده‌ی او در کودکی که آن‌هم درنهایت ناشی از ترس است با توجه خشونت‌های بی‌حد پدر و مادرش ضعف درونی او را (خشم سرکوب‌شده‌ی ناشی از ترس) رفته‌رفته به نمادی بیرونی تبدیل کرده. کودکی او سرشار است از ضعف‌های روان‌شناختی اما درست از همان موقع که مرتکب اذیت و آزار دیگران می‌شود (و آن لحظه پس از برگشتن از ماه‌عسلی با زن اولش داشته‌اند رخ می‌دهد) ضعف اخلاقی هم به آن اضافه می‌شود و بعدها نقطه عطف خشونت او مرگ لولاست. پس‌ازآن است که دیگر کشتن برای او سخت نیست. پس‌ازآن است که راوی که در جدال با سایه‌اش بوده با او به آشتی می‌رسد و درست به همین دلیل است که لحظه‌ی شکست قهرمان لحظه‌ی پیروزی سایه است و اعدام او. مورد دیگر مکاشفه‌ی نفس است. راوی در اعتراف‌نامه‌اش به مکاشفه‌ی نفس رسیده و صدالبته وقتی اسم از اعتراف می‌بریم یعنی از مکاشفه‌ی نفس صحبت می‌کنیم. مکاشفه‌ی نفس هم یعنی جورهایی پایان منفی و یعنی رشد سرطانی یک کهن‌الگو که شخصیت یک کرکتر را به کهن‌الگویی دیگر تبدیل کند. 

پسافرواک نوشت:

خانواده ی پاسکوآل دوآرته، کامیلو خوسه سلا، ترجمه ی فرهاد غبرایی، نشرماهی، چ چهارم، پاییز 92، 193 صفحه.

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢۱ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com