فرواک

سرآغاز سخن

هیگار مانند سومین لیمونادی بود که او بخواهد بنوشد. نه اولی که آن را با سپاسی آمیخته با اشک شوق به کام درکشد؛ و نه دومی که لذت اولی را افزون سازد و به آن دوام بخشد، بل سومی که آدم آن را می نوشد چون دم دستش است و ضرری به او نمی رساند، بلکه حالتی خوش نیز به او می دهد... ص 120

از: سرود سلیمان، تونی موریسون، علی جباری (آذرنگ)، چشمه، چاپ اول، 1387، 445 صفحه.

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/٢٢ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

فرانسوا پسری از خانواده‌ی اعیان بوده که بسیار خوشگذارن و زن‌باره بوده که یک‌دفعه خدا می زنه پس کله‌اش و با گدایی آشنا میشه که اسمشو می گذاره لئون. بعد یواش‌یواش درهای شناخت خداوندی به روش باز میشه و میشه قدیس فرانسوای اسیزی که بنیان‌گذار فرقه‌ی فرانسیسکن میشه و تو اون فرقه فقط مردم رو  با ارشاد به سمت فقر کامل و عشق کامل رهنمون می کنه. این فرانسوای قصه‌ی ما یک سری عقاید خاص خودشو داره که بفهمی نفهمی تو کت من یکی که نمیره. یکی‌اش عقاید سخت و مسخره‌ی او در مورد زنان هست. البته بر او حرجی نیست چون در قرن سیزدهم پس از میلاد می‌زیسته. فلذا...

فرانسوا ادامه داد: « زن‌ها در وجود من اعتماد نمی‌انگیزند. سده‌هاست که مار حوا گوش‌ها و لب‌های آن‌ها را می‌لیسد! مرا دچار وسوسه نکن. به زودی زنان دیگری گرد تو جمع خواهند شد و آنگاه بر بام صومعه‌ات می‌روند تا برادرها را تماشا کنند و مردها هم به بام صومعه‌هایشان خواهند رفت تا شما را نگاه کنند و عفریت شهوت از بامی به بامی به گردش خواهد آمد. نه! برخیز و نزد خانواده‌ات بازگرد ما اینجا زن‌ها را نمی‌پذیریم!»

-زن نیز آفریده‌ی خداست. او هم مانند مردها روان دارد و آرزومند است که این روان را رستگار سازد.

-برای شما زن‌ها راه رسیدن به خدا به گونه‌ی دیگر است. شما باید ازدواج کنید. فرزندانی به دنیا آورید و پاک‌دامنی و فضیلت را نه در تنهایی و انزوا بلکه در قلب جامعه شکوفان و تابناک سازید!

-برای پاک‌دامنی و فضیلت نمی‌توان مرزی شناخت. فضیلت باید بتواند شکوفا شود و هرکجا که باشد میوه‌ای ببار آورد منتهی فضیلت تنهایی را بیش از هر چیز دوست می‌دارد.

- نزد زن هوش و ذکاوت از بی‌شرمی و گستاخی ناشی می‌شود. ببینم چه کسی به تو آموخته است که برای هر مطلبی پاسخی داشته باشی؟

-قلبم!

.

.

.

فرانسوا کم میاره بالأخره و راضی میشه دختره ی خاطر خواهش بشه خواهر راهبه و مادر فقر...

فرانسوا پاسخ داد :«باشد که پدر آسمانی آن‌ها را یاری دهد. زیرا تنها اوست که می‌تواند زن، این درنده‌ی ترسناک را رام کند...»

.

.

.

 و بعدش موعظه‌ها و گریبان چاک دادن‌های زنان راهبه...

 ای خواهران، نگرانی من برای شما بیش از مردان است و دلم به حالتان می‌سوزد. زیرا شما زن هستید و به‌آسانی آبدیده  و محکم نمی‌شوید...

از: سرگشته‌ی راه حق، نیکوس کازانتزاکیس، منیر جزنی، امیرکبیر، چاپ دهم، 93، 351 صفحه.

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/۱٦ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

ما نسبت به موش های کور یک امتیاز داریم. ما هم مثل آن ها مجبوریم برای بقا بجنگیم و شریک زندگی خود را شکار کنیم و بچه داشته باشیم، ولی علاوه بر آن می توانیم به تئاتر، اپرا و کنسرت برویم، و شب ها در رختخواب، رمان، فلسفه و اشعار حماسی بخوانیم – شوپنهاور چنین فعالیت هایی را خاستگاه متعالی رهایی از نیازهای اراده معطوف به حیات می دانست. آنچه در آثار هنری و فلسفی می بینیم نسخه های عینی دردها و تقلاهای خودمان هستند که با زبان یا تصویر مناسبی، مجسم و تعریف می شوند. هنرمندان و فلاسفه نه فقط به ما نشان می دهند چه احساسی داشته ایم، بلکه تجربیات ما را تاثیرگذارتر و هوشمندانه تر از خودمان بیان می کنند؛ ایشان جنبه هایی از زندگی ما را به تصویر می کشند که خودمان قادر به تشخیص آن ها هستیم، ولی هرگز نمی توانسته ایم با چنان شفافیتی آن ها را درک کنیم. هنرمندان و فلاسفه وضعیت ما را به خودمان توضیح می دهند، و به این ترتیب به ما کمک می کنند تا در این وضعیت احساس تنهایی و پریشانی کمتری داشته باشیم. شاید مجبور باشیم به حفاری زیرزمینی ادامه دهیم، ولی از طریق کارهای خلاقانه می توانیم حداقل بصیرت هایی درباره غم و غصه های خود پیدا کنیم که ما را از احساس وحشت و انزوا و حتی زجرکشیدن ناشی از این اندوه ها خلاص می کنند. فلسفه و هنر، به دو شیوه متفاوت، به ما کمک می کنند تا، به قول شوپنهاور درد را به معرفت تبدیل کنیم.

از: تسلی بخشی های فلسفه، آلن دوباتن، عرفان ثابتی، ققنوس، چاپ دهم، 1393، 303 صفحه.

نوشته شده در ۱۳٩٥/۸/۱ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com