فرواک

سرآغاز سخن

گاه آدمی سال های سال یک دمل چرکین را با خودش به این سو و آن سو می برد، به میهمانی، به عزا یا به تریاها و کافی شاپ های شیک و اتو کشیده؛ بی آنکه بداند در پوست تنش یک زخم کهنه چال کرده و عن قریب امروز و فردا نه، عاقبت روزی سر باز خواهد کرد. این زخم ها گاه چنان خجالتی و سر به زیرند که آدم بود و نبودشان را به هیچ انگاشته، ترجیح می دهد همزیستی ی مسالمت آمیزی با آن ها داشته باشد تا این که بخواهد سر به سرشان گذاشته، دایم با پوسته پوسته های سرخابی شان کلنجار رود. اما گاه چنان بی حجب و حیایند و ریشه در اعماق تنِ آدمی دوانده اند که هیچ گریز گاه و مفری باقی نمی گذارند و آخر سر هم روزی سر می گشایند و چرک و خوناب پس می دهند....( از پاراگراف اول رمان)

داستان وهم آلود است. کلمات سخت خوان دارد. تکان دهنده است. خاص است. کهزادِ داستان، پسری است که راویِ روایت ذهنی مغشوش و پریشان حال است. ذهنی که به نوعی واقعیت یافته. اجنه و شیاطین ارتباطی عمیق با این ذهنِ پریشان دارند. اسامی ای چون ابوکردوس، ابولعیزار، بعلزبوب، بز عزازیل، و زلنبور عینیت یافته ی ذهنِ پریشان اوست. تصویر سازی شیاطین و قصه هاشان واقعی است. شاهد بسیاری از آنها قران است. زندگی در عین حال در پاره های جداگانه ای جریان دارد. زوایایِ پنهانِ جمعیِ قوم و خویشان...

پسافرواک نوشت:

1. این رمان رو به تمام دوستانی که رمان خاص دوست دارند، توصیه می کنم. توصیفات فوق العاده و تصویر سازی بکری دارد.

2. سال ها قبل تا پاره ی دو پیش نرفته بودم. اعتراف می کنم تأثیر روانی شدیدی بر روی ذهن می گذارد. حداقل برای من این گونه بوده.

3. در راستای آشتی فرواک با سینما، دوشنبه 24 بهمن وبلاگ «سندروم داونِ هنرِ هفتم» افتتاح خواهد شد. ساعت 8 تا 9 صبح همان روز آن هستم. خاک پای دوستان سرمه ی چشمم.

4. شکری، قاسم. بوی خوش تاریکی، مرکز، چاپ اول، 1385، 233 صفحه.

بعداً نوشت:

 استاد ابراهیم یونسی درگذشت. یادش گرامی.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com