فرواک

سرآغاز سخن

شکست با ترس از وانهادگی شروع می شود...ص 125.

زن در ریگ روان یکی از پر آوازه ترین رمان های معاصر ژاپنی است. نویسنده ی ژاپنی تبار آن تاکنون جوایز آکتاگاوا و یومیوری را دریافت کرده است.

زن _زنی بی نام در سراسرِ رمان_ به نوعی اسیر است. تا لحظه ای که مرگ فرا رسد. مردانِ دهکده ای دور افتاده در نزدیکیِ دریا به نوعی به اسارت گرفته اندش. بی آنکه خود بر آن واقف باشد. نیکی مردی است علاقه مند به جمع آوری حشرات. مرگ و اسارت او را به سمت خود فرا می خواند. زمزمه هایِ فراخوانش در ریگِ روان پنهان به گوش می رسد. بی آنکه بداند. نقشه. نقشه ی اهالی برای اسارتِ مرد. غارتِ زمان. فکر و اندیشه. به راحتیِ خوردنِ جرعه ای آب یا پناه دهی برای یک شب.  آنگاه تلاشی سیزیف وار. عبث و بیهوده برای رهایی از زندان. هیچ و هیچ.

زن در ریگ روان داستانی دلهره آور است، پر از فکرِ ذهن. پر از تلاشی عبث برای رهایی. رمانی اگزیستانسیالیستی. سرشار از توصیفات ناب. زن با نیکی در ته گودالی، در دهِ ساحلیِ دور افتاده ای گیر افتاده است. گودالی مخوف که ریگ در آن جاری است و حیّ.

گزیده:

صورتش چنان پرچین و چروک بود که به پوست نیم دباغی شده ی خرگوشی می مانست. ترشح لزجی در گوشه های چشمان قرمزش دیده می شد... ص 25.

آن پایین موج های پرتلاطم سر بر شنزار می کوفتند...ص 24.

جاده ی پوشیده از صدف در گرگ و میشِ مبهم و سفید شناور بود...ص 29.

خورشید سیماب مذابی بود ایستاده بر لبه ی پرتگاه شنی...ص 51.

مرد بیست ساله با یک فکر تحریک می شود و مرد چهل ساله با تماس پوست. اما برای مرد سی ساله زنی شبح وار خطرناک تر از هر چیزی است...ص90.

فریبندگیش شبیه گیاه گوشت خواری بود که بوی شیرین عسل را داشت. اول او را به هوس می انداخت و تخم رسوایی می کاشت، و بعد دست و پایش را با زنجیرهای اخاذی می بست...ص91.

پسافرواک نوشت:

1. واقعاً ترجمه ی این کتاب و توصیفات نابش فقط از عهده ی مترجمی توانا چون مهدی غبرایی بر می آمده.

2. آیلین برای بار اول موفق به خواندن کل یک اثر داستانی شد. (آرزوی من، جف دان هام، ترجمه ی پرویندخت اطیابی، 14 صفحه.)

3. زن در ریگ روان، کوبو آبه، ترجمه ی مهدی غبرایی، نیلوفر، چاپ سوم، 1388، 236 صفحه، 4500 تومان.

4. سندروم داونِ هنرِ هفتم هم به روز شده است. 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com