فرواک

سرآغاز سخن

مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر» مصطفی مستور را نشر چشمه در بهار 89 چاپ کرده است. مصطفی مستور که متولد 1343 از اهواز است، فارغ‌التحصیل کارشناسی عمران و کارشناسی ارشد زبان‌و‌ادبیات فارسی است. در دانشگاه تدریس می‌کند و چندین نمایشنامه را نوشته و کارگردانی کرده است. به همین سبب او را نویسنده، نمایش‌نامه‌نویس، پژوهشگر، و مترجم می‌نامند. از مستور کتاب‌های بسیاری چاپ شده :

کارهای روایی

عشق روی پیاده رو ( مجموعه داستان) ، نشر رسش1377

روی ماه خداوند را ببوس (رمان)، نشر مرکز 1379

چند روایت معتبر (مجموعه داستان)، نشر چشمه 1382

من دانای کل هستم (مجموعه داستان)، انتشارات ققنوس 1383

استخوان خوک و دست های جزامی (رمان) نشر چشمه 1383

حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه (مجموعه داستان)، نشر چشمه1384

دویدن در میدان تاریک مین (نمایش‌نامه) نشر چشمه1385

پرسه در حوالی زندگی (عکس نگاری)، نشر چشمه-نشر رسش 1385

من گنجشک نیستم (رمان)، نشر مرکز1388

پژوهش

مبانی داستان کوتاه، نشر مرکز1379

ترجمه

فاصله و داستان های دیگر، ریموند کارور، نشر مرکز1380

پاکت‌ها و چند داستان دیگر، ریموند کارور، نشر رسش1382

سرشت و سرنوشت، سینمای کریشتف کیشلوفسکی، مونیکا مورر، نشر مرکز 1386.


مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر» را می‌توان به نوعی وابسته به داستان‌های قبلی مستور دانست چراکه نه تنها در نگاه اول بلکه در داخل متن داستان‌ها نیز این وابستگی معنایی و موضوعی را شاهد هستیم. نوعی ارتباط و انسجام کلمات و شخصیت‌های آن در داستان‌های قبلی نیز به چشم می‌خورد، طوری که شخصیت‌های داستان‌های مستور گویی در یک واقعه‌ی مشترک و با حس و حالی مشترک با هم می زیند و با هم  و در هم تنیده‌اند. شخصیت‌های داستان‌های مستور در این دنیای مدرن و واقعی در پس سنت نهفته‌اند و گم شده در دنیای بیرونی‌شان و عجین شده با دنیای مدرنی که نمی‌فهمند کی و از کجا در درونشان رخنه کرده و ناخود‌آگاه آن‌ها را به سمت و سوی جنایت، فاحشگی، تجاوز، افسردگی و دیوانگی کشانده است، سرگردان اند.شخصیت‌هایی که تک به تک یا در خود ما  نهفته‌اند یا در دنیای پیرامون ما و در نزدیک‌ترین مکان به ما( مثلا همسایه‌هامان شاید).همسایگانی که در کنار ما و در فاصله‌ی یک قدمی‌ ما زندگی می‌کنند و ما هر چند به ظاهر آن‌ها را می‌بینیم و هر روز شاید با آن‌ها روبرو می‌شویم اما در آن‌ها و در روح و عواطف آن‌ها نمی‌زی‌ایم و پس به جِد نمی‌بینیم‌شان. مردمانی که در پیاده‌رو ها از روبروی ما می‌آیند و گاه از کنارمان می‌گذرند و گاه غرق در عوالم خویش تنه‌ای هم به ما می‌زنند و می‌گذرند و این، گواه چیزی نیست جز تلخی زندگی امروزه‌ی ما انسان‌ها که از آن ،گاه به شعف، به مدرنیسم یاد می‌کنیم، بی هیچ احساسی نسبت به هم‌نوع.

طراحی جلد مجموعه داستان «تهران در بعدازظهر» کاملا شبیه به طرح جلد کتاب‌های قبلی اوست که در آن کنتراست رنگ‌ها به خوبی رعایت شده است. صفحه عنوان و صفحه شناسنامه‌ی کتاب  در جای اصلی خود به کار رفته و در72 صفحه‌ی رُقعی که مناسب داستان است چاپ شده و فهرست آن شامل شش داستان است:

هیاهو در شیب بعد ازظهر ، چند روایت معتبر درباره‌ی بهشت، تهران در بعدازظهر،چند روایت معتبر درباره‌ی دوزخ، چند روایت معتبر درباره‌ی برزخ، و چند مسئله‌ی ساده.

به نظر می‌رسد تنها داستانِ « چند مسئله‌ی ساده»ی مستور نگاه نویی به پیرامونمان و مسئله‌های ساده‌ای،که در ذهن ما شاید بارها مطرح شده باشد، دارد. مسئله‌ای که به نظر شاید ساده و حتی خنده‌دار برسد، اما نشان از نکاتی عمیق و ذهنی پویا و حاکی از احساس در نویسنده دارد و به یقین مدت‌ها او را به چالش کشیده است. بیایید با هم مسئله‌ی نهم را از « چند مسئله‌ی ساده» مصطفی مستور بخوانیم:

«دکتر محسن رازی،32ساله، دکترای کامپیوتر و استاد یکی از دانشگاه‌های معتبر تهران تصمیم دارد ازدواج کند. او سه گزینه برای ازدواج در نظر گرفته است:

الف- سپیده ، 26ساله، پزشک متخصص کودکان با ضریب هوشی عالی و زیبایی معمولی، از دوستان رویا، خواهرش.

ب- فرشته 23ساله، کارمند کتابخانه‌ی فنی دانشکده، با زیبایی متوسط و خانواده‌ای اصیل و بسیار مرفه( برای میزان رفاه او رجوع کنید به مسئله‌ی سوم).او به دلیل ضریب هوشی پایین تنها توانسته است تا سطح فوق‌دیپلم کتابداری تحصیل کند.

ج- فرانک،21ساله، یکی از دانشجویان دکتر رازی، با زیبایی خیره کننده و ضریب هوشی متوسط.

با فرض اینکه محسن رازی قطعا با یکی از این سه گزینه ازدواج خواهد کرد و با توجه به این‌که:

در صورت ازدواج با فرانک مجبور می‌شود سه سال بعد به دلیل عدم تفاهم و به رغم داشتن دو دختر دو قلو، با او متارکه کند که این جدایی، به دلیل عشق مفرط محسن رازی به فرانک، باعث می‌شود تا او توان عشق ورزیدن به هر زن دیگر را از دست بدهد و دچار افسردگی  شدید شود به گونه‌ای که برای رهایی از این افسردگی ناچار شود و 10سال بعد را در آسایشگاهی خارج از شهر زندگی کند.

حاصل ازدواج او با سپیده کودکی با عقب ماندگی ذهنی شدید خواهد بود.

اگر با فرشته ازدواج کند، زنش هفت سال بعد در بازگشت از کتابخانه‌ی دانشکده در اثر تصادف با ماشین راننده‌ای مست کشته خواهد شد.

بررسی کنید محسن رازی در کدام وضعیت خوشبخت‌تر خواهد بود.»

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱۳ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com