فرواک

سرآغاز سخن

پدرم عقیم بود

مادر از صدای ساز همسایه حامله شد

من به همسایه رفتم

هنر از در و دیوارمان بارید

پدر از غصه فیلسوف شد

حرف های گنده گنده زد نفهمیدیم

بردیم دارالترجمه

می دانید آلمانی چه می گفت؟

«اگر هنر نبود

حقیقت ما را می کشت»

از  زنبورهای عسل دیابت گرفته اند، اکبر اکسیر، ابتکار نو

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢٠ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com