فرواک

سرآغاز سخن

دو قصه از « قصه‌های قد ونیم قد برای کودکان»، فریبا کلهر

 

کمربند یک غول چه شکلیه؟

خانواده‌ی غول‌ها در کوهستان زندگی می‌کردند. باباغول، مامان‌غول و پسر غول. روزی مامان غول برای پسرش یک شلوار دوخت؛ یک شلوار قشنگ که راه‌راه بود و جیب‌های بزرگی داشت. پسرغول با خوشحالی شلوار نو را پوشید، اما همین که کمی راه رفت شلوار از کمرش پایین افتاد.

 پسرغول تندی شلوار را بالا کشید و با دست نگه داشت و به مامان‌غول گفت: « یعنی همیشه باید یک دستم به شلوارم باشد؟»

باباغول خندید و گفت: « تو یک کمربند لازم داری!»

مامان‌غول فکری کرد و گفت:« کمی صبر کن!»

بعد دستش را از توی غار بیرون برد. قطار پُر سرعتی را که از کوهستان می‌گذشت برداشت، به پسرش داد و گفت:« این را به شلوارت ببند»

پسرغول، قطار را به کمرش بست و شلوار به کمرش محکم شد.

حالا سال‌های سال است که یک قطار خوشگل که صد تا واگن دارد دور کمر یک پسرغول پیچیده و نمی‌گذارد شلوارش پایین بیفتد!


کوفته‌ها را کی خورده؟

مامانِ گردالی شش تا کوفته درست کرد و توی قابلمه گذاشت تا کم‌کم بپزند. بعد رفت تا به کارهای دیگرش برسد. وقتی برگشت فقط سه تا کوفته توی قابلمه بود. مامانِ گردالی تعجب کرد. کوفته‌ها را شمرد: یک، دو، سه...

مامانِ گردالی فکر کرد سه تا کوفته درست کرده بود، یا شش تا؟ اگر شش تا درست کرده بود پس سه تای دیگرش کجا رفته بودند؟

مامانِ گردالی مطمئن بود که شش تا کوفته درست کرده است تا دوتایش را خودش بخورد، دوتایش را شوهرش و دو تایش را هم پسر کوچولویش.

خانم خانه فکر کرد شاید موقع درست کردن کوفته‌ها حواسش پرت شده و فقط سه تا کوفته درست کرده است. این بود که دوباره شروع کرد به درست کردن کوفته.

 موقعی که مامانِ گردالی سرگرم ِ کارش بود، قابلمه دور دهانش را لیسید و گفت:«آخی چقدر خوشمزه بود! فقط مامان گردالی که زحمت نکشیده. من هم زحمت کشیدم و گرمای شعله را تحمل کردم تا کوفته‌ها پخته شد! وای چه کوفته‌های خوشمزه‌ای!»

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com