فرواک

سرآغاز سخن

پاییز که بیاید، بساط "تورکه داوا" یا همان عطاری مامان به راه می افتد. شیشه های دارچین و هل و اسطوخودوس و پنیرک و چوب گیلاس و چهل گیاه و و و ش روی کابینت کنار چای ساز ردیف می شوند از این سر تا به آن سر. چای آلبالو و جوشانده ی پونه و کاکوتی ش روی بخاری توی سالن و نشیمن و توی قوری های رنگ به رنگ جا خوش می کند. هنوز آبان محترم باسن مبارکش (به قول دخترکم تپل مبارک) را زمین نگذاشته، بساط انواع و اقسام ترشی ش مهیاست و باز مهم تر از همه شان لبوپزان و بورانی (کدوحلوایی) ست که همیشه یک قابلمه آماده ش روی گاز هست؛ داغ داغ. 

نمی خواهم بگویم کبرا خانم زن باسلیقه ای است. می خواهم بگویم هوس یک عصر نمناک خانه ی پدری کرده ام. نشستن دور همی کنار بخاری و سر من که روی شانه ی مامان خمیده. صدای بهم خوردن میل بافتنی هاش و خماری خوابی ملس. همین.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢۸ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com