فرواک

سرآغاز سخن

موهای سرش تمامی سفید بود. کوژ داشت و کت و شلوار سفید یخی نوش توی تنش زار می زد. صورتش را با دقت تمام تراشیده بود. می گفتند افسر گارد بوده زمان پهلوی. توی نگاه اول شیرین هشتاد سال را داشت. نوه ش اما می گفت هفته ی پیش نود ساله شده. این طور بگویم که یک مارکز تمام عیار بود با همان شکل و شمایل توی دلبرکان غمگین من. کروات خوشگلی بسته بود. واکس کفشش برق برقک می زد. توی نگاهش زندگی بود که موج می زد اما حیف می گفتند آلزایمر گرفته جدیداً. شب عروسی از هیچ کس عقب نمی ماند توی رقص. آغوشش برای هرکس که دوست داشت باهاش برقصد باز بود. دوست داشتم پیژامه ای با بوس های باسمه ای داشتم تا تقدیمش کنم. 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com