فرواک

سرآغاز سخن

پسافرواک نوشت:

هفت سین خودم، نوروز 92.

بعداً نوشت های نوروزی:

1. جوانه های گندم را ریختم تو ظرف سفالی و گذاشتم پشت پنجره تا سبز شه. نور از پشت شیشه ی مات آشپزخانه برا قد کشیدنشان فایده نداشت. سه روز بیشتر فرصت نداشتم تا نوروز. پنجره را باز کردم و ظرف را گذاشتم رو هره جلو آفتاب گرم. قدّ رفتن و برگشتن از انبار، کبوترام (فِنل و کِتن) خورده بودنش. بشکنه این دست که نمک نداره. کبوتر و این قدر، قدر نشناس. حالا کچله سبزه م، این طوری: اینجا

2. پیش پرده: ثانیه هایی مانده تا نوروز.

صحنه را از این جا داشته باشید. سال نو شده. ماچ مالی و از این حرفا. همه وسط سالن تو هم گره خوردن. مراقبی تا اشتباهی نکنی خدای نکرده. تا قاطی نکنی افرادی را که می توانی ببوسی با افرادی که نمی توانی. چاره نبود ولی، گره خوردیم تو هم اینطوری:اینجا

3. تفلدمه عید شما مبارک.

4. من در خود شخصیت های مختلفی آفریده ام. من این شخصیت ها را بی وقفه می آفرینم. همه ی رویاهای من به محض گذشتن از خاطرم، بی هیچ کم و کاست به وسیله ی کس دیگری، که همان رویاها را می بیند، صورت واقعیت به خود می گیرد. به وسیله ی او نه من. من برای آفریدن خودم، خود را ویران کرده ام...(همنوایی شبانه ارکستر چوب ها، رضا قاسمی، ص 121)

این گذشته است که شب می خزد زیر شمدت. پشت می کنی می بینی روبه روی توست. سر در بالش فرو می کنی می بینی میان بالش توست. مثل سایه است و از آن بدتر. سایه، نور که نباشد، دیگر نیست. اما گذشته در خموشی و ظلمت با توست... (همان، ص 151)

5. بابت آجیل عید از تمام کسانی که همکاری کردند، کمال تشکر را داشتیم ( البته اگر دست بدهد باز هم تشکر می کنیم) این طوری: اینجا

6. اولدوز عکاس باشی و جشنواره هفت سین ملت: این ، آن ، این یکی  و آن یکی

7. رمان کم حجم "چشم" ولادیمیر ناباکوف را هم در تعطیلات خواندم اما چون الان کتاب 400، 500 کیلومتر ناقابل با من فاصله دارد، در دسترس نیست تا سطرهای انتخابی م را بگذارم.

8. و بالاخره سوغاتی م از سفر نوروزی سیزده  روزه م: آهنگ آذری سنتی و آذری مدرن

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com