فرواک

سرآغاز سخن

اعتراف می کنم در مقابل خرید این کتاب سپر دفاعی گرفتم دستم و خیلی مقاومت کردم. کتابی که من می گویم برای فرزندم نامناسب است. کتابی که من می گویم برای فرزندانمان نامناسب است. کتابی که پر است از کلمات و جملات توهین آمیز شخصیت اصلی به نام گِرگ که خودش را نابغه می داند و در مدرسه ی جدیدش_ که برای ما درآن نوشته شده راهنمایی در صورتی که دبیرستان است_ به مشکلاتی با پسرهای بزرگتر از خودش بر می خورد و این کتاب مصور دفترچه یادداشت روزانه ی اوست. کتابی که در آن گرگ نابغه حتا در توصیف، بی رحمی تمام را در حق بهترین دوستش رالی در قالب کلمات توهین آمیز اعمال می کند. کتابی که من زمان نمایشگاه در برابر خریدش گارد گرفتم. کتابی که عنوانش_ خاطرات یک بی عرضه_ هم  باز بیشتر و بیشتر باعث گارد گرفتنم می شود. کتابی که نویسنده اش بهترین نویسنده ی سال 2010 و خودش پرفروش ترین کتاب در امریکا شده است. کتابی که با وجود مقاومتم تازه فهمیده ام که به همراه دوست صمیمی فزرند_ که تمام مجموعه را دارد_ هر روز (در خانه ی دوست)  تعدادی از صفحاتش خوانده می شود. همه ی این ها را گفتم که بگویم با وجود برخی سهل انگاری های مطبوعاتی و ناشران  و بررس های محترمشان در انتخاب و گزینش کتاب برای کودکان و پدر و مادران آینده ی این سرزمین، من مادر یا پدر نوعی چکار باید بکنم؟ آیا باید گارد بگیرم در خرید و انتخاب کتاب های نامناسب؟ آیا باید بچه ی مردم را هم نصیحت کنم که ال را انتخاب کن و بل را انتخاب نکن؟ اصلاً می توانم؟ منی که تمام تلاشم را کرده ام و فکر می کنم از ابتدای زندگی فرزندم به این ور خط مشی خاص خودم را به او تفهیم کرده ام، چطور می توانم در مقابل گروه همسالان فرزند که نقش مهم تری از من در قبال فرزندم دارند، مقاومت کنم؟ آیا همین نمونه کافی نیست برای شروع نوعی مخفی کاری در فرزندم؟ باید به انتخاب فرزندم احترام می گذاشتم. گذاشتم. همین. شما باشید چه می کنید؟ کافی ست کتاب را ورق بزنید...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۱ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com