فرواک

سرآغاز سخن

دکتروف در جایی گفته است موقع نوشتن رگتایم با تمام وجودم در حسرت نوشتن بودم. روبروی دیوار اتاقم نشسته بودم. پس با نوشتن در مورد دیوار شروع کردم. بعد در مورد خانه ای که این دیوار در آن قرار داشت نوشتم. خانه در سال 1906 ساخته شده بود. پس در مورد آن زمان و روزگار نوشتم. خیابان ها و آدم ها آن موقع چه شکلی بودند، تدی روزولت رئیس جمهور بود. موضوعی به موضوعی دیگر راه می داد و این طور شروع کردم: با چند تصویر.

فکر می کنم دقیقاً همین تاریخ، یعنی سال 1906 بودن و بعدش روزولت و جامعه ی امریکا، سبب شده رگتایم _صرف نظر از رمان بودنش_ به نوعی تاریخ دو دهه از امریکا را هم دربرگرفته باشد. این تاریخ و این دو دهه ی سرنوشت ساز برای امریکا و تحولات صنعتی و اجتماعی بسیاری که در آن رخ داده و در نهایت بهم ریختن شالوده های مدرنیسم در جهان با رخ دادن جنگ جهانی اول کافی ست که رمان را ناخودآگاه به سمت و سوی تاریخی بودن پیش ببرد. دوره ای که کاپیتالیسم در اوج قدرت بود و هواداران سوسیالیسم و آنارشیسم به آن حمله می کردند، دوره ای که هرچند آغازگر جنبش حقوق مدنی سیاهان نبود، اما شالوده های آن از زمان صدور اعلامیه ی آزادی بردگان در 1876 م بنانهاده شده بود. جنبش هایی نظیر هواداری از حقوق زنان و کارگران نیز به این دوره تعلق دارند. دوره ای که با بوجود آمدن موسیقی رگتایم در میان سیاهان نیواورلئان و سپس گسترشش در دیگر ایالات هم مشهود بود.(یکی از شخصیت هایش پیانیست سیاه پوستی ست که موسیقی رگاتیم می نوازد.) تمام این مولفه ها کافی ست که رمان را به سمت و سوی تاریخ پیش ببرد و شکی در این نباشد که رگتایم قبل تر از دیگر بحث هایی که برسرش هست، رمانی تاریخی ست.

و اما...

رمان از چهار بخش 40 فصلی تشکیل شده که هیچ ترتیب یا طبقه بندی خاصی ندارد. یعنی بخشِ اولِ 13 فصلی، بخشِ دومِ 15 فصلی، بخشِ سومِ 11 فصلی و بخش نهایی یک فصلی دارد و این طبقه بندی اصلاً شامل گذر زمان در این دو دهه نمی شود، یعنی نویسنده طوری با چیره دستی شخصیت ها، زمان و گذرش را در هم ادغام کرده که اگر _در نهایت_ در پایان بندیِ تنها فصلِ بخشِ چهار به تحولات جهان و آشکار شدن اولین آلارم ها برای رخ دادن جنگ جهانی اول اشاره نمی کرد، خواننده به ملالِ گذر زمان پی نمی برد که اغلب در داستان های دیگر نویسنده ها اتفاق می افتد.

متن تاریخی و متن داستانی

این دو متن، موازی هم، در هم تنیده و جدایی ناپذیر از همند. هرچند دکتروف در بخش اول و در فصل های آغازین، گاه فصل کاملی را برای ورود خواننده به تحولات و اشخاص معروف امریکا به تاریخ اختصاص داده، اما بعدها در فصل های آتی اش آنقدر این دو روایت مثل بافه ای در هم تنیده می شود که برای خواننده هیچ راه گریزی از رویارویی با تاریخ نیست.

انسن دیبل در کتاب «طرح در داستان» نوشته است: "گاهی اوقات این که کدام طرح، طرح اصلی و کدام طرح فرعی است، مثل سکه انداختن است. هر دو به یک اندازه مهم به نظر می رسند." در رمان رگتایم دقیقاً همین طور است. متن تاریخی، و متن داستانی؛ این سکه انداختن به طور متناوب تکرار می شود و خطوط موازی طرح داستان در عینِ همپوشانیِ شخصیت اصلی و شخصیت های فرعی مثل بافه ای گاه به زیر و گاه به رو کشیده می شوند. تکنیک رگتایم همین است. به زیر برده شدن، تعلیق چند فصلی، و دوباره به رو آمدن بدون لطمه به کل ماجرا و شخصیت ها و حتا داستان هایشان. کاراکتر اصلیِ رمان، جامعه ی امریکاست. بستری که اجتماع نام دارد و آهنگ صنعتی شدن، پرسروصدا، سریع و پرشتاب _همانند ریتم گاهِ تند رمان، مثل ملودی رگتایم_پیش می رود. هنری مورگان بیش از هر شهردار یا فرمانداری نماینده ی قدرت سفیدپوستان بود... و مجسمه ی قدرت بود. ص 236. حتا می شود مورگان را خود کاپیتالیسم نامید: پادشاه کشور ناپیدا  و جهانگیر سرمایه بود و فرمانش را همه جای جهان به روی چشم می نهادند. ص 126. کاراکترهای فرعی رمان به نظر همه مثل هم می آیند. پدر کارخانه ی تولید فشفشه و ترقه دارد و مفتخر تولید پرچمی که در قطب شمال نصب شده. مادر و پسر، پدربزرگ و برادر کوچکه ی مادر. هرچند می توان سیر تحول برادر کوچکه را بررسی کرد، اما باز شخصیت فرعی ست چون در عین قدرت و نفوذ به خواننده، به پای امریکا نمی رسد و تعدادی افراد مشهور تاریخی ساز امریکا در همان دو دهه که روند سیر تاریخ را فراهم می کنند و لاغیر. و دو شخصیت مهم تر، تاته، یا همان بارون اشکنازی بعدها، و کولهاوس واکر پسر.

شخصیت های پویا، تاته و کولهاوس:

 جامعه ی امریکای آن زمان_ به غیر از مردم اصلی اش_ به دو بخش تقسیم می شد: مهاجران و سیاهان. تاته و کولهاوس نماینده ای از همان قشرها هستند؛ دو شخصیت مهمِ پویایِ داستان. (هرچند برادرکوچکه هم با تغییری که در طول رمان در جهان بینی اش رخ می دهد، جزو شخصیت های پویای رمان محسوب می شود.) بگذارید کمی عقب بروم. تاته مهاجر یهودی است که با زن و دختر کوچکش به امریکا مهاجرت کرده اند. مهاجرانی که کم نیستند و آهنگ مهاجرت در این برهه از تاریخ زیاد است.

تاته:

بیشتر مهاجران از ایتالیا و اروپای شرقی می آمدند. ص 21. تاته سوسیالیست بود ص 22. تاته رئیس اتحادیه ی هنرمندان سوسیالیست محله ی شرقی پایین بود. ص 47. زنش برای ممر زندگی به تن فروشی تن داده بود. در خانه ای مخروبه زندگی می کرد و از راه نیم رخ سازی در گوشه ی پیاده رو امرار معاش می کرد. ص 41. فقر و فلاکت و دربدری ش ادامه داشت. دخترک بزرگ می شد و تاته در این فکر بود: اگر حقیقت همین باشد که او به جز عکس کشیدن برای دخترش کار دیگری نتواند بکند تکلیفش چیست؟ اگر وضع برهمین منوال بگذرد و به جز درجات مختلف امید بیهوده چیزی نصیبشان نشود، تکلیفش چیست؟ ص 113. تا اینکه روزی جلوی فروشگاهی ایستادند که: در این زمان کاسب کارهای امریکا داشتند منافع نهفته در وسایل شوخی عملی و شعبده بازی خانگی را کشف می کردند. سیگار برگی که منفجر می شد، گل سرخ یقه که از آن آب بیرون می پرید... ص 120. تاته برای دخترش دفتری طراحی کرده بود: کنار صاحب مغازه ایستاد، کتاب را دور نگه داشت و با مهارت ورق های آن را پر داد. دخترکوچولو اسکیت کنان جلو آمد و عقب رفت. روی زمین علامت بی نهایت کشید و کرنش خوشگلی کرد. ابروهای مرد بالا رفت. لب پایینی ش را بیرون داد. گفت بدید من امتحان کنم.ص 121. به این ترتیب بود که هنرمند ما سکان زندگی ش را با جریان ها جامعه ی امریکا هم جهت ساخت. ص 122. می خواست از آن پس برای دخترش همیشه روشنایی و آفتاب و هوای پاکیزه ی دریا را بخرد. ص 229. به این دلیل بود که تاته برای خودش لقب بارونی اختراع کرد. در آن دنیای مسیحی خیلی به دردش می خورد. ص229.

 کولهاوس:

بچه و پدیدارشدنش در داستان_ آنجا که مادر او را از لای خاک و خل های حیاط با بند نافی که با دندان بریده شده پیدا می کند_ قطعه ی آراسته ای است که با ظرافت خواننده را در نهایت به کولهاوس پیوند خواهد زد. مردی که این گونه توصیف شده: پدر در این مرد خطرهایی می دید. ص 145. نویسنده با ورود بچه، سارا و در فصل های تعلیق شده ای_ بعدتر_  قطعات آراسته ای را هرجا کولهاوس واکر پسر وجود دارد بوجود آورده. اما حالا دیگر جریان حوادث را نمی شد تغییر داد. ص 146. طوری که خواننده با ورود کولهاوس و بعدش ورود به زندگی سارا هرآن منتظر اتفاق یا فاجعه است. فاجعه ای که جرقه اش با کاری زده می شود که گروه سفید پوستانی کمابیش نژادپرست با ماشینش انجام می دهند و اتفاقاتی که داستان را در بخشِ سه کامل به خود اختصاص می دهد و روندِ روایت داستانی و بقیه ی کارکترها را تحت تاثیر خود قرار می دهد. کولهاوس کسی است که نویسنده را واداشته روایت دانای کل خود را کنار بگذارد و رویه ی روایتش را از دانای کل به راوی نامطمئن تغییر دهد. چیزی که به اسم بداهه نویسی هم مشهور است. روندی که یکی از بندهای مشخصه ی موسیقی رگتایم است. از بخش دو به بعد_ در دو سه مورد جداگانه_ نویسنده این را به اطلاع خواننده می رساند تا بی طرفی خودش را نسبت به اتفاقاتِ گاهاً نژادپرستانه ی رخ داده در داستان نشان بدهد: این جا، با توجه به آنچه بعد روی داد، باید یادآوری کنیم که درباره ی کولهاوس واکر پسر چیز زیادی نمی دانیم. ( ظهور اولین اظهارات راوی نامطمئن، ص 163). از پدر و مادرش هیچ خبری در دست نیست. ص 164. کلماتی مثل همچنین می دانیم، ظاهراً، شاید، به نظر می آید، و اطلاع نداریم، نویسنده را نصف به بعد رمان از شر دانای کل بودن و افکارش (جمله ای معروفِ پشت شخصیت مخفی شدن) نجات می دهد. کولهاوس طبق گفته ی راوی: به نظر می آمد که انگار تقصیر خود او بوده است، چون که او سیاه پوست است و این مسائلی است که فقط برای سیاه پوست ها پیش می آید، ص 166، درگیر بدمخمصه ای شده است که اگر خودش هم بخواهد دیگر از آن رهایی نیست باید تا ته قضیه پیش برود و این عیناً همان نابودی ست. با توجه توصیف هایی که در ابتدای ورودش به داستان در موردش شده: از لحنش قدی و خودپسندی نگران کننده ای به گوش می خورد ص 140. در مقابل سیاست حاکم می ایستد. به کلانتری شکایت می برد. با وکیل های زبده ای صحبت می کند، اما حتا وکیل سیاه پوست هم از او حمایت نمی کند. حتا در انتها بوکرتی واشینگتون مرد بزرگ آموزش و پرورش ص 244. که در این زمان مشهورترین سیاه پوست امریکا هم بود ص 245 از او حمایت نمی کند. هر زندانی سیاه پوستی، هر سیاه پوست ولگرد قمارباز خانم باز به درد نخوری دشمن بوده؛ هر آدم نادرست خرابی که پوستش سیاه بوده برای من به قیمت یک قسمت از عمرم تمام شده. حالا این جنایت های بی بند و بار تو چقدر برای من تمام می شود؟ برای شاگرد های من چه قدر تمام می شود؟ (حرف های بوکراتی به کولهاوس واکر، ص 247). این است نیستی در دنیایی که هماهنگ نشوی با آن. در آن زمان دیگر با نفس های سنگین ماشین دوران «رگتایم» تمام شده بود. انگار که تاریخ چیزی جز آهنگی روی یک پیانوی کوکی نبود. ص 280.

در این میان نتیجه این است: هرکه خود را با تحولات جدید صنعت امریکا، همگام و همسو کند، نه تنها زیر چرخ دنده های جامعه ی سرمایه داری خرد نمی شود، بلکه می تواند پیشرفت کرده و به ثروت خود بیفزاید و هرکه مقابله کند، محکوم به فناست. نویسنده از انسان هایی با نام استفاده کرده تا فردیت کارکتر را در برابر جامعه، مغلوب نشان دهد. جامعه در رتبه ی بالاتر و برتری نسبت به فرد قرار گرفته و فرد تصویر شده در آن با تفکرات رادیکالی به زانو در می آید. یا باید در آن داغام شود یا به نیستی و عدم کشانیده شود.  به این جملات انتخابی دقت کنید:

فروید به ارنست جونز گفت امریکا اشتباه است، اشتباه بزرگی است. ص 42. تو محصول نظام سرمایه داری هستی. مبانی اخلاقی این نظام آن قدر فاسد و ریایی است که زیبایی تو بیشتز از زیبایی طلا نیست، یعنی دروغی و سرد و بی فایده ست. ص 58. امریکا یک کشور بزرگ سراسر گوز بود. ص 78.

غالباً از من می پرسند چه گونه می شود که توده ها اجازه می دهند که بدست عده ی معدودی استثمار شوند. جواب این است: از این راه که آن ها را قانع می کنند که خودشان را توی جلد آن عده تصور کنند. کارگری که روزنامه ش را با عکس تو در دست دارد، وقتی که به خانه می رود زنش اسب گاری بی رمقی است که رگ های پایش از زور کار بیرون جسته است، ولی آن کارگر در فکر عدالت نیست، بلکه در فکر ثروتمند شدن است. ص 80.

فردیت را می توان به یک هرم تشبیه کرد، از این لحاظ که هرم فقط بعد از کار گذاشتن سنگ رأس به وجود میاد. ص 133.

پسافرواک نوشت:

1. در مورد موسیقی رگتایم و ربطش به این رمان در نت مطالب زیادی نوشته شده، به همین بسنده می کنم که می گویند جاز میراث دار رگتایم بوده است. شباهت هایی که به عینه در رمان جاز تونی موریسون شاهد هستیم. حتا می توانم بگویم موریسون به نوعی از رگتایم دکتروف تاثیر گرفته است. بداهه نوازی در جاز و رگتایم و بداهه نویسی در رمان جاز و رگتایم، تکنیک نوشتن بر اساس ملودی جاز در رمان، تکنیکی که در رگتایم بر اساس ریتم کند دست چپ و ریتم تند دست راست موسیقی رگتایم اجرا شده. ریتم دائمی، تاریخ امریکا و ریتم تند، شخصیت های فرعی و پیش برنده ی آن اند. راوی نامطمئن و...

2. رگتایم، ای. ال. دکتروف، ترجمه ی نجف دریابندری، چاپ سوم، 1385، 280 صفحه. 

بعداً نوشت:

بار دیگر کتابفروشی ای دیگر؛ پاسارگاد به بربری سنتی....

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/٢٦ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com