فرواک

سرآغاز سخن

همه ی نویسندگان مانند پیگمالیون شیفته اثر خود می شوند و می خواهند آن را زنده ببینند. گاهی این عشق می تواند کور باشد مانند همتای اهریمنی پیگمالیون یعنی فرانکنشتاین. نویسندگانی که شوق ساختن و پرداختن مطالب پیشینه ایی پیچیده آن ها را کور می کند فراموش می کنند که وظیفه اصلی آنها داستان گویی است و نه صرفاً ابداع.

ابداع کار نسبتاً آسانی است. تخصص شما هرچه هست، آن را نسبت به کل هستی فرافکنی می کنید. تالکین که متخصص و زبان شناس قرون وسطی بود، زبان های پرطمطراقی برای کوتوله ها، دو نژاد از پریان و چندین نژاد بشری ابداع کرد. یکی از زبان های ابداعی بشری شباهت بسیاری به انگلیسی کهن داشت که حوزه تخصصی تالکین بود. یک لوله کش، دنیایی پر از لوله با جزئیات کاملی از کانال ها و مجراها، لوازم، مکش آب و غیره ابداع می کند. یک جراح دنیایی... بهتر است حتا فکرش را هم نکنیم.

همان طور که همسر کسل و بی حوصله ی یک ورق باز حرفه ای یا یک دونده ی مشتاق می داند، آنچه انجامش برای یک نفر سرگرمی محسوب می شود لزوماً تماشایش برای دیگری سرگرم کننده نیست. شطرنج که فاقد دوره ی مسابقات است ورزش هیجان انگیزی برای تماشا نیست. ارائه دادن طرح نیز همین طور است. منتظر تماشاگر نباشید.

تصور نکنید لذتی که شما از ابداع می برید به طور خودکار این معنا را می دهد که خواننده نیز از نتیجه نهایی لذت خواهد برد. ابداع راحت است اما این داستان گویی است که دشوار است و خواننده حق دارد منتظر داستان گویی باشد...

( از طرح در داستان، انسن دیبل، ترجمه ی مهرنوش طلایی، رسش، چ اول، 1387، صص 76 و 77.)

پسافرواک نوشت:

راستش پیِ نوعی نوآوری در زاویه ی دید برای رمان یا داستان بلند بودم. آخر چقدر الگوهای تکراری، چقدر زاویه دید های تکراری...نوعی از زاویه ی دید  می خواستم که بتوانم داستانِ هر چهار شخصیت اصلی  را با آن پیش ببرم. نوشته های مختلف، پیش نویس های جورواجور... خب راستیتش نهایتش را به نوعی می دانستم که همان راوی اول شخص خواهد داشت تا اینکه این کتاب را که ماه ها پیش خوانده بودم ورق زدم،  نکته هایی را که زیرشان خط کشیده بودم، دوباره خواندم و بعد، ناگهان... این چند پارگراف مثل مکاشفه می ماند انگار برایم...

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٧ساعت ٧:٤٥ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com