فرواک

سرآغاز سخن

دلی که غیب نمایست و جام جم دارد    

ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

بخط و خال گدایان مده خزینه ی دل        

بدست شاه وشی ده که محترم دارد

نه هر درخت تحمل کند جفای خزان        

غلام همت سروم که این قدم دارد

رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست  

نهد بپای قد هرکه شش درم دارد

پسافرواک نوشت:

1. شکوفه های خانه ی پدری که هیچ، از شکوفه های شهرم چیزی نماند. برفی نابهنگام در یازدهم فروردین و سوز و سرمای بعدش همه شان را تار و مار کرد.

2. از چهارم تا پانزدهم فروردین را مهمان شهرم بودم و وسطکی چند روزی گشت و گذاری به کندوان اسکو و خانه های سنگی و روستای حیله لر و بعدش ارومیه و دریاچه ی نازنین از بین رفته اش و بعد خریدکی از شهر سِرو، لب مرز ترکیه. همین. 

3. قصد  دیدن دوباره ی قلعه ضحاک هشترود  و کوه نوردی ش را داشتم که سال قبل سیزده بدر آنجا رفتیم که نشد. یعنی تا اسم قلعه می آمد، نوستالژی پای پیچ خورده ی من را به ذهن ها متبادر می کرد انگار.

4. قافلان کوه و قلعه ی دخترش که ما به ش می‌گوییم قیز قالاسی که حالا به همت قاچاقچیان عتیقه و حفاری هاشان جز تپه ای چیزی ازش نمانده و پای آن پلش که توی جنگ جهانی دوم از بین رفته و مرمت نشده و شده جزو آثار باستانی و کوه قِچیلیک و دامنه ی کوه بزقوش و بعدش کوه های جاده ترانزیت بین میانه و ترکمانچای و تونل شش گانه ش که به همت اتوبان زنجان ـ تبریز از دیگر جاده ها دور افتاده و بالتبع شهرم را که زمانی دروازه ی آذربایجان می نامیدندش مطرود کردهٰ طبیعت زیبای بهار و پاییز شهرم را تشکیل می دهد .

5. همه را گفتم تا برسم به برنامه کتاب خوانی امسالم. ادبیات اساطیری خواهم خواند امسال. البته بعد اتمام رمان "روزی به درازای یک قرن" چنگیز آیتماتف نویسنده ی قرقیزستانی. اولین کتابی است که امسال بهم هدیه شده...

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱٧ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com