فرواک

سرآغاز سخن

چه فرقی می کند

کجا و کی...!

وقتی که طاقت شنیدن هیچ خط و خبر خاصی در تو نیست

دیگر باد برای خودش

سایه برای خودش

و آب، و عصر، و پرنده

رفته از خواب درخت واشتیاق آشیانه، دور!

 

کاری به کار شما ندارم

تکلیف این شب اصلاَ از ستاره خسته

که روشن است.

 

من با خودم

به همین شکل ساده از چیزی که زندگی ست

سخن می گویم.

می گویم صبوری

خواهر دخیل بسته ی خاموشان است

می گویم سحر خوانی مرغ ماه

خبر از بلوغ رسیده ی رویا نمی دهد

 

می گویند

تو بی جهت به جانب آن کلمات و

از این کتاب سوخته

به صحبت دریا رسیده ای

 

باد از بالای چینه های شکسته می گذرد

سایه به سایه سار سایه به خواب رفته است

و پرنده نیز

روزی به دامنه های دعا گرفته ی ما باز خواهد گشت

 

از خودشان بپرسید

خواهران دخیل بسته ی این همه خاموش

دیدگان دریا را

در چند پیاله از گریه های من شسته اند

 

اصلاَ نپرس

فرقی نمی کند!

(از دعای زنی در راه که تنها می رفت، سید علی صالحی، ابتکار نو، چاپ دوم، 1380، 99 صفحه.)

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٥ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com