فرواک

سرآغاز سخن

 

جان آپدایک، نویسنده ی آمریکایی در مصاحبه ای گفته است: «‌تونی موریسون، عادتی دارد که شاید نتیجه‌ی تاثیر مخرب ویلیام فاکنر بر او باشد. آن هم این‌که پیش از آن که خواننده کم‌ترین اطلاعی از ماجرا داشته باشد، روایت را آغاز می‌کند.»

   این توصیف در مورد رمان خانه ی موریسون نیز صادق است. رمان کم حجم او درست مثل جاز (که خب البته من بقیه رمان های موریسون را نخوانده ام) و جورهایی مثل رمان های فاکنر از همان ابتدا و در جملات آغازین دست خواننده را می گیرد و به بطن وقایع می کشد:

"مثل آدم ها بلند شدند. ما آنها را دیدیم. مثل آدمها ایستاده بودند." (ص 7، جمله ی آغازین.)

نوعی تعلیق توسط همین یک جمله در داستان اعمال شده که حس کنج کاوی را با جمله ی سطر بعد:"نمی بایست آن دور و اطراف می بودیم" برای خواندن ادامه ی داستان مهیا می کند. فصل اول درست از گذشته و با تک گویی شخصیت اصلی (فرانک که ما ابداً تا صفحه ی پانزده نام راوی مونولوگ گو را نمی دانیم) شروع می شود که به نظر اولیه راوی داستان می رسد اما بلافاصله در جملات انتهایی همان فصل،  موریسون با یک پاراگراف شگفت آور با راوی دیگری که به گونه ای نویسنده ی روایت فرانک است، کلنگ احداث و البته پیگیری ماجرا را توسط راوی ای از نوع نویسنده بر زمین می زند: "از وقتی تصمیم گرفته ای داستان مرا تعریف کنیٰ به هرچه فکر می کنی و هرچیز می نویسی یادت باشد من واقعاً دفن مرده را فراموش کرده ام..." (فصل اول؛ ص 9) و از اینجاست که روایت دوصدایی در رمان خانه شکل می گیرد و به صورت یک در میان تا فصل چهارده ادامه می یابد و بعد آن پرونده ی روایت از دید فرانک با نوعی اعتراف نامه ی بسیار کوتاه شانزده سطری در فصل چهارده بسته می شود: "همین الان باید چیزی به تو بگویم. باید تمام حقیقت را به تو بگویم. به تو دروغ گفتم. به خودم هم. از تو پنهانش کرده بودم زیرا از خودم پنهانش کرده بودم..." (فصل چهارده؛ ص 127) و خاتمه ی ماجرا به راوی نویسنده واگذار می شود تا زمان اکنون را آن طور که دوست دارد روایت کند.

و اما...

رمان در هفده فصل کوتاه و همان طور که اشاره شد با روایت دوصدایی شخصیت_ راوی یا شخصیت_ نویسنده نوشته شده است. تمام روایت های شخصیت (فرانک) با مونولوگ گویی و جورهایی اعتراف گونه عجین هستند انگار که شخصیت اتفاقات و بیشتر خودش را از بعدی درونی مورد واکاوی قرار می دهد و هرجا سخنی از شخصیتی مرتبط با خودش به میان می آورد، راوی در فصل بعد یا فصل هایی بعدتر یک فصل کامل به ماجرای آن شخصیت می پردازد و داستان او را پیش می برد.

ماجرای رمان کم حجم و خواندنی خانه، روایت سربازی است رنگین پوست بازگشته از جنگ کره و امریکا در دهه ی پنجاه میلادی. سربازی که گرچه زخم برنداشته اما این دلیل بر سالم برگشتنش نیست. سربازی که زخمی دوران کودکی ش نیز هست. این سرباز با وقایعی فجیع در جنگ روبرو شده و دو دوست قدیمی اش را از دست داده، و راوی حالا که او یک سال از زمان برگشتنش می گذرد روایت او را _ روایتی که خطی نیست. یعنی از یک گذشته ی خاص شروع شود و به زمان اکنون برسد بلکه بسته به روایت خود فرانک و بسته به جملات او در فصل خودش، روایت فصل بعد شکل می گیرد_شروع می کند. نام این سرباز فرانک است. فرانک مانی که به قول خودش: "مسخره ترین چیز نام فامیل ماست. مانی. که ما از آن بی بهره ایم..."ص 41.

پسافرواک نوشت:

1. جملات طلایی زیادی دارد این کتاب کم حجم. می ترسم بنویسم و لذت خواندنش زایل شود.

2. به نظرم این مونولوگ ها که در کتاب با فونتی ایتالیک مشخص شده اند اگر هم در کتاب با فونتی عادی نیز چاپ می شدند به سبب اینکه در فصل هایی جداگانه گنجانده شده، هیچ خدشه ای در کل روایت بوجود نمی آوردند.

3. موریسون خانه را پس از وقفه ای که بعد از مرگ پسرش در مورد نوشتن برایش پیش آمده بوده و خودش جایی گفته دیگر نمی توانسته بنویسد،  در 2011 میلادی نوشته است.

4. خانه، تونی موریسون، میچکا سرمدی، زاوش، چاپ دوم، پاییز 92، 138 صفحه.

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢٦ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com