فرواک

سرآغاز سخن

وقتی دارم رمان یا داستان کوتاهی می نویسم هر روز صبح با طلوع آفتاب کار را شروع می کنم. کسی مزاحم من نیستٰ هوا سرد یا خنک است و کار را که شروع می کنم گرم می شوم. آن وقت آنچه را نوشته ام بازخوانی می کنم و در جایی که در می یابم بعد چه می شود کار را متوقف می کنم. سپس تا وقتی می نویسم که احساس می کنم عصاره ای از نوشتن در وجودم باقی است و می دانم بعد چه می شود آن وقت کار را متوقف می کنم و زندگی روزمره را از سر می گیرم تا روز بعد که باز کار را شروع می کنم. به این ترتیب مثلاً از شش صبح کار را شروع می کنم و تا ظهر یا پیش از ظهر ادامه می دهم و وقتی دست از نوشتن می کشم خالی هستم؛ البته نه کاملاً خالی چون از همان لحظه دارم پر می شومٰ درست مثل وقتی که با کسی که دوستش داری عشق بازی کرده ای.

(از گفته های همینگوی در مورد نوشتن: بهترین داستان های کوتاه ارنست میلر همینگوی، نگاه، چاپ پنجم، 1392، ص 100)

نوشته شده در ۱۳٩۳/٧/٢٩ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com