فرواک

سرآغاز سخن

سال هاست گم شده ام

مثل جنگلی،

که میان جنگلی دیگر زندگی می کند

مثل آسمانی،

که میان آسمانی دیگر

آنقدر گناهکارم 

که مجبورم در تن خودم حبس ابد باشم

 

وقتی فهمیدم،

چون گلوله ای که به شقیقه فکر می کند، 

به من فکر می کنی

فرار کردم

رودخانه ای شدم که از کوهی می گریزد

اما هرکجا که رفتم

پیش از من آنجا بودی

 

ما هر دو یکی هستیم

و از تو راه رهایی نیست

باید تو را در آغوش بگیرم

و به این فکر کنم، وقتی باران بر دریا می بارد،

اول دریا خیس می شود

یا باران؟

پسافرواک نوشت:

زندگی خانه ای اجاره ایست، علی رضا طالبی پور، بوتیمار، چ اول، 94، 108 صفحه.

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱٧ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com