فرواک

سرآغاز سخن

 

«ویکنت دونیم شده» دومین بخش از سه‌گانه‌ی «نیاکان ما»ی نویسنده‌ی ایتالیایی_ کوبایی، ایتالو کالوینو است. دو بخش قبلی «بارون درخت نشین» و «شوالیه‌ی ناموجود» هستند.

«ویکنت مداردو»ی جوان برای جنگ با عثمانی‌ها راهی نبرد می‌شود اما در میدان جنگ با حادثه‌ی دل‌خراشی زخم برمی‌دارد و دونیم می‌شود. هر نیمه جداگانه به‌وسیله‌ی گروهی درمان می‌شود. نیمه اول که نیمه‌ی راست و فاقد قلب اوست توسط پزشکان نجات پیدا می‌کند. او نیمه‌ی شر ویکنت است که خیلی زودتر از نیمه‌ی دوم که توسط راهبان صلح‌جو نجات‌یافته به زادگاه برمی‌گردد و در آنجا به اذیت و آزار مردمانش می‌پردازد و نیمه‌ی دوم بعدها به زادگاه برمی‌گردد؛ هر دونیمه‌ی خیر و شر برای مردم دردسرسازند. هیچ‌کدام این‌ها به‌تنهایی کامل نیستند. بودن این‌ها باهم کامل‌کننده‌ی وجود وجودی انسان است. شر باید زودتر از خیر به زادگاه برگردد تا مردمان از دست آزار و اذیت هاش به تنگ بیایند و آرزوی خوبی کنند و اما خیر باید در انتهای داستان بیاید تا آن‌ها باز به این امر واقف شوند که خیر به‌تنهایی کامل نیست و شوری بیش از حدّش دلشان را بزند و به این نتیجه برسند که: روزها به‌این‌ترتیب در ترّالبا سپری می‌شد. احساساتمان بی‌رنگ و عاری از شور و شوق می‌شد، چون حس می‌کردیم میان فضیلت و فسادی به یک اندازه غیرانسانی گیرکرده‌ایم... ص 108.

داستان ویکنت دونیم شده از زبان کودکی روایت می‌شود؛ راوی اول‌شخصی که ویکنت جورهایی دایی او محسوب می‌شود. این سادگی روایت از جانب کودک سبب می‌شود تا خواننده ماجرای افسانه گونه‌ی داستان کالوینو را و طنز مستتر در آن را باور کند. طنزی که هم در مورد مذهب و هم در مورد عشق در آن نهفته است. باور اینکه چگونه انسانی متقارنِ دونیم شده می‌تواند زنده بماند تا ماجراهای بعدی را سبب شود و درنهایت به این نتیجه بینجامد که تنها عشق است که می‌تواند خیر و شر را به هم پیوند بزند.

نظر نیمه‌ی شر در مرود دو شقه شدن: «کاش می‌شد هر چیز کاملی را به این شکل دونیم کرد. کاش هرکسی می‌توانست از این قالب تنگ و بیهوده‌اش بیرون بیاید. وقتی کامل بودم، همه‌چیز برایم طبیعی، درهم‌وبرهم و احمقانه بود، مثل هوا؛ گمان می‌کردم همه‌چیز را می‌بینم، ولی جز پوسته‌ی سطحی آن، چیزی را نمی‌دیدم. اگر روزی نیمی از خودت شدی، که امیدوارم این‌طور بشود، چون بچه هستی، چیزهایی را درک خواهی کرد که فراتر از هوشمندی مغزهای کامل است. تو نیمی از خودت و دنیا را از دست خواهی داد، ولی نیمه‌ی دیگرت هزاران بار ژرف‌نگرتر و ارزشمندتر خواهد شد. تو هم آرزو خواهی کرد همه‌چیز مثل خودت دونیم و لت‌وپار باشد، چون زیبایی، خرد و عدالت فقط در چیزی وجود دارد که قطعه‌قطعه شده است...» ص 59.

آن‌وقت نیمه‌ی خوش‌طینت مداردو گفت: «آه، پاملا، مزیت دونیم شدن این است که در هر فرد و هر شیء آدم درمیابد درد ناقص بودن در آن فرد یا آن شیء چگونه چیزی است. وقتی کامل بودم این را درک نمی‌کردم. از میان دردها و رنج‌هایی که همه‌جا وجود داشت بی‌خیال می‌گذشتم بی‌آنکه چیزی درک کنم یا در آن‌ها شریک شوم، دردها و رنج‌هایی که آدم کامل حتی تصورش را هم نمی‌تواند بکند. تنها من نیستم که دونیم شده‌ام، پاملا، تو و بقیه‌ی مردم هم در همین وضعیت قرار دارید. و حالا همبستگی‌ای در خودم احساس می‌کنم که وقتی کامل بودم به‌هیچ‌وجه درک نمی‌کردم. همبستگی‌ای که مرا با همه‌ی معلولیت‌ها و همه‌ی نارسایی‌های دنیا پیوند می‌دهد. اگر با من بیایی، پاملا، تو هم یادمی گیری در غم و درد دیگران شریک شوی و با تسکین دادن آلام شان، ناراحتی های خودت را هم تسکین دهی...» ص 87.

 پسافرواک نوشت:

 ویکنت دونیم شده، ایتالو کالوینو، ترجمه ی پرویز شهدی، چ ششم، چشمه، 120 صفحه.  

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/۱٦ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com