فرواک

سرآغاز سخن

طنز اجتماعی‌ترین رویکرد ادبی است و از این رو بالاترین ظرفیت را در مواجهه با مسائل روز، در مقایسه با دیگر رویکردهای ادبی، دارد. بنابراین، حرکت طنز در دوره‌ی معاصر کشورمان، از دوره‌ی مشروطه تا بعدش رشد و تکامل آن با چرند و پرند دهخدا و یکی بود و یکی نبود جمال‌زاده، به‌شدت از تحولات سیاسی و اجتماعی تأثیر پذیرفته و قالب و محتوای آثار طنز، در برخورد با جریانات روز، به‌مرور دچار تغییر و دگرگونی شده است. در دهه‌ی اخیر هم، وجه جدیدی از آثار طنز باعث بروز و پیدایش جریاناتی در طنز معاصر شده که در عرصه‌ی ادبیات داستانی کشورمان به نقطه‌ی عطفی تبدیل شده است. رمان جناب آقای شاهپور گرایلی همراه با خانواده‌ی فرهاد بابایی نیز جزو این طبقه‌بندی است.

طنز کلامی چندسویه است. طنز خوب طنزی است که وقتی مخاطب آن را می‌شنود و یا می‌خواند، می‌خندد و با خودش می‌گوید: «راست می‌گه ها!»؛ کاری که فرهاد بابایی خوب از پس آن برآمده است. شاهپور گرایلی پدر چهار فرزند است و فرزین تک‌پسرِ به قول خودش «ملت گرایلی» است. راوی نوجوان داستانِ فرهاد بابایی، با لحن الوات‌منشانه و دیالوگ‌هایی خاص که قرار است شخصیت او را بسازند، داستان را در بستر طنزِ آمیخته با هجو پیش می‌برد. او پسری نوجوان و ساکن نظام‌آباد ــ محله‌ای در شرق تهران ــ است؛ پسری دبیرستانی که هم با خودش درگیر است و هم با خانواده و در کل جامعه. زبان او، لحن او و اعتراض‌های زبانی‌اش، که به نوعی در نگاه اول طنازانه است، اعتراض و به بیان دیگر انتقادی است به وضعیت کنونی معیشت قشر متوسط روبه‌ضعیف ایرانی که محور اثر است؛ شخصیت‌پردازی‌ای که با همین زبان صورت می‌گیرد و همین زبان است که داستان را پیش می‌برد. فرزین، با شیطنتی خاص، روایت را از لحظه‌ی ورود مادربزرگش، حبشه، آغاز می‌کند، وقتی داخل ترمینال منتظر آمدنش از آستاراست. آمدن این پیرزن با پوششی خاص همراه با نقشه‌ی خانواده‌ی گرایلی بوده. این خانواده تمام هم‌وغم خود را به‌کار می‌گیرد تا به هر نحو شده این ماه، که به سال نو نزدیک می‌شود، وام قرض‌الحسنه‌ی محله را برنده شود. آنچه باعث می‌شود طنزنویس برنده‌ی بازی شود و حرف‌هایش پذیرفته شود، لحن و زبان و شخصیت‌پردازی اوست، اما مهم‌تر این است که در نهایت حس کنیم حق با اوست. در این وضعیت است که طنز، چه در بعد سیاسی و چه در بعد اجتماعی، آن تأثیری را که هدف نهایی از نوشتن اثر است در مخاطب می‌گذارد. طنزنوشتن باعث می‌شود خواننده هنگام دریافت اطلاعات از حالت جدی روایت خارج شود و در بستر لحن شاد و مزاح‌گونه‌ی روایت قرار بگیرد و از آن استقبال کند. حتی در شیوه‌ی طنز تلخ نیز مخاطب، اگرچه در پایان نوشته احساس رنج می‌کند، در هنگام خواندن نوشته احساس خوشایندی دارد. از نمونه‌های موفق این‌گونه طنز اجتماعی  اجاق سرد آنجلای فرانک مک کورت و در گونه‌ی وطنی‌اش توپ مرواری صادق هدایت است. در طنز تلخ، مخاطب به حالتی از آگاهی و تأثیرپذیری می‌رسد که ممکن است در انتقاد جدی به آن درک نرسد؛ از سوی دیگر، نوشته‌ی طنز مخاطبان غیرموضوعی هم دارد؛ منظور این‌که مثلاً اگر نوشته‌ای سیاسی مخاطبان سیاسی داشته باشد، نوشته‌ی طنز سیاسی هم مخاطبان سیاسی و هم مخاطبان طنز دارد؛ از همین روست که اغلب نویسندگان طنز سیاسی مخاطبان بیش‌تری دارند تا نویسندگان مقالات جدی سیاسی. بسیاری افراد طنز را فارغ از موضوع آن می‌خوانند. آنان می‌خواهند بخندند و به همین سبب آن را می‌خوانند؛ پس در چنین حالتی نویسنده علاوه بر کسانی که به موضوع علاقه‌مندند، موفق به جذب کسانی که به لحن روایت علاقه‌مندند هم می‌شوند. بسیاری از مردم طنز را می‌خواهند که بخندند؛ برای همین است که وقتی می‌گویند رمان فرهاد بابایی را خواندیم و از ابتدا تا انتهایش خندیدیم، نمی‌شود بر اینان خرده گرفت. اما این خوش‌خوانی دلیل نمی‌شود که از جایی به بعد تلخی گروتسک روایت را درک نکنید؛ برای همین است که از یک صفحاتی به بعد احساس می‌کنید دیگر تلخ است این حرف‌ها، تلخ است این زندگی، شرنگ می‌ریزد از تمام جملات، دیالوگ‌ها، این زندگی نکبتی‌ای که قریب به ‌اتفاق دارند و داریم. با این چه‌کنم چه‌کنم‌های آخر برج و وسط برج و این یارانه‌ای که ما را یاد ایامی می‌اندازد که کوپن مرسوم بود، که هیچ دردی از این مردم و هیچ گرهی از کار این مردم باز نکرد جز یادگرفتن گدایی، تمام این‌ها، هرچند گره خورده باشد به فلسفه‌بافی‌های فانتزی فرزین ــ وقتی به قول خودش خردلی ازش درمی‌رود و هر بار ابری به رنگی خاص می‌شود ــ دیگر این واگویه‌ها هم لبخند به لب نمی‌نشانند؛ انگار که پرداختن به موضوع زندگی این‌ها، مثل برشی که به جامعه می‌زنید، با زبانی طنازانه یک مکانیسم دفاعی روانی برای فرار از واقعیات تلخ باشد. رسالت طنزنویس این نیست که در فرصتی کاملاً آزاد تمام حقایق را بگوید، بلکه تلاش او برای افزایش تحمل نقدپذیری و طنزپذیری جامعه است. هر چه فرصت جدی‌گفتن محدودتر شود، روی‌آوردن به طنز بیش‌تر می‌شود؛ نه آن‌طور که کاممان را تلخ کند و فکر کنیم این هم باز از آن نوشته‌ها و کتاب‌هایی است که بوی سانتی‌مانتالیسم و روشنفکری پوشالی بدهد؛ انگار که خود نویسنده هم از یک جایی به بعد، از یک صفحاتی به بعد، هدفش عوض شود، هدف طنزی که می‌خواسته است بنویسد و این میان قلم از کف رفته و گروتسک شده؛ تا جایی که دیگر فرزین طناز توی فلسفه‌بافی‌های خردلیِ دررفته‌اش دیگر فرزین دبیرستانی نیست و با شخصیتی که دارد و برای ما توصیف شده، نمی‌تواند این‌طور بیندیشد. حالا دیگر نویسنده ناخودآگاه و با گذشت زمان نوشتن رفته‌رفته با شخصیت داستانی پسر خانواده همذات‌پنداری می‌کند و شیفته‌ی شخصیتی می‌شود که خودش خلق کرده، حرف‌های خودش را در دهان شخصیتش می‌گذارد و همین مساله تبدیل می‌شود به بزرگترین نقطه‌ی ضعف رمان. و اما طنز تلخ نهفته در بطن داستان با درون‌مایه‌ی اجتماعی و واکاوی مشکلات معیشتی و مالی خانواده‌ای شش‌نفره با پدری که راننده‌ی خط بی‌آرتی آزادی ـ تهران‌پارس است گره می‌خورد. او مسیری تکراری را، مثل زندگی‌اش، سی سال آزگار است طی می‌کند و نشده یک بار از این تکرار مکررات عدول کند و فرمان اتوبوسش، که حتماً در لایه‌ی زیرین داستان شمایلی است از زندگی‌اش، بچرخاند به‌سمت میدان آزادی و آزادانه از آزادی عبور کند و مسیری دیگر و راهی دیگر انتخاب کند. او نمونه‌ی پدران این جامعه است که محکوم‌اند به تکرار راهی بی‌نتیجه؛ پدری که بیش‌تر از همه ترحم‌برانگیز، فناشده‌ی زندگی سگی و گرفتار غم نان است و در آرزوی بردن وام پنج‌میلیون‌تومانی، که با آن هم قرار است سال نوِ در پیش رو را ردیف کنند، هم دختر عروس کنند و جهیزیه بخرند، هم مهمان ناخوانده پذیرایی کنند و هم اتاقی کوچک برای پسر خانواده بسازند؛ یعنی آن‌قدر این پول ناچیز مقدارش به نظر آن‌ها نجومی و خیره‌کننده است که می‌تواند تمام آرزوهای این خانواده را محقق کند. تمام ترفندها، تمام بگومگوها سر این زندگی سگی است. این بدوبدوکردن‌های الکی نمونه‌ای از زندگی ایرانی یک دهه‌ی اخیر است.

نوشته شده در ۱۳٩٤/٩/٢۳ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com