فرواک

سرآغاز سخن

ببند گاله رو بابا نسناس! فک کردی کجایی؟ این جا فلاحه داداش... ص 65.

برای واکاوی و درک یک محله، باید فرهنگ معیشتی و رفتاری افراد آن محله را شکافت. بافت محله و نوع روابط انسانی در آن محله به عنوان جامعه ی آماری کوچک همیشه مورد توجه جامعه شناسان بوده است و گرچه امروزه در کلان‌شهری مثل تهران دیگر مثل دهه‌های پنجاه و شصت نیست که روابط انسانی منسجم و گره‌خورده‌ای بین اهالی برقرار باشد، اما همین فشردگی و ناگزیری روابط جنوب شهر امروزِ روز هم درجاهایی از آن به همان روال قدیم و اما با شکل ظاهریِ تغییر کرده، آپارتمان‌هایی کوچک و به هم چسبیده در همان کوچه‌های تنگ و باریک، خیابان‌های کم‌عرض و ترافیک و فشردگی جمعیت و تعدد زادوولد مشهوداست؛ گیریم نه به آن صورت گذشته اما کوچیده به حاشیه‌ی شهر، در سرریزهای تهران. خانه‌هایی با دیوارهای آجری اما به‌واقع شیشه‌ای. جایی که نتوان حریم خصوصی‌ای به معنای خاص برای آن تعریف کرد. راوی کوچک مشاهده‌گر داستان تاول هم که  ساکن یکی از چندین تاول شهری مثل تهران است، قرار است از منظر روایت و داستان‌گویی به این مقوله بپردازد. او مجبور است برای راحتی امر و نشان دادن این فرهنگ، محله را با اهالی ریزودرشت آن و داستان‌هایی تودرتو و خرده روایت هایی ماجرامحور واگویه کند. کرکترهای نمایشی این محله برای ما قرار است عجیب باشند اما نه برای اهالی‌اش؛ کسانی که آنجا زیسته‌اند، مثل تجربه‌ی زیسته‌ی نویسنده‌اش. آن‌ها باهم دعوا می‌کنند، قمه می‌کشند،  به‌راحتی و در انظار خلاف می‌کنند، سیگاری لول می‌کنند، مواد پخش می‌کنند، پشت سر هم صفحه می‌گذارند، معماهای عجیب تعریف می‌کنند، در خانه‌هایی با دیوارهای شیشه‌ای که هیچ امر ناگفته‌ای در آن از دید اهالی پنهان نمی‌ماند، زندگی می‌کنند، اما غریبه برایشان، غریبه است. گیریم این غریبه خانم ژاپنی حیدر آقا باشد یا سرهنگی که مأمور شده محله را آرام کند. تاول، قصه‌ی محله است؛ قصه‌ی فرهنگ. قصه‌ی آدم‌هایی که هرکدام برای خودشان پسِ اسمشان لقبی دارند، یکی جعفرخله است، یکی مجید سریش، یکی اشرف شلغم است، دیگری خانم ژاپونی. برای همین است که اکثر فصل‌های تاول با همان اسم‌ها شروع می‌شود؛ با کوچه‌ی 44. محله یعنی مجموعه‌ای از تمام این افراد. تمام زنان و مردانی که دست‌به‌دست هم می‌دهند تا روایت‌های آنارشی  محله را پیش ببرند و نخواهند که باور کنند تاول ریزِ کینه‌ی جعفرخله به سرهنگ دارد هرروز درشت و درشت‌تر می‌شود تا در انتها سر باز کند و نام کوچه‌ی 44 غیررسمی تغییر کند به کوچه جعفرخله و سرهنگ آرنولد.    

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/۱ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com