فرواک

سرآغاز سخن

آیا کتابی بی‌پدر، مجلدی یتیم در این دنیا وجود دارد؟ کتابی که زاده‌ی کتاب‌های دیگر نیست؟ ورقی از کتابی که شاخه‌ای از شجره‌ی پر‌شکوه تخیل ادبی آدمی نباشد؟ آیا خلاقیتی بدون سنت هست؟ و باز، آیا سنت بدون نو شدن، آفرینشی جدید، نو رستن قصه‌های دیرنده، دوام می‌یابد؟ (  از گفته‌های فوئنتس در آئورا، ص77.)

کارلوس فوئنتس در یازدهم نوامبر 1928  در پاناماسیتی به دنیا آمده و به سبب دیپلمات و سفیر بودن پدرش تحصیلاتش را در شهر‌ها و کشورهای مختلفی ادامه داده‌است. او در سال 1954 و با انتشار اولین مجموعه داستانش با نام los dias enmascarados  فعالیت ادبی خود را آغاز می کند. نخستین داستان بلندش با نام     la region mas transparent  شهرت و اعتباری فراوان برایش به ارمغان می‌آورد. از جمله کتاب‌های ترجمه شده به فارسی او می‌توان به مرگ آرتیمو کروز، آئورا، آسوده خاطر، پوست‌انداختن، سرهیدرا، و خویشاوندان دور ذکر کرد. او نویسنده‌ای فوق‌العاده دقیق و ریز‌نگر است که به پیرامون خود موشکافانه می‌نگرد. خاصیت سیلان ذهن و سورئال بودن داستان‌هایش با انتخاب واژگانی اعجاب‌انگیز و شگرف او را در زمره داستان نویسان سورئال آمریکای لاتین  قرار داده. کتاب آئورا  را در سال 1962 نوشته که به گفته‌ی خودش در بخش دوم کتاب با عنوان چگونه آئورا را نوشتم از هفت بند و نکته آن‌را الهام گرفته است. گو اینکه او خود نیز به نیروهای ماورایی  و افسانه‌ها در نوشتن و پرداختن به این داستان اعتقاد دارد:

یک، فوئنتس نوشتن آئورا را درکافه‌ای و در فردای روزی که دختری را پس از شش سال دوری دیده بوده  کلید می‌زند.

 در طول این تسلسل کم و بیش آنی، دختری که من چهارده سالگی‌اش را به یاد می‌آوردم و اکنون بیست ساله بود، همانند نوری که از پنجره می‌آمد، دستخوش دگرگونی شد. آن در‌گاهی میان اتاق نشیمن و اتاق خواب مرزی شد میان همه‌ی سنین آن دختر...( ص 63)

اما دو، در روند نوشتن این داستان به چند نکته‌ی دیگر پی می‌برد. اینکه ناخودآگاه از نوشته های که وه دو (شاعر هجاگوی اسپانیا) الهام گرفته و سه، از فیلم های دوستش بونوئل خصوصا از فیلم داستان‌های ماه‌پریده‌رنگ بعد از باران اثر میزو گوچی فیلمساز ژاپنی.  چهار،  از افسانه‌ای چینی به نام " زندگی‌نامه‌ی آئی شاه". پنج، دوشیزه "بوردرو"  ی آزمند  از یادداشت‌های اسپرن نوشته‌ی هنری جیمز، دوشیزه هاویشام از آرزوهای بزرگ نوشته‌ی چارلز دیکنس و دختر انگلیسی کنتس باستانی پوشکین در بی‌بی پیک، زنی که از سر رشگ، راز برنده‌شدن در بازی ورق را پیش خود نگاه می‌دارد. شش، ماریا کالاس، خواننده‌ی سرشناس اپرا، که فوئنتس او را با نام مشهورترین اثرش لاتراویاتا صدا می‌زند. زنی که در جوانی دیده بوده و حال در زمان نوشتن اثر پیر و فرتوت است اما، صدایی ماندگار دارد چون نرمای مخمل و برندگی تیغ.

در آن دم سرچشمه‌ی واقعی آئورا را کشف کردم اگر بتوان گفت، سرچشمه‌ی تمثیلی آن  و نیز سرچشمه‌ی آن را در تمنا، زیرا تمنا بندرگاه مبدا و نیز مقصد نهایی این داستان است.( ص 84).

آئورا در آن لحظه زاده شد که ماریا کالاس در صدای یک زن، جوانی و پیری را با هم تجسم بخشید، زندگی دست در دست مرگ، جداناشدنی، فراخواننده‌ی هم، و سرانجام، چهارمین،نام‌های زن: جوانی، پیری، زندگی ، مرگ.( ص 86)

و در نهایت هفت، کنش تمنا‌ی آرمان است برای یافتن حقیقت تمنا. تمنای بودن ، زیستن، جوانی و جاودانگی...

تو: واژه‌ای که از آن من است، آنگاه‌ که شبح وار در همه‌ی ابعاد زمان و مکان، حتی فراتر از مرگ، حرکت می‌کند. ( ص 88)

و اما  موضوع داستان:

داستان را در یک روز پر از کسالتِ بیماری و در بستر خواندم. اعجاز واژگان فوئنتس و شگفتی‌ام در تم آن و قدرت مترجم کتاب، عبداله کوثری، تمام آن روز و شب من را تسخیر کرد و به اوج  کشاند. اوج شوقی که از یک اثر ماندگار در ذهن می‌ماند. چندان به رمان‌های جهان وابسته نیستم و این شاید به سبب ضعف مترجمان در آثار جهان  و یا تنبلی خودم باشد( ماجرای عروس و!). اما کتابی ماندگار است که هم از متن اولیه‌ی اثر و از زبان اصلی آن ترجمه شود و هم مترجم  زبده و آشنا به سبک باشد و اما این اثر فوئنتس آنقدر خواننده را اغوا می‌کند که القائات آن را پذیرفته و در انتها با شگفتی که پدید می‌آورد و شوک حاصله تو را به مکاشفه فرا می‌خواند . مکاشفه‌ی راز جوانی و جاودانگی...

فیلیپه تاریخ‌دان جوانی است که در جستجوی کاری در کافه‌ای روزنامه ورق می‌زند و ناگهان آگهی ‌ای او را جذب می‌کند:

آگهی استخدام: تاریخ‌دان جوان، تسلط بر زبان فرانسه‌ی محاوره‌ای...چهار هزار پسو در ماه، خوراک کامل، اتاق راحت برای کار و خوب...(ص 9)

و همان دستمزد زیاده از حد است که او را به سمت هدف می‌کشاد. هدف آئورا. هدف استحاله در شخصیت ژنرال یورنته و جاودانگی زنی پیر با نام کونسوئلو. فیلیپه به خانه‌ی نمور و اتاق خانم پیری قدم می گذارد که شخصیت او و فضای اتاق تو را به یاد دوشیزه‌ هاویشام در آرزوهای بزرگ دیکنس می‌کشاند و روایت دوم شخص مفرد آن سبب می‌شود که تو خود را جای فیلیپه‌ی جوان حس کنی و این آغاز کشمکش روح توست با شیطان:

پیرزن برای نخستین بار از زمانی که به اتاقش پا گذاشته‌ای، حرکتی می کند. چون دستش را دیگر بار دراز می‌کند، نفس‌هایی سراسیمه را کنار خود حس می‌کنی و دستی دیگر دراز می‌شود تا انگشتان او را بگیرد. برگرد خود می‌نگری، دختری آنجا ایستاده است، دختری که تمامی قامتش را نمی‌توانی ببینی...(ص 16)

جوان احساس می کند که دختر در استثمار عمه‌اش کونسوئلوست و بر آن می‌آید تا آئورا را از یوغ او نجات دهد و...

و اما در نهایت، این رمان کوتاه را برای خواندن در روزهای پرکاری و کمبود فراغت و کسالت برایتان توصیه می‌کنم. چون این اعجاز در کلمات و شگفتی حاصله از آن روح شما را برای روزهای پرتب و تاب کار و زندگی جلا خواهد ‌بخشید.

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com