فرواک

سرآغاز سخن

 

تابستان و تعطیلاتش که از راه می‌رسد، با خودش هزارها چه کنم و چطور بگذرانیمش می‌آورد. اینکه آیا برای آن چهار ماه تعطیلی یک برنامه‌ی نفس‌گیر مفصل بریزی یا بگذاری فرزند خسته از درس و امتحانات و کلاس‌ها و آزمون‌های متعدد برسد به عشق‌وحال. سال گذشته، یعنی سال تحصیلی گذشته را بهش سخت گرفته‌ای. کانون زبان و کلاس‌های متفرقه‌ی ریاضی و علوم و آزمون‌های متعدد قلم چی و واله و آزمون مرآت مدرسه‌اش هم. فکر می‌کنی یکم به تنوع نیاز دارد، یک ‌نفس کشیدنی از نوع بچگانه اما نمی‌شود که کامل هم ولش کرد تا مدام سرش توی آی پد و پی سی و موبایلت باشد. برنامه می‌ریزی تا یک ماه خرداد را هر کاری دلش خواست بکند اما نه افراطی. می‌گویی از یک تیر برنامه‌ریزی. می‌نشینید باهم به شور. زبان را نمی‌شود ول کرد خب پس ادامه می‌دهد. بدمینتون را نمی‌شود ول کرد، چون سال بعد دوباره باید برود مسابقات منطقه‌ای، پس ادامه می‌دهد. شنا را دوست دارد کامل کند، پس ثبت‌نام می‌شود برای آموزش شنای پروانه. قلم چی را با هزار مشقت از دست پشتیبان‌های پیگیرش کنسل می‌کنید، واله را هم تا آخر تابستان تعطیل می‌کنید تا اول مهر با نیرو و انرژی برود برای ادامه. می‌ماند آنچه تو می‌خواهی و آنچه او بعد باز شدن پای آی پد کمتر به آن متمایل شده، کمرنگ شده حضورش اما حذف نشده چون همین نمایشگاه کتاب گذشته کلی کتاب داستانی خریده است. می‌نشینید به دسته‌بندی. رولد دال و مگان مک‌دونالد و آر. آل. استاین را می‌گذارد در اولویت‌های اول، ماتیلدا را خودش قبلاً خوانده، غول بزرگ مهربان را شب‌ها باهم خوانده‌اید. همان روز اول برنامه، دیروز، اول تیر، راز موتورسیکلت من و انگشت جادویی خوانده می‌شوند. یک دوهفته‌ای هم تا پایان ماه رمضان مسافرت می‌روید. تا پایان تابستان چه پیش آید و چقدر کتاب بخواند، الله اعلم.

نوشته شده در ۱۳٩٥/٤/٢ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com