فرواک

سرآغاز سخن

 من خیانت می‌کنم، به خودم خیانت می‌کنم، همه‌ی آدم‌ها خیانت می‌کنند بعد برمی‌گردند و برایش دلیل پیدا می‌کنند. اما من به‌سختی دلیل پیدا می‌کنم و به راحتی ردشان می کنم.

من خیانت می‌کنم، به خودم خیانت می‌کنم و بعد خود را در یک محاکمه‌ی ذهنی محکوم می کنم... بهار 63،ص 87.

مجتبا پورمحسن متولد 1358 و زاده‌ی شهر رشت است. او شاعر، منتقد و مترجم است. کارنامه‌ی او شامل سه مجموعه‌ شعر، ترجمه‌ی کتاب مردی بدون کشور اثر کورت وونه گات و ترجمه‌ی گزیده‌ای از اشعار ریموند کارور است و داستان بلند "بهار 63 ‌" اش برگزیده‌ی انجمن نویسندگان مطبوعات سال 89 شده است.

اولِ اول که "بهار 63" را  روی پیشخان شهر کتاب می‌بینی، حدس می‌زنی کتاب می‌خواهد راه طولانی عشقی را بیان کند که مثلا در بهار 63 به وقوع پیوسته. اما شروع که می‌کنی به خواندن، اشتباهت به خنده‌ات وا می‌دارد. تو حدس نزده بودی آخر...

و بعد بهار" 63 " را مغازه‌ای می‌یابی که داستانش زاییده‌ی ذهن راوی است. راوی گم شده در خود و خویشتن واقعی...

و بعدش باز فکر می‌کنی اگر عنوان کتاب می‌شد "کتاب بی‌نام اعترافات" چی می‌شد!...

راوی بهار 63 مردی است با نام فرزین. مردی از تبار مردانی سردرگم و گرفتار وجدان. مردی که مترجم ساده‌ایست در دارالترجمه‌ای ساده و کوچک و درگیر با عذابی الیم. عذابی که با او درگیر است و در این میان این فرزین است که مغلوب می‌شود و این راوی اول شخص است که خود را به مسلخ  کشانده. قرار است محاکمه‌ای یک‌جانبه روی دهد. محاکمه‌ای با خویش درونی خویش. راوی قرار است خود را محاکمه کند. مرد متشنج است. سردرگم است. خود خویش را فراموش کرده . گم‌کرده‌ی راهی‌است و فکری که نمی‌داند از کجا و چگونه بر او رخنه کرده و چگونه او را به این راه کشانده. حیران است و پریشان خاطراتی شفاف با واگویه‌هایی دردآور. خاطرات زندگی‌ای که به دست خود کمر به نابودی‌اش بسته و پشیمان از این واقعه و نگران از ادامه‌ی زندگی پر از خیانت، دست به گریبان زندگی‌ و افکار مغشوش و پوچی است که خود برای خویشتن مهیا کرده و با دست خود تیشه به ریشه‌‌ی خودش زده و  باز عذاب وجدانی که با تمام توان پنجه‌های مرگش را برگلوی او می‌فشارد و جرعه جرعه‌ی افکارش را می‌مکد و  با نابودی روح پلید فرزین نیرو می‌گیرد و شاید در این میان فرزین نویی را پدید آورد. فرزین مردی‌است از تبار مردان کثیری که دست به گریبانند با خیانت. نه خیانت بر زندگی مشترک که خیانت بر خود درونی‌شان. مردی که اول و آخر، احساسات و انسانیت خود را زیر پا نهاده و لگدمال کرده است. فرزین مردی است آمیخته و  حل‌شده در وجود اکثر مردانی که روزی به زندگی‌گذشته و مشترکشان نقب می‌زنند و در پس این زندگی مکرر شده خود را محق خیانت تصور می‌کنند. تا می‌رسد روزی که  شاید ( این  درد وجدان و محاکمه‌ی خویشتن برای کمتر مردی پیش می‌آید) زیر پرسش‌های  وجدان کمر خم کنند و سنگینی بار گناهی را بردوش کشند که آرام آرام در روحشان خزیده.

خیلی وقت بود که رفته بودیم توی کوک هم. وقتی یک هفته مرخصی گرفته بودم تا جارو جنجال‌های تهمینه را بخوابانم، موبایل او تنها پل ارتباطی من و میترا بود. یک دوستت دارم با اس‌ام‌اس حواله کرده بودم برای میترا. فرستادم برای سما تا برساند به دلبرم، میترا. آخرش نوشتم شما را هم دوست دارم دوست خوب من. کرم سما افتاده بود توی جانم. نمی‌دانستم چه‌کار می‌کنم. وقتی تجربه‌ی هر کس مال خودش است و آینده به سرعت باد به حال تبدیل می‌شود چه کسی می‌داند چه‌کار دارد می‌کند؟...ص21

اگر  در موضوع داستان ژرف بیاندیشیم و آن را خوب بسنجیم می‌فهمیم که  در پس این خیانت نوعی چالش روانشناختی نهفته. چالشی که فراتر است از تمام احساسات خواننده‌ی کتاب و خودِ زنی که  خیانت بر او واقع شده. چالش وجدانِ بیدارِ مردی که خود می‌داند در منجلابی متعفن گرفتار است. گندابی که بوی تعفن آن قرن‌های متمادی است با پوست و گوشت زمینیان عجین شده  و از پس سال‌های بس دراز زندگی‌ بشر برآمده و تابدین جا رسیده.

فرزین مردی است که به زنش ،در خلال زندگی مشترک، خیانت کرده و با میترا که همکار او در دارالترجمه است طرح دوستی و رابطه ریخته و در این میان سماء  زن سومی‌است که به نوعی رابط این خیانت است. فرزین خسته از این روابط  سه سویه و سردرگم خود درونی‌اش، خود را به دادگاه تک‌نفره‌ی وجدان می‌کشد. دادگاهی که در آن قاضی کسی نیست جز خودش و تو یِ خواننده‌ای که باید در حکم هیئت منصفه خودت را وارد داستان کنی و با او و بی‌طرفانه به قضاوت بنشینی، برای فرزینی که خود قاضی خود است...

مشکل اما این است که آدم نمی‌داند در هر لحظه کدام واکنش را دوست دارد. همراهی سما یا تظاهر میترا به دلسوزی. برای رضا که تعریف کردم گفتم فرقی نمی‌کند هر کدامش که باشد آدم دلش هوای آن یکی را می‌کند. رضا گفت: " طبیعیه. خروس رو دیدی؟ هر لحظه روی یه مرغه، آروم و قرار نداره، مرد هم خروسه." از رضا نپرسیدم وقتی هنوز سیگار کشف نشده بود آدم‌‌ها رنج خروس بودنشون را چه‌طور می‌دادند به ریه‌هایشان. هیچ جوابی برای سوالم نداشتم. آدمی که برای سوالش جواب نداشته باشد که از رضا نمی‌پرسد تا جوابش را با جواب او مقایسه کند. می‌پرسد؟...ص 53

پس نوشت:

1. رمان "کتاب بی‌نام اعترافات" نوشته‌ی داوود غفارزادگان است که موضوعی متفاوت با این داستان دارد و من فقط عنوان کتاب را با بهار 63 یکسان حدس زدم.( این کتاب جایزه‌ی "واو" سال 89 را برده است.)

2.خوشا سعادتی که نصیب هر انسانی نمی‌شود این محکمه‌ی محاکمه‌ی درون...

3. این داستان بلند در 100 صفحه و با همکاری نشر چشمه به چاپ رسیده است. 

4. بهار 63 رو عیدی خریدم که به خواهرم سماء هدیه بدم. قبل اینکه کادوش کنم نشستم به خوندنش. دیدم یکی از شخصیت‌ها اسمش سما س منصرف شدم  و دادمش به خواهر دیگم دنیا. کادوش رو که باز کرد با تعجب خندید و گفت  این کتاب هم اسم  تولد منه که؟! ... اینم یه جورشه نه؟!


 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۳ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com