فرواک

سرآغاز سخن

اوایل اردیبهشت سال 89 بود که رمان دومم با نام خسرو شیرین کش  پس از کشمکش‌های فراوانی که بر سر مجوز و پس از آن با ناشر اول رمانم داشتم، با قراردادی که با ناشر دوم (آبگین رایان) بستم به چاپ رسید و من را از انتظار چند ساله رهانید. هر‌چند انتظار بکر بودن فضا و روایت‌ها را پس از گذر چند سال نداشتم( و ندارم هم)، در پاییز همان سال با تلفن دوست خوبم خانم جمالی مبنی بر کسب اجازه برای نقدِ اثر بارقه‌ی امیدی در دلم روشن شد تا مگر قشر کتاب‌خوان جامعه و شهرم آن را خوانده و به بوته‌ی نقد بسپارند... و اما بعد شنیدم که در بهمن ماه 89 در هفته‌نامه‌ی قافلان شهر میانه (نشریه‌ی شمال‌غرب کشور)  منتشر شده. تعطیلات عید بهانه‌ای بود برای دیدن مناظر بکر و کوه‌های سر به فلک‌کشیده‌ی قافلان و خانه و خانواده‌ و دوستانم و  همین‌طور یک نسخه از همان نشریه که مادر برایم کنار گذاشته بود. خواستم در اولین فرصت اسکن  نقد را بر روی وبلاگم بگذارم تا هم ادای دینی کرده باشم به جمع  قشر کتاب‌خوان شهرم، شهر افسانه‌های قافلان و قیزکورپوسی، و هم این کتاب را  با احترام به دوستان وبلاگ‌خوان معرفی کنم تا به مدد آن شاید محفلی شود برای نقد و نظر دوستان. 

برای مشاهده‌ی متن نقد اینجا را کلیک کنید.

پس نوشت:

1.شاید بپرسید که یک ماهی از عید گذشته، چرا مونده تا حالا و ...؟ ( به حساب تنبلی برای اسکن و بی‌اطلاعی‌م و بی‌سوادی‌م برای نحوه‌ی گذاشتن متنِ روزنامه یا عکس  در وبلاگ بگذارید.)

2.یکم هم دو دل بودم که نکند دوستان معرفی کتاب خودم رو به حساب غرورم بگذارند...

3. از" میله‌ بدون پرچم" هم به‌خاطر راه‌نمایی‌هاش سپاسگزارم. 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٠ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com