فرواک

سرآغاز سخن

شیوا ارسطویی متولد اردیبهشت 1340 در تهران است. کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی و کارشناسی بهداشت صنعتی از دانشگاه تهران است. او سابقه‌ی تدریس داستان‌نویسی در دانشگاه هنر تهران و دانشگاه فارابی دارد و همچنین گارگاه داستان‌نویسی وانکا را اداره می‌کند. از او مجموعه‌داستان‌های آمده بودم با دخترم چای بخورم، آفتاب مهتاب، من دختر نیستم و رمان‌های بی‌بی شهرزاد و افیون چاپ شده و دو مجموعه شعر گم و بیا تمامش کنیم هم جزو آثار اوست. کتاب آفتاب مهتاب او برنده‌ی جایزه‌ی گلشیری و نیز برنده‌ی جایزه‌ی یلدا در سال 82 شده است.

 مجموعه‌داستان من دختر نیستم یازده داستان کوتاه دارد:

1.ماریاس

2. دربند

3. ماما جیم جیم

4. تیفوس

5. مریمانه

6. یک آدم کوچک

7. جمعه‌ها

8. فصل نهم از کتاب ولادیمیر پراپ

9. شهر آخر

10. پیانو

11. من دختر نیستم

1. ماریاس

قصه‌ی زنی است که وقتی وارد کشور آلمان می‌شود تمام پول‌ها و مدارکش را گم می‌کند و ...

نظر من

داستان به نوعی مبهم آغاز می‌شود یعنی ما دلیل ورود زن را به آلمان نمی‌فهمیم و نمی‌دانیم که او چطور وسایلش را گم می‌کند و آخر سر چه باید بکند را هم نمی‌فهمیم. به نوعی این ابهام در جملات خواننده را سردرگم می‌کند و نمی‌گذارد که نتیجه‌ی خوبی از داستان بگیرد.

2. دربند

داستان زنی‌ نقاش است که با مردی عکاس به نام محمود دوست است و گاهی به خانه‌ی مجردی او می‌رود. خانه‌ای کوچک و ییلاقی در دربند که پنجره‌اش به کوه باز می‌شود. زن در ساعات اولیه‌ی اقامتش در خانه پی به متاهل بودن محمود می‌برد و...

نظر من

داستان عمیق و احساسی نوشته شده است. فضا و مکان را به خوبی توصیف می‌کند و نتیجه‌ی خوبی از پایان‌بندی به خواننده می‌دهد. به نظر من این داستانش عالی بود.

3. ماما جیم جیم

داستان دو کودک است که خواهر و برادرند و مادر و پدرشان سر می‌گساری پدر اختلاف دارند. اما یک روز این خواهر و برادر تصمیم می گیرند که به مدرسه نروند و دور از چشم والدین به گردش بروند...

نظر من

داستان خوب پرداخته شده. در ابتدا اختلاف والدین را توضیح می‌دهد و با قطره اشکی که از گونه‌ی مادر موقع فرستادن بچه‌ها به مدرسه می‌چکد، تعلیق را وارد داستان می‌کند و بعد فضای خیابان‌ها و افراد می‌گساری که در زمان قبل از انقلاب بودند و آبنبات ماما جیم جیم حس سال‌های چهل و پنجاه را به خواننده القا می‌کند و  در انتها تعلیق وارده را به سرانجام می‌رساند. این داستان به نظر من خوب بود.

4. تیفوس

ماجرای دختری است که پس از سفری سه ساله از فرنگ برمی‌گردد و از همان لحظه‌ی برگشتن دوباره یاد مشکلاتی که قبل از رفتن به سفر در ایران ،مثلا با گشت ارشاد، داشته می‌افتد و ...

نظر من

داستان به نظر من تکراری بود و اصلا جذبم نکرد.

5. مریمانه

داستان دختری‌ست به نام مریم که پس از مدت‌ها توانسته مستقل از پدر و مادرش آپارتمانی اجاره کند و در همان روزهای اول دوستانش را دعوت می‌کند تا به خانه‌اش بروند. اما مرور زمان و رخدادها مریم را به بیراهه می‌کشد...

نظر من

تم داستان کمی تکراری بود اما پایان‌بندی خوبی داشت.

6. یک آدم کوچک

داستان مبهم پیردختری است به نام فرشته که به آپارتمانی اساس کشی می‌کند و مردی به نام امیر از همان ابتدای ورود از پنجره‌ی خانه‌اش که روبروی خانه‌ی دختر است او را دید می‌زند و دختر در خانه همیشه عینک ته‌استکانی‌اش را از چشم برمی‌دارد تا مثلا سوراخ‌های روی دیوار را آن طور که دوست دارد ببیند و درباره‌شان تخیل کند ...

نظر من

طرح داستان خوب بود اما نکات پیچیده و مبهم بسیار داشت. مثلا من آخرش نفهمیدم که مرد با او دوست شده بود یا اینها تمام تصورات ذهنی مرد در چند ساعت اولیه‌ی ورود زن به آپارتمانش بود.

7. جمعه‌ها

داستان انقلابی‌های دهه‌ی پنجاه است. مکان این داستان یا به‌طور صحیح مکان گفتگو‌ها در آرایشگاهی زنانه رخ می‌دهد و این روایت از زبان دختر‌بچه‌ای است بازگو می‌شود و حاوی خواسته‌های کودکانه‌ی اوست مثل لحظه به لحظه ساعت را نگاه کردن و منتظر لحظه‌ای که با برادرش و دوست‌دختر برادرش به سینما برود.

نظر من

داستان متوسطی بود و حرف تازه‌ای برای زدن نداشت.

8. فصل نهم از کتاب ولادیمیر پراپ

داستان زنی نویسنده است که قرار است در آبادان کلاس داستان‌نویسی برگزار کند و در هواپیمایی که در آن به آبادان می‌رود با مردی بازیگر آشنا می‌شود و به طور اتفاقی در هتل هم همدیگر را می‌بینند و...

نظر من

داستان عالی و فوق‌العاده‌ای بود که هم از نظر پردازش و هم از نظر پایان‌بندی عالی نوشته شده.

9. شهر آخر

زنی بعد از سال‌ها گشتن و آوارگی در شهر‌های زیادی به شهری که در جوانی از آن بدلیل جدایی از یار گذاشته و رفته بود، برمی‌گردد و به سراغ همان مغازه‌ی یار می‌رود و  در آنجا...

نظر من

این داستان روایت‌گر تخیلات زنی‌است که در ذهن هر‌آنچه را که خود می‌خواهد می‌سازد و جان می‌بخشد و وقایع را از آن تخیل می‌سازد. روایت اندوه است و ناباوری...

10. پیانو

دختری در جستجوی کار آگهی استخدام منشی را در روزنامه می‌بیند و به محل مورد نظر می‌رود و درمی‌یابد که منشی آموزشگاه موسیقی‌ای خواهد بود که در یک خانه‌ی ویلایی واقع شده و استاد آن مردی کور است...

نظر من

این داستان مبهم نوشته شده و در طول داستان علت بدرفتاری منشی قبلی استاد موسیقی رو نمی‌شود فهمید و پی برد که حرف‌هایی که درباره‌ی استاد می‌زند درست است یا نه.

11. من دختر نیستم

روایت زندگی زنی است با لهجه‌ی ترکی که در اوج فقر با وجود مردی فرتوت و خانه‌نشین و نه فرزند و نوه و نتیجه مجبور به کلفتی در خانه‌های مردم است و هر روز به خانه‌ی جناب سرهنگی سر می‌زند که مستاجرش زنی‌است نویسنده...

نظر من

سه نسل از زنان با هم در کنار هم نقش خود را برای بقا ایفا می‌کنند و هر کدام با نظری که راجع به زندگی و توقعات خود از آن دارند می‌زیند. یه نسل با سه تفکر جدای از هم. زنی غرق در تجملات، زنی غرق در فقر و نیاز به چرک کف دست و زنی که همه زندگی را برای خواسته‌های دلش رها کرده حتی فرزند...

پسافرواک نوشت

1.من از بین این داستان‌های کوتاه، دربند، مریمانه، فصل نهم از کتاب ولادیمیر پراپ، و من دختر نیستم رو پسندیدم.

2. نمی‌دونم چرا هر بار که خواستم تایپ کنم ولادیمیر پراپ، بجاش تایپ کردم ولادیمیر پوتین...

3. این کتاب را نشر قطره در 107 صفحه و با قیمت 1300 تومان چاپ کرده است (البته من چاپ سال 86  رو دارم).

4. چهار تا از این داستان‌ها که در بند 1 نام بردم مناسب داستان صوتی‌اند ( قابل توجه دوستانی که فایل صوتی می‌سازند).

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٥ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com