فرواک

سرآغاز سخن

ادبیات، هنر، و فلسفه، بازتاب شرایط زندگی اجتماعی‌اند. اگزیستانسیالیسم به عنوان یک فلسفه و شاید رهنمودی برای عمل اجتماعی نیز از این قاعده مستثنی نیست. فلسفه و جهان‌بینی اگزیستانسیالیستی و به تبع آن ادبیات و هنر برگرفته از آن فراورده‌ی سیر تفکر و دانش بشر در قرن بیستم است. به‌هر حال این فراورده‌ی بینش علمی و خردورزی مانند هر اندیشه‌ی انتقادی دیگر در قرن گذشته تجربه‌ی دردناک تاریخ بشری و به‌خصوص آگاهی بر آن رویه‌ی دیگر سرشت انسان، رویه‌ی نه‌چندان خوشایند و دلپذیر که دلهره‌آور و عبرت‌آموز را در پشت سر خود دارد. قرن‌ها ستم و شقاوت، جنگ و خونریزی که در قرن گذشته ابعاد نجومی به خود گرفت، و به‌خصوص جنایات فاشیسم با کوره‌های آدم‌سوزی‌اش، جنایات پیشوایان کمونیسم و پیروان چشم و گوش بسته‌شان که به نام انسانیت و رهایی بشر بدترین ستم‌ها را بر مردمان بی‌دفاع و بی‌پناه روا داشتند، به این انجامید که متفکران و فیلسوفانی در پاکی و نیکویی سرشت انسان تردید کنند، خوشبینی خود را نسبت به طبیعت پاک و منزه انسان از دست بدهند و دیالکتیک زشتی و زیبایی، پاکی و پلیدی، رافت و سنگدلی را در برداشت خود از انسان و جامعه‌ی بشری برجسته سازند و آن رویه‌ی دیگر سرشت انسان که در نوشته‌های اگزیستانسیالیست‌ها از سارتر گرفته تا کامو و دیگر اندیشه‌ورزان این مکتب و در اندیشه و آثار ارنستو ساباتو که مترجم حاضر افتخار ترجمه‌ی دومین اثر از او را دارد همین است... یاداشت مترجم، ابتدای کتاب.

و اما داستان...

اعترافات یک قاتل عاشق‌پیشه‌ای‌است که در جستجوی معنای عشق واقعی زنی را که دوست داشته می‌کشد. این اعترافات در بازداشتگاه و در ذهن خود او روایت می‌شود. این به یاد آوردن خاطرات از ابتدای آشنایی تا وقوع جنایت موشکافانه بررسی می‌شود. نکته‌ی اساسی این داستان جهان‌گریزی و خلا تنهایی است که به سبب افکارات منفی و اگزیستانسیالیستی راوی رخ داده. راوی (خوآن پابلو کاستل) شخصیتی دوقطبی و دمدمی مزاج است که گاه‌به‌گاه نظرش در مورد چیزی یا کسی ناخودآگاه تغییر می‌کند. به نوعی او هنوز نمی‌داند که از دنیای پیرامون، عشق و آدم‌های اطرافش چه می‌خواهد و چه انتظاراتی دارد. او درگیر روح تسخیر شده‌ای است که او را غرق در افکارات منفی می‌کند که بر ذهن او هجوم آورده‌اند و بر او مستولی شده‌اند. ذهن او نیز گاه مورد ستایش خواننده قرار می‌گیرد  و گاه مورد نکوهش. به نحوی که این افکار تاثیر مستقیمی بر خلقیات و افکار خواننده می گذارد و این تناقضات او را به چالش فرا می‌خواند...

اختلال دوقطبی

یک خواننده‌ی معروف امریکایی، آهنگی دارد به نام «hot and cold». متن آهنگ می‌گوید که تو نظرت را مثل دختری که لباس‌هایش را مرتب عوض می‌کند، عوض می‌کنی و بعد از کلی شکایت، می‌گوید که یکی باید دکتری خبر کند، چون تو دوقطبی هستی و مثل این است که سوار چرخ‌ و فلکی هستی که مدام خلقت عوض می‌شود و نمی‌توانی از این چرخ و فلک پیاده شوی. اختلال دو قطبی واقعا شبیه سوار شدن بر چرخ و فلک است. در اختلال دو قطبی (اختلال شیدایی ـ افسردگی) خلق بیمار دچار نوسانات شدیدی می‌شود و ارتباطی بین خلق بیمار و آنچه که واقعا در زندگی بیمار رخ می‌دهد وجود ندارد. سیر بیماری بدین نحو است که بطور یک درمیان، ولی نامنظم، یک مدت دچار سرخوشی و فعالیت زیاد بدون توجیه (شیدایی) و به دنبال آن دچار افسردگی شدید می‌شود و این سیکل به همین منوال ادامه پیدا می‌کند. در بین شیدایی و افسردگی، دوره‌ای از رفتار طبیعی (ممکن است کوتاه باشد یا حتی چند سال طول بکشد) وجود دارد. به‌طور معمول دوره‌های شیدایی و افسردگی در طول گستره زندگی فرد تگرار می‌شوند. شکل کلاسیک بیماری که شامل تکرار دوره‌های شیدایی و افسردگی است، اختلال دو قطبی نوع یک نامیده می‌شود. در برخی افراد هرگز شیدایی شدید رشد نمی‌کند و دوره‌های خفیف‌تر هیپومانیا که به‌طور متناوب با افسردگی رخ می‌دهد را تجربه می کنند. این بیماری، اختلال دو قطبی نوع دو نامیده می‌شود. زمانی که چهار دوره یا بیش از چهار دوره از بیماری در طی 12 ماه رخ دهد گفته می‌شود که شخص مبتلا به اختلال دو قطبی چرخه سریع است. برخی افراد چندین دوره را در یک هفته و حتی در یک روز تجربه می کنند. جالب است بدانید که بسیاری از دانشمندان و افراد سرشناس هم دچار این اختلال بوده‌اند... برگرفته از ماهنامه‌ی بهداشت و روان جامعه، سال پنجم، ویژه‌نامه‌ی 90 آتیه.

پسافرواک نوشت:

1. این کتاب در ژانر عشق و جنایت نوشته شده است.

2. برای مطالعه‌ی بیشتر به میله‌ بدون پرچم و عشق افلاطونی مراجعه کنید.

3. منظور دقیق از واژه‌ی « ابله » چی بود؟

4. بعضی‌وقت‌ها احساس می‌کنم که هیچ‌چیز معنی ندارد. در سیاره‌ای که میلیون‌ها سال است با شتاب به سوی فراموشی می‌رود، ما در میان غم زاده شده‌ایم؛ بزرگ می‌شویم، تلاش و تقلا می‌کنیم، بیمار می‌شویم، رنج می‌بریم، سبب رنج دیگران می‌شویم، گریه  و مویه می‌کنیم، می‌میریم، دیگران هم می‌میرند، و موجودات دیگری به دنیا می آیند تا این کمدی بی‌معنی را از سر گیرند...ص 51.

5. نمی‌دونید چه حس خوبی داره وقتی دوست جون جونی مدرسه‌ی ابتدایی‌ و راهنمایی‌ت رو بعد این همه سال، یکدفعه‌ای توی پارک ببینی. زنی که یک نوزاد بغل داره و یه بچه‌ی پنج شش ساله کنارش. توی چشمهاش زل می‌‌زنی و می‌گی شما لیلی نیستی؟ لیلی بهبودی. مدرسه‌ی زینب کبری. و اون می‌گه آره خودمم...

6. تونل، ارنستو ساباتو، ترجمه‌ی مصطفی مفیدی، چاپ سوم، تهران، زمستان 89، نیلوفر، 3500 تومان.


 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٩ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com