فرواک

سرآغاز سخن

[صحنه‌ی داخل آپارتمان]: شب. حول و حوش ساعت نه. زن جوان و دختری هفت هشت ساله داخل آپارتمانی در طبقه‌ی سوم هستند. دختر تی‌شرت و شلوارکی به رنگ صورتی تیره به تن دارد و موهای بور لَختش روی شانه‌اش ریخته و با تلی زردرنگ موهای جلوی پیشانی ‌را کنار زده و در اتاق مشرف به اتاق نشیمن در حال بازی با عروسک‌های مکسی است. زن موهای ویوی بادمجانی را پس سرش دم اسبی بسته و سارافون سفیدی که خال‌های ریز مشکی دارد تن کرده و پیش‌بند طرح سبزیجات رزین تاژ بسته و دستکش بدست در آشپزخانه‌ای که اپن نیست در حال شستن ظرف است.

[ صدای زنگ در]

[صدای زنگ در]    

[ زن در حالی که دستکش‌هایش را از دستش بیرون می‌کشد به سمت در می‌رود]

[ صدای باز شدن در]

[ صحنه‌ی پشت در]: راهروی باریک و درازی است که از سمت چپ آسانسور شروع می‌شود و در انتها به سه در و سه آپارتمان منتهی می‌شود. درِ روبروی راهرو درِ آپارتمان زن است و درهای بعدی در دو گوشه‌ی چپی و راستی آپارتمان زن قرار گرفته‌اند. درِ آپارتمان سمت چپ باز است و کسی جلوی در نیست.

[ زن در حالی‌که می‌خواهد در را ببندد دستش بین در و دیوار حابل شده]

[ صدای زن همسایه]: درو نبند ...

[ سر زن به بیرون آپارتمان خم می‌شود]

- سلام. شما بودین که در زدین.

-  آره رفتم زیر گازو خاموش کنم.

[ زن همسایه صورت پر و گوشتی دارد که چادر چیت گلداری سر کرده و فقط بالهای آنرا به پهلو برده و بغل زده، موهای مش کرده و براشینگ شده‌اش را روی شانه ریخته و با روفرشی‌های قرمز پاشنه بلندِ مدل پرستاری جلوی در ایستاده]

[ دختر سبزه رویِ همسایه که اضافه وزن دارد و هم‌سن دختر زن است از زیر ساعد زن که بین دیوار و در حابل شده می‌گذرد و دوان دوان پیش دختر زن می‌رود]

- بفرمایید تو

-  نه کار دارم.

-  چیزی شده؟

[ زن همسایه قدمی به جلو برمی‌دارد و پا به پا می‌شود]: دخترت رو کجا ثبت نامش کردی؟

-  صداقت. چطور؟

-  فاطمه رو نمی‌دونم چیکارش کنم...

-  اه راستی فاطمه هم امسال کلاس اولیه...

[ زن سر به عقب می‌چرخاند و از گوشه‌ی در نیمه باز اتاق، فاطمه و دختر را می‌بیند که در حال چینش تکه‌های دومینو هستند]

-آره قربونت ولی موندم چیکارش کنم

[زن سرش را به سمت زن همسایه می‌چرخاند]

- چی رو چیکارش کنی؟

- مدرسه رو دیگه...

- پارسال چیکارش کرده بودی؟ پیش دبستانی رو می‌گم...

- نذاشتم بره مدرسه...

- خب؟

- موندم کنار محل کار خودم اسمشو بنویسم یا مدرسه‌ی دخترت..

- نزدیک محل کارت باشه بهتر نیست. با خودت می‌بری و میاریش...

 - اما اگه یه روز خواستم مرخصی بگیرم، باید این همه راهو بکوبم برم تا اونجا..

- اونوقت نزدیک خونه چی؟ بعد ساعت یک که مدرسه تعطیل می‌شه چی؟

- تو که کار نمی کنی. همه‌ش خونه‌ای. دخترت رو هم که می‌بری و میاری. فاطمه رو هم ببر. ساعت دو تعطیل می‌شم و سه می‌رسم خونه. فقط یکی دو ساعته...

- آخه...

- آخه چی...

- خب اگه یه روز نتونستم چی؟

[ صدای دعوای دختر و فاطمه از اتاق می‌آید. زن در حالی که به سمت اتاق چرخیده. فاطمه را صدا می‌زند]: فاطمه...

- خب چی میگی؟

- نمی‌تونم. می‌بینی که با هم نمی‌سازن. دائم دعوا می‌کنن..

[ زن همسایه چادر زیر بغلش را باز و بسته می‌کند و با غیظ فاطمه را صدا می‌زند]: فاطمه .. فاطمه.. بیا بریم..

پسا فرواک نوشت:

1. زن همسایه هر وقت منو می‌بینه بهم می گه تو که خونه‌ای کار نمی کنی!!!..

2. جوابشو باید چی می‌دادم؟ قبول می‌کردم که هر روز ببرم و بیارم و دو سه ساعتی نگه‌ش دارم؟...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٤ساعت ٩:۱٥ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com