فرواک

سرآغاز سخن

اینجا، جایی که آدم‌ها هم گوش‌ می‌سپارند

جایی که با رعشه‌ای به خود می‌لرزند، غمگین، با چند تار موی خاکستری

جایی که جوانی می‌پژمرد و می‌میرد و اوهام به باد می‌روند

جایی که فکر کردن وجود انسان را از اندوه می‌آکند           

                                                                     جان کیتس، چکامه‌ای برای هزاردستان

فیلیپ راث که بعضی او را به همراه تامس پینچون، کورمک مک‌کارتی و دان دلیلو جزء چهار نویسنده‌ی زنده‌ی بزرگ امریکا به حساب می‌آورند، به سال 1933 در نیوآرک نیوجرزی به دنیا آمد. مکانی که کودکی شخصیت اول رمان یکی مثل همه در آن می‌گذرد. او که فوق لیسانس ادبیات انگلیسی دارد، برای اولین کتابش ـ خداحافظ کلمب ـ جایزه‌ی ملی کتاب امریکا را دریافت کرد و مشهور شد. شهرتی که از آن تاریخ تاکنون سال‌به‌سال افزون شده است. چند سالی است وقتی بحث کسانی که مستحق دریافت نوبل ادبیات هستند به میان می‌آید، بسیاری او را شایسته‌ی دریافت این جایزه می‌دانند. اما هنوز آکادمی نوبل روی خوش به او نشان نداده است. راث تاکنون بیست و نه کتاب نوشته که شخصیت اصلی نه‌تای آنها نویسنده‌ای به نام زوکرمن است که معادل شخصیت خود راث است. سه رمان هم با محوریت شخصیتی به نام دکتر کپش نوشته. در پنج رمانش هم شخصیتی به نام خودش ـ فیلیپ راث ـ حضور دارد... برگرفته از مقدمه‌ی کتاب.

و اما...

عنوان اصلی کتاب اوری من است که ترجمه‌اش چون معادلی فارسی ندارد مشکل است. پیش درآمد داستان از لحظه‌ی به‌خاک سپاری شخصیتی بی‌نام ( در داستان) که مردی یهودی و هفتاد ویک ساله است شروع می‌شود. جسم او به علت بیماری و تحلیل قوای بدنی‌اش و تباهی جسمش به واسطه‌ی پیری رو به اضمحلال نهاده و سبب شده که به علت بیماری قلبی و موقع جراحی فوت کند. روز خاک‌سپاری هر کدام از کسانی که در مراسم حضور دارند درمورد او صحبت می‌کنند و بعد مشتی خاک بر تابوت او می‌پاشند و پس از مراسم  داستان اصلی با توصیف زندگی متوفی از زبان خودش روایت می‌شود. روایت‌های جسته گریخته که بیشتر یادآوری جسته گریخته‌ای است از یک ذهن نه روایت از ابتدا تا به انتها. راوی خودش را و احساساتش را به خوبی توصیف می‌کند و به قضاوت عادلانه‌ای در مورد خود تن می‌دهد. تم اصلی این داستان کهولت سن و گرفتار انواع بیماری ها بودن در دوره‌ی سالخوردگی است:

پیری یه مبارزه‌ست عزیزم، با همه چیز. یه نبرد بی امانه، اونم درست وقتی تو ضعیف‌ترین حالتت هستی و هیچ نیرویی برای جنگیدن با چیزی تو وجودت نمونده... ص 112.

وقتی جوان هستی این جلوه‌ی بیرونی بدن است که اهمیت دارد، این‌که از بیرون چطور به‌نظر می‌آیی. وقتی پا به سن می‌گذاری آن‌چه درون است اهمیت پیدا می‌کند و دیگر برای کسی مهم نیست چه شکلی هستی... ص 71.

پیرمردی که در انتهای راه زندگی است و ترس از مرگ و بیماری‌های بسیاری که داشته و سبب شده تا رنج بکشد و سرخوردگی‌ها و شکست‌هایش در زندگی، از مرگ و از پیری غولی وحش‌آور در نزد او ساخته:

چیزهایی شنیده بود در قیاس با یورش گریزناپذیر مرگ هیچ بود. آیا از رنج کشنده‌ی تمام مردان و زنانی که در طول زندگی حرفه‌ای خود شناخته بود آگاه بود؟ از روایت دردناک هرکدامشان از پشیمانی و فقدان و شکیبایی؟ از ترس و اضطراب و انزوا و بیم؟ از آخرین چیزهایی که از آن جدا شده بودند، چیزهایی که زمانی به جان‌شان بسته بود؟ این‌که چطور طبق اسلوب مشخصی نابود می‌شدند؟ این‌جوری باید تمام شب و روز پای تلفن می‌ماند و دست کم صدها تلفن دیگر می‌زد. پیری نبرد نیست، قتل عام است... ص 121.

پسافرواک نوشت:

1. تمام این رمان را صبح هشتم تیر90 و داخل قطار خواندم...

2. سفری ناگهانی برایم پیش آمده و دو سه روزی نخواهم بود.

3. یکی مثل همه، فیلیپ راث، ترجمه‌ی پیمان خاکسار، چشمه، چاپ دوم، 1390، 138 صفحه، 3300 تومان.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٩ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com