فرواک

سرآغاز سخن

نویسنده به روایت خودش:

توی شهر کوچک اگر دنیا آمده باشی, همه چیز خلاصه اتفاق می‌افتد, چیزهایی مثل تولد در استهبان, سال 1359؛ شروع بازیگری تئاتر سال 1369؛ رفتن به کلاس‌های داستان محمد رضا آل ابراهیم 1376؛ که حاصل این کلاس‌ها چند جزوه‌ی کوچک داستان از بچه‌های کارگاه بود  که یک وقت‌هایی آدم‌های مهم روی آن تحشیه ای کوتاه می‌نوشتند.

احمد محمود روی اولین مجموعه‌مان نوشت: " ...اما داستان‌ها, بدون تعارف نپسندیدم... همه‌ی داستان‌ها با اندکی اختلاف در یک سطح هستند. این دوستان خیلی باید کار کنند, حوصله به خرج بدهند, عشق داشته باشند و تحمل صعوبت و سختی. امیدوارم که حرف من موجب دلسردی بچه‌ها نشود و کار کنند, هر چند هر کس در گام اول عقب نشست حق همان است که عقب بنشیند."

بازی در تئاتر باعث شد در رشته ی بازیگری نمایش و بعد هم ادبیات نمایشی درس بخوانم؛ این بار توی شهر بزرگتر, اما هنوز اتفاق‌های زندگی‌ام خلاصه هستند, مثل: بازی کردن در نمایش و داستان نوشتن.

و اما:

 این مجموعه از دوازده داستان کوتاه تشکیل شده. دوازده داستان مبهم و دوازده داستانِ راویِ سرگردان که این راوی, خواننده را هم با خود به وادیِ سرگردانی می‌کشاند. به جرئت می‌توان گفت که بجز داستان‌های گم می کنی که پیدایت کنم لابد , دست در دست بچه اش توی پیاده روهای کثیف , فردا نیاید و رعنا بیاید , و از جنگ تا همه چیز , بقیه‌ی داستان‌ها را قرار نیست خواننده بفهمد. گویی یک واگویه‌ی دل است یا موضوعی که فقط و فقط نویسنده از آن با اطلاع است. داستان‌های مرشدی به گونه‌ای احساسی, سعی بر حالتی شعر گونه دارد. شعر در میان کلمات, نهفته و گاه آشکار است. واژه هایی ملموس از خلسه, روانپریشی و نوستالژ. راوی در داستان های مرشدی ابتدا به خواننده یک خط مشی را نشان می دهد که این همان خط در داستان است, اما در انتها و در گاهی موارد در اواسط داستان خواننده را به حال خود, سرگردان رها می کند و نمی گذارد (یا نمی خواهد) خواننده را به سرانجامی برساند که من نام این سرگردانی را سرگردانی حاصل از ملال می گذارم. به حتم او قلم خاصی دارد . قلمی پر از رمز و راز و نوشته هایی شبیه به خاطره و شعر که به نحوی خاص, خصوصی و شخصی اند و احتمالا برای شخص خاصی نوشته شده اند. غم و ملال و گذشته در بیشتر داستان های او لمس می شود...

پسافرواک نوشت:

1. من از داستان های گم می کنی که پیدایت کنم لابد, دست در دست بچه اش توی پیاده رو های کثیف, و فردا نیاید و رعنا بیاید این مجموعه داستان خوشم آمد.

2. موقع خواندن این داستان ها نمی دانم چطور می شد که خواندن داستان ها را با صدای خود نویسنده تصور می کردم. (صدا و داستان خوانی مرشدی فوق العاده س) .

3. اولین دندان شیری آیلین افتاد. شب فرشته ی دندان آمد و زیر بالشش, بجای دندان افتاده , یک هدیه گذاشت. (دخترم داره بزرگ می شههورا)

4. قرار است که از بهاءالدین مرشدی, مجموعه داستان جدیدی چاپ شود.

5. ماهی که توت فرنگی ها سرخ می شوند, بهاءالدین مرشدی, چاپ اول, زمستان 88, چشمه, 1800 تومان.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۳ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com