فرواک

سرآغاز سخن

سلام بر همه.

برگشتم، چون بالاخره دست برداشتم از اصرار به آن نوع بی شعوری کرمنتی – میله ای خودآزاریم. راستش خواستم یه جور خودمو امتحان کنم یا تَرک یا چه می دونم یه چیزی تو همین مایه ها. گفتم حالا که تونستم تو دنیای واقعی فرت و فرت مُسکن خوردنم رو واسه خاطر این دست لعنتی ترک کنم و بجاش علاج واقعه کنم. گفتم حالا که کارام افتاده رو غلتک، یه برنامه ای هم بریزم واسه دنیای مجازی. که دائم آن بودنم رو بکنم روزی دو یا نهایتاً سه بار و بعد مثل عَملی ها ترکش کنم حسابی و...

نشد. یعنی یکم تونستم ها. خیلی سخت بود ولی. تا شب مشغول بودم با ویرایش و نوشتن و استخر و آیلین و خونه و مهمونی و ویر ول گشتن های الکی در خیابون و ویترین گردی مثل دور و بری هام، که مثلاً بشم اونی که همسر دلش می خواد، اما امان از شب که انگار چیزی کم داشت مغزم که انگار هوا نبود واسه نفس کشیدنم که بدجور بی قرار می شدم و خودمو به در و دیوار مَثلَنی می کوبیدم که نَرَم سراغش و سپرده بودم به همسر که مراقبم باشه و شده دست و پامو ببنده با طناب مثلنی حرف و فیلم و اینا. اما نشد. یعنی مثل مُفنگی هایی که مواد نرسه بهشون و خمار باشن، شب دلم انقدر تنگ می شد برا خونه ی کوچیک خودم که خشت و گِلش کلمات و حرف های خودم و کامنت های دوستا بود که نگو. یه چیزی می گم یه چیزی می شنوید که آخرش دل خودم که هیچ دل همسر رو هم با این خودآزاری بی شعوری کرمنتی _ میله ای به درد آوردم و خب حالا که برگشتم این تزکیه ی نفس مجازی حداقل حسنش برام این بود که فهمیدم یه تار موی خونه ی مجازی خودم و مهمونی های مجازی دوستا رو به صد تا مهمونی های فیس و افاده ای واقعی _ که هیچ حرف مهمی توش نیست جز فخر فروختن ها و چشم هم چشمی های پشگل ببعی _ نمی دم. 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٤ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط اولدوز طوفانی نظرات () |

Design By : nightSelect.com