زنانی با سایه ی سپیدار

انگشتش را لابد محکم فشار می دهد روی زنگ که یک بند جیغ می کشد. که من از خواب می پرم و این پریدن سرم را درد آورده. قلبم توی سینه م می کوبد. چراغ را روشن می کنم. ساعت روی دیوار روبروم یک بعد از نصف شب است. تنهام. محسن مأموریت رفته. از چشمی به بیرون نگاه می کنم. در را که به رویش باز می کنم، خودش را توی بغلم پرت می کند و زار می زند. می نشانمش روی صندلی توی آشپزخانه. موهای وز خورده م را با کش می بندم و لیوان آب را می دهم دستش.

می گوید: دیگه نمی تونم. به اینجام رسیده.

و با انگشت زیر گلوش را نشان می دهد. می نشینم کنارش. صورتش پف کرده و نک دماغش سرخ است. وقتی حرف می زند، گوشه ی لبش می لرزد و کج می شود.

می گوید: این پیر خرفت شش ماهه که این طوری شده، گوشیش رو دو تا کرده به بهانه ی شماره اختصاصی و عمومی. با اون ریش یک منی که مگس توش چال می کند.

لیوان آب را سر می کشد.

می گوید: درد جسمش به درک که براش راه حل گذاشتن دوستاش. از این می سوزم که می دونم کجا داره براش ول خرجی می کنه. که امشب مثلاً روز زنه. که دردم میاد وقتی فکر می کنم نشسته جای من تو ماشین. که وقتی رفتم پارکینگ هنوز ماشین بوی عطر زنانه می داد.

شقیقه هام می کوبند. ساعت ها از حق و حقوق زنان برام حرف می زند. از جلساتشان در امور زنان دولت. از مشاوره هایی که می دهد به مردم. سرم گیج می رود. گونه م را روی میز می گذارم. خوابم می برد. بیدار که می شوم مادرم برگشته است خانه.

/ 16 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترنج

جنگیدن؟ برای چی؟ مرام رابطه جنگ نیست. همچین رابطه ای رو باید شاشید توش!

میله بدون پرچم

سلام همه مشکل از اینجا شروع شده که اون ریشوهه به جای دو تا ماشین خریدن رفته دو تا موبایل خریده! [نیشخند] به نظرم اون خانم طلاهاشو بفروشه و یه ماشین دیگه براش بخره تا دیگه عطر اون نفر دوم رو حس نکنه و اعصابش خراب نشه[لبخند] این فقط یه طنز بود ها [نیشخند]

آنا

زنان ذزد سرزمین من

اندراحوالات من و اینجانب

سلام اولدوز جان مشکل زنان سرزمین من مشکل عدم استقلال مالیه . اگر زنی مستقل باشه و انقدر در آمد داشته باشه که بتونه امرار معاش کنه و یه سقف بالای سرش داشته باشه ، کسی نمیتونه به خودش اجازه بده که حرمتش رو بشکنه . یه مرد وقتی میدونه زنش بهش وابسته است و دستش به جایی بند نیست جولان میده .

لیدی کرگدن

سلام زن بودن توی این مملکت تاوان داره....خیلی بیشتر ازین حرفا!

زنانی، و البته مردانی نیز، اسیر باورهای پوچ! باورهایی که نسل اندر نسل تزریق شده. میدونم... هر تلاشی برای فهموندن پوچ بودن باور به لولوخورخوره در ذهن بچه با شکست مواجه میشه. اون بچه باید بزرگ شه تا بفهمه مامان باباش چه کلاهی سرش گذاشتن. ای کاش مغز بچه ها برای یه همچین احساساتی زودتر بزرگ و عقلانی بشه

آناهیتا

یعنی اعصابم خورد شد این پست رو خوندم. نامردی هستن این مردها

مسعود

سلام.ا ز هوراس نقل می کنم.حرفهای اساسی را با زیبایی های زندگی مخلوط کرده و به مخاطب عرضه کنید.با عرض پوزش این کار به لحاظ داستانی ضعیف و شعار زده است .ضمنا داستانی به ای میلتان فرستادم .زحمت کشیده راهنمایی بفرمایید استاد عزیز.شاد باشید.