میان پست نوشت

خیالِ تهیِ شب هایم را

صدایِ گام هایت

آرام آرام

پر می کند

وقتی به خوابم می آیی

(اولدوز_ زمستان 91)

/ 8 نظر / 13 بازدید
منیر

[خجالت] اینبار با پاشنه بلند به خوابت می آیم بگذار صدای گامهایم عهدم را بشکند پاشنه بلندهایم هم هوایی بخورند و خوابهایت پُر تَر. هیچ میدانی اینقدری که اینجا میشنوم تنت ساق ... جانت ساق از اقوام گیل خود نه ...؟ چه خوب که مجاز همزبانم شده... ... عذرم پذیرفتنی است الدوز جان نمیدانم از پوست کلفتی دختران شمال است یا لطافت باران ؟ که این همه غربت و تنهایی حریفم نیست و دلقکم همچنان درکار... شعرت دلچسب بود ... جسارتم رو ببخش[قلب]

نیم رخ

سلام.خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم،آلونک خودم هم خیلی وقته دستی به سرش نکشیدم.:) خیلی زیبا بود این متن...خیال تهی شبهایم را صدای گامهایت..... فضای قشنگی رو ترسیم میکنه

عاشق

چرا اسم برای شعراتون نمی گذارید؟

بونو

بقول نصرت رحمانی: در غریب شب این سوخته دشت من و غم ، آه ... چه بر من بگذشت کاروان گم شد و خاکستر ، ماند کرکس پیر دل من می خواند ای عطش در رگ من جاری باش شعله زن، دودم کن، کاری باش

nafas

salam shaere lahzeha delam barat tang shode bood..goftam ye sary behet ane bezanam.kheili delam mikhad bazam biamo behet sar bezanam ,che konam ke nemishe.az khondane neveshtehat lezat bordam.mesle hamishe booye eshg az noe koodaki midan . dostdaret nafas.[گل]

لی لی

این شعر مال خودته؟! خیلی عالیه[دست]

مسعود

قشنگ بود و قابل لمس . سپاس . شاد باشی