معرفی رمان "لب بر تیغ" نوشته ی حسین سناپور

سر تختی که پیاده شد و رفت توی دکتر حسابی, مثل همیشه نفهمید از پشت کدام کوچه یا درخت, پسر لاغره باز با موتور افتاد دنبالش. و باز احساس کرد پشت سرش حجمی سنگین جمع شد و جلوش اما انگار خالی شد, که قدم هاش را نمی فهمید کجا می گذارد...

این شروع ماجرای دختری دبیرستانی است که به قول معروف لای پنبه بزرگ شده و با نامادری و پدرش که مدیر بانک است زندگی می کند و این سرآغاز اتفاق ها و آشوب هایی است که در رمان لب بر تیغ می گذرد و با همان خاصیت آشوب زایی, ناتورالیستی اش می کند. رمانی که مثل سینمای جاهلی می ماند و قشنگ است. شخصیت هایش ذهنت را درگیر می کنند و آنقدر روایت و قلم روانی دارد که  164 صفحه اش را یک ضرب می خوانی. نفس گیر است. نمی دانی دل به حال دخترک بی گناه بسوزانی که به قولی اسیر جنگ بزرگان شده یا در دلت آرزوی رسیدن به داوود لاغر موتور سوار را داشته باشی. این رمان, داستان تغییر است. مسیر زندگی ای که با یک آشوب تغییر می کند...

همین بود, دروغ و خیانت و دیگر هیچی. هیچی جز این که خودش را انداخته بود توی این خانه و دختر چشم و گوش بسته را پرت کرده بود وسط آدم هایی که خودش از میانشان آمده بود. همه ی این جابجا شدن ها ظاهری بود. هر کس مال جایی بود. چیزهایی از آن جا باهاش بود, توی خونش یا توی تنش, یا توی روحش, که نمی توانست بریزدشان دور. با هزار جور آرایش و حرف یاد گرفتن و خانه عوض کردن هم نمی شد بریزدشان دور. دوباره یک روز, مثل این روزها, می آمدند و یقه اش را می گرفتند و برش می گرداندند...ص 133.

پسافرواک نوشت:

1. لب بر تیغ رمان خیلی تاثیر گذاری است و در عین حال قشنگ.

2. شب و سکوت خیابان زیر پاهایم و من که متحیرم از این آشوب ذهن...

3. تقریباً یک ماه بیشتر از خواندن لب بر تیغ می گذرد و  داوود هنوز گوشه ی ذهنم را درگیر  شخصیتش کرده...

4. کنسرت حمید عسگری را که 22 مهر در سالن همایش های برج میلاد برگزار می شود, از دست ندهید...

5. فیلم Roommate  به کارگردانی Chritian E  Christiansen  هم خیلی جالبه و مثل رمان می مونه...

6. لب بر تیغ, حسین سناپور, چاپ اول, زمستان 89, تهران, چشمه, 164 ص, 4000 تومان.

/ 11 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سفینه ی غزل

تعریف ازش زیاد شنیدم . با این معرفی هم دیگه باید خوندش. این کنسرتی که میگی همونی نیست که در حمایت از مجید بهرامی بازیگر تئاتره؟

منیره

سلام [گل] برای ذهنت آرام و برای جانت نشاط آرزو میکنم . [قلب] برام دعا کن

میله بدون پرچم

سلام شايد سال آينده [لبخند] يادت باشه كه وقتي فراخوان خريد سال اينده را زدم ياداوري كني...

nafas

دل ما رو نسوزون دیگه.[ناراحت]خودت میدونی بعضیا دور از همه چیز زندگی میکنن.[ناراحت][ناراحت][ناراحت][گل]

نادی

منم از این ماجراها خیلی خوشم میاد. و احتمالا باید درگیرش بشم

سیمین

از کتابی که ذهنمو درگیر خوشم می آد فرواک جونم. ولی این رمان سناپورو دوست نداشتم اصن.[ناراحت]

نادی

lمنظورم از درگیر شدن کتاب بود[خنده]

انا

گذاشتمش تو لیست خریدم بابا می خرم ولی با مکافات می خونم ... پسرک اگه بذاره .... اولدوز جان تا کی اینجورین ؟

ترانه

دستت درد نکنه که بهم امانتش دادی. شاید موضوعش تکراری بود و یکم می رفت سمت داستان های عام اما همون روانی قلمش و زبان داستان جذبم می کرد. دختر مودبی شدم اینبار؟[نیشخند]