فرواک می خواهد برگردد ولی اینجا را دوست ندارد

خانه ام زیبا شده است. شکیل و مدرن و راحت اما به دلم نمی چسبد. مدت هاست دیگر آن فرواک سابق نیستم. شور و شر و هیجان در منی که اینجا به تعداد روزهای عمرم سر زده ام و باقی دوستانی که همدم و چشم و چراغ این خانه بودند و دیگر نیستند به افول گذاشته. هنوز هم یادآوری آن دوران طلایی، شعف در من برمی انگیزد. هنوز هم خاطرات در من نمرده اند. تصویر بالا می تواند تصویری باشد از رفتن یا برگشتن، هر کدام که دوستش دارید. من اما با این تصویر یاد انتظاری می افتم که به آخرین انتظار می مانست. همان طور هم شد. آخر بار بود که در ایستگاه مترویی به انتظار ماندم و توی هیاهوی رفتن و آمدن ها ننشستم روی صندلی ئی که توی فکرهای ناجور ذهن و شماتت هام، دم به دم این فکر توی ذهنم بپیچد که اشتباه کرده ام، اشتباه کرده ام قرار گذاشته ام، قرار کوتاه پنج دقیقه ای. بعد آن روز تا به امروز ایستگاه هفت تیر پیاده نشده ام هیچ وقت...


/ 0 نظر / 61 بازدید