در دل من قصر داری، خانه می‌خواهی چه‌کار؟

دوستت دارم پریشان، شانه می‌خواهی چه‌کار؟

دام بگذاری اسیرم، دانه می‌خواهی چه‌کار؟              

تا ابد دور تو می‌گردم، بسوزان عشق کن

ای که شاعر سوختی، پروانه می‌خواهی چه‌کار؟

مُردم از بس شهر را گشتم، یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه‌کار؟

مثل من آواره شو، از چار دیواری درآ

در دل من قصر داری، خانه می‌خواهی چه‌کار؟

خرد کن آیینه را، در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه‌کار؟

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن

گریه کن، پس شانه‌ی مردانه می‌خواهی چه‌کار؟                ( مهدی فرجی )

/ 7 نظر / 15 بازدید
ترانه

چه رمانتیک؟!

درخت ابدی

سلام. شعر خوبیه، ولی راوی یه مقدار خودشیفته تشریف داره!

آنا

خیلی رمانتیک بوده شاعر

NiiiiiZ

آخییییی الهی! بسوزان عشق کن!D: شانۀ مردانه می خاهی چه کار؟؟ [قلب]

منیره

چه ناز !ه ماه ! چه لوس ! آخیش ... زیبا بود . ولی نمیشد اشک در نیاره ؟ شانه هاش رو برای خودش نگه داره ؟ ای وای داره کم کم دعوامون میشه (: خیلی قشنگ و زنونه پسند بود ما یه کم زن نیستیم (؛