شعر طنز

ماتریال

پدر نر بود

مادر را ماده می‌دید

ماده گرایی پدر، کار دستش داد

ما، ده نفر شدیم

حالا دنیا بگوید ماده اساس است

من باور نمی‌کنم

اساس خدابیامرز پدرم بود!

.....

عاق والدین

دعای پدر و مادر اثر کرد

و من و ملیحه به پای هم پیر شدیم

آن‌چنان پیر

که حالا نشسته‌ایم کنار هم

ـ مثل بچه آدم ـ

با عصا و سمعک و عینک بازی می کنیم

و دندان‌هایمان در لیوان

همدیگر را گاز می گیرند!

 

از مجموعه شعر ملخ‌‌های حاصلخیز، اکبر اکسیر، مروارید، 88 صفحه، 2100 تومان.

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منیره

[گل][قلب] جا مانده بود رفیق

نیکادل

سلام ماده گرایی پدر، دندان‌هایمان در لیوان همدیگر را گاز می گیرند![قهقهه] ماده گرایی دنیا را تسخیر کرده ... باید به خدا پناه ببریم[نیشخند] خوب بود فرواک جان، ممنون.

انا

از شعرهای اکسیر فقط چند تایش را دوست دارم .این کارش را نخوانده ام ولی بقیه را خوانده ام کارش به طنز بیشتر شبیه است تا شعر فرواک جان

سفینه ی غزل

خیلی باحال بودن اولدوز جونی... اتفاقا" یه تلخی خاصی تهشه که کاملا" شعرش می کنه. خلاقانه ست، فکر پشتشه و وزن درونی هم داره پس کاملا" "شعر"ه.

انا

چرا عزیزم الان به همه چی می شه گفت شعر متاسفانه

صد سال تنهایی

100 تا لایک به کامنت آنا به نظرم یه طنز واقعی بود ( منظور کامنت آناست )

آنا

لطف داره حسن ...ولی می دونی که حسن نظراش" دیجیتاله "یعنی صفر و یکه یا میزنه خرد و خاکشیر می کنه یا 100 تا 100 تا لایک می فرسته [نیشخند]

كيميا

سلام جالب بود..... گاهي خنديدن هم بد نيست[لبخند] ايام به كام...

محمد رضا ابراهیمی

سلام چقدر این نگاههای متفاوت و طنز آلود رو در شعر دوست دارم. خیلی باهاش حال می کنم. خودم هم تمرینش می کنم. شعر قشنگی بود