برهوت انسانیت

توی برهوتی از تاکسی پیاده شد که شاید اسمش تهران بود، اما شکل هیچ کجا نبود. خط های مورب سفید رنگ شانه ی اتوبان را گرفت و رفت سمت تونل دراز و دو دهانه ای با چراغ های زرد کوچک.

 درست وسط راه و به هوای تاکسی دیگری توی خروجی آرژانتین پیاده شده بود. ویژ میژ ماشین های رنگ به رنگی بود که به سرعت از کنارش می گذشت گه گاه با بوق ممتد و کشدار برای او که کیفش را هم توی هوا تاب می داد. عجله داشت. داشت می رفت که برسد به آزادی.

****

زیر پل قدیمی و دوداندود وقتی خواسته بود سوار تاکسی های مسیر دل خواهش شود، جز یک جای خالی انتخاب دیگری نداشت. روی هم رفته جایی برای نشستن نبود، اما نشست. سه مرد. جلویی مویی روی سر نداشت اما انگشت هاش انگار که روی موهایی شانه شود، مدام شانه می شد روی سفیدی پوست. کنار دری چرتش برده بود و آخر سر مرد کنار دستش با جثه و هیاکلی درشت با پاهاش از زانو به بالا هفت درست کرده بود.

چپیده بود. جثه ی لاغرش جز یک وجب جا لازم نداشت برای نشستن. دستگیره ی بالای سرش را دو دستی چسبیده بود و زانوهاش را به هم فشرده بود تا مگر نشستنی باشد بی تماس بدنی.

****

ویبره ی گوشی موبایلش توی جیب مانتوش ور می زد. گوشی را که درآورد، رسیده بود دهانه.

گفت: دیر نکردم. نیم ساعت صبر کنی نمی میری. این هفته نوبت منه برا بچه. ها چی گفتی؟ برا تو که بد نشدش. شاکی منم که اگه نباشم.... خیله خب داد نزن...

گوش داد. بعد گفت: توی تونلم. پیاده. نمی تونستم بشینم تو تاکسی. یارو بغل دستی‌م داشت اذیت می کرد.

گوش داد. دوباره گفت: به مرد جلویی گفتم. الدنگ نخواست که جاشو عوض کنه. بعد تونل تاکسی می گیرم.

گوش داد. هیچ فرصتی نماند تا جوابی بدهد. بوق های ممتدی بود که صفیر می کشید توی تونل. آزادی همراه با فوج فوج نور درخشان به استقبالش آمده بود.

/ 14 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مائده

خیلی خوب میشد لمس کرد نوشتتو

ترانه

شاید اگه پیاده نمی شد نمی مرد بدبخت فلک زده[ناراحت]

میله بدون پرچم

سلام بعد میگن چرا همه ترجیح میدن از وسایل شخصی استفاده کنند!

درخت ابدی

یه عده اصلا ملاحظه ندارن و مرد و زن هم براشون فرقی نمی‌کنه. چنان ولو می‌شن انگار تخت سلطنته. دلایل زیادی وجود داره که آدم از رفتارهای عادی دل‌زده بشه.

صد سال تنهایی

بعضی ها مریضن و فرقی هم نمی کنه مرد باشه یا زن حالا شاید برا خانوما بیشتر اتفاق بیفته

ترنج

شاید برای خانم ها بیشتر اتفاق میفته؟؟؟؟ متلک و آزار جنسی خیابانی نمود بارز سلطه جویی و اعمال قدرت هست که غالبا مردان اعمال می کنن. این بیشتر اتفاق میفته درصدش خیلی چشمگیرتر ازونه که بخوایم طرف مقابل رو لحاظ کنیم حتی.

محیا

چه بر سر روابط انسانی امده نمی دونم! ...

مهرگان

قارقارک خیلی خوب اومدی![نیشخند] دو روز پیش روبروی شرکت تو ضل آفتاب و دمای پنجاه و اندی درجه واستاده بودم منتظر تاکسی!لامروت ها خالی گازشو میگیرن! بعد یه شاسی بلند خفن ایستاده بود نمیرفت اون که رفت یه موتوری برام بوق زد : خانوم مستقیم؟! [تعجب]نمیدونم بخندم یا گریه کنم!

سفينه ي غزل

اصلا کي ميشه فوج فوج نور درخشان بياد ببرتمون دوست جون؟ دور از جون شما خودمو ميگم.... واااالا[فرشته]

محمد رضا ابراهیمی

با این پرشین بلاگ مشکل دارم. هر چی نظر می ذارم یک ساعت طول میکشه تا ارسال بشه. آخرش هم نمیره