ابرمرد

پدرم عقیم بود

مادر از صدای ساز همسایه حامله شد

من به همسایه رفتم

هنر از در و دیوارمان بارید

پدر از غصه فیلسوف شد

حرف های گنده گنده زد نفهمیدیم

بردیم دارالترجمه

می دانید آلمانی چه می گفت؟

«اگر هنر نبود

حقیقت ما را می کشت»

از  زنبورهای عسل دیابت گرفته اند، اکبر اکسیر، ابتکار نو

/ 20 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
b0o0o0f

چقدر قشنگ بود حس عجیبی بهم دست داد

b0o0o0f

چقدر قشنگ بود حس عجیبی بهم دست داد[گل]

مهرگان

نوشته های کبر اکسیر خیلی خاصن. اینجام که خیلی خفن ارزش هنر رو به تصویر کشیده و یه جورایی به فلسفه دهن کجی کردهش! واقعا دمش گرم![نیشخند] مرسی از به اشتراک گذاری این نوشته ی فوق العاده :)

محمد رضا ابراهیمی

سلام مرسی از این شعر قشنگ واقعا اگر هنر نبود تکلیف آدمیزاد چی بود. حتی بهتره بگیم اگه عشق نبود. چرا که هنر از چشمه عشق جاری میشه ممنون

تهرانی

اینها شعره؟! حالم بهم خورد

محیا

واقعا اگر شعر نبود دنیا به لعنت خدا نمی ارزید!

بونو

چه تلخ ترجمانیست این حدیث زندگی...

ص.ش

عالیی به تصویر کشیده بود! عالی

مدادسیاه

سلام چه فوق العاده است این «اگر هنر نبود حقیقت ما را می کشت»