معرفی مجموعه داستان " باید تو را پیدا کنم" عباس عبدی

این مجموعه از 13 داستان کوتاه تشکیل شده که اکثر آنها در عسلویه و بین سال های 83 تا 88 نوشته شده اند. نویسنده بنا به روایتی که از خودش در ابتدای کتاب نوشته, به سبب شغلی که در رابطه با مدرک مهندسی مکانیک اش داشته, در قشم, تهران, انزلی, اصفهان, و عسلویه زندگی (شغلی البته) کرده است و بنابراین نوشته ها و داستان هایش هم, شغلی و در پی تنهایی های شغلی و مأموریتی نوشته شده اند. تمام نوشته ها و داستان های این مجموعه ناشی از تجارب کاری اوست که در این سفرها بدست آمده. تجارب زندگی مجردی که در کانکس ها و یا مهمانسرا ها و به دور از خانواده صورت می گیرد و بالتبع مشکلاتی هم که بوضوح در این داستان ها نمود پیدا می کند, مشکلات مأموریتی ( البته این اصطلاح اختراع شده ی خودمه نیشخند) است. اختلافات و  مشکلات ناشی از دوری خانواده ( مخصوصا وقتی هر دو طرف پا به سن گذاشته باشند). او به زعم من خاطرات خودش را از این مأموریت ها و سفرهایش نوشته است. خاطراتی که در راه برگشت به خانه رخ می دهند یا خاطراتی که با همکاران رخ می دهد. عبدی خیلی واضح به مسائل و مشکلات این قبیل افراد پرداخته و به جرئت می توان گفت با وجود این که هیچ رخداد عشقی در این داستان ها نیست ( البته این ضعف نیست ها!), آنقدر داستان ها پر کشش و با قلمی روان نوشته شده اند که این یک دست بودن داستان ها از نظر مضمون و محتوی هیچ گاه خواننده را کسل نمی کند...

پسافرواک نوشت:

1. داستان هاش قشنگ بودند.

2. تو این جور مواقع همه ی کارهای خونه به گردن خانم خونه می افته که الحق کار شاقی است...

3. من حق رو به خانم خونه می دم...

4. ضرب المثلی هست که می گه " از دل برود هر آن که از دیده برفت"...

5. باید تو را پیدا کنم, عباس عبدی, چشمه, چاپ اول, 89, 149 ص, 3400 تومان.

بعداً نوشت:

بعد عمری با دیدن فیلم ورود آقایان ممنوع دلم باز شد. نه بخاطر فیلم نامه و نه بخاطر خندیدن خودم. بخاطر جمعیتی که تو سالن بودند و خنده های دسته جمعی شون. پس هنوز خنده یادمون نرفته...لبخند

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

یکم راجع به فیلم ورود آقایان ممنوع توضیح میدی؟ کمدی بود؟ چه جوری بود؟ حال و هوای دو نفره داره یاخانوادگی یا دسته جمعی با دوستا بریم؟ مرسی

درخت ابدی

سلام. از سوژه‌‌‌هاش خوشم اومد. من تا مدت‌ها فکر می‌کردم این همون عباس عبدی روزنامه‌نگار و تحلیلگره! مورد دوم که واقعا سخته.

NiiiiiZ

سلام فرواک جونم دوست داشتم سوژه شو برام قابل لمسه :)

nafas

متاسفانه کتابی رو خوندم که دیگه از هر چی کتابه فاصله گرفتم .کاش بعضی واقعیت ها وجود نداشت تا کتاب بشه وادمایی مثل من از خوندنشون مشمیز بشن..بادبادک باز,

میله بدون پرچم

سلام من كه قلم تحليل گر عبدي رو دوس داشتم... نمي دونم چرا تا حالا هوس خوندن داستاناش به سرم نزده! ولي خوب بايد بخونم... ممنون

صد سال تنهایی

قشنگ نوشته بودی عسلویه جای خوبیه واسه کسایی که تنهایی رودوست داشته باشن کانکس لب لنگرگاه - کشتی های پهلو گرفته - شب و دریای جنوب قشگ ولی سخته

عسلویه

سیگار جزء لاینفک عسلویه است.

امین

سلام من همون امینم دوباره اینجا پیدام شد(شرمنده که دوباره اومدم) همین هفته پیش بود کتاب رو خریدم و خوندم.جالب بود ولی بعضی جاهاش اصلا خوشم نمیومد نه اینکه بدم بیاد خوشم نمیومد به نظر من هم آقای عباس خان عبدی دفتر خاطراتش رو کپی پست کرده و خب به نظرم اکثر خاطراتی که تو دفتر خاطرات نوشته میشه شاید فقط برای خود فرد می تونه جذاب و جالب باشه. یکی از دلایلی که من خوشم اومد این بود عباس خان هم استانی منه و خیلی چیزایی رو که نوشته آثارشون رو دیدم و برام قابل لمس تر بوده.(من اهوازیم ) یه چیزه دیگه بدی بعضی شغل ها همینه دیگه هرجایی که دستور دادند برای رفت متاسفانه من هم رشته ای درس می خونم که ازین قضبه مستثنی نیستم.من مهندسی عمران می خونم.برادرم هم عمران خونده صبح ساعت 5 از خونه میزنه بیرون میره طرفای آبادان عصر ساعت 7 یا 8 برمی گرده خونه. آها راستی زمان جشنواره فیلم فجر فیلم ها رو اهواز آبادان و چند شهر دیگه کشور هم نمایش میدادند خیلی کیف داد آخه من 4 تا فیلم رو با دوستام مجانی دیدم.ورورد آقایان ممنون اولین فیلمی بود که دیدم ما هم با بچه ها سینما رو گذاشتیم رو سرمون البته یخورده. فعلا خدانگهدار

امین

سلام بازم منم( بازم شرمنده) بله موافقم بات داستان شناگر بهترنینش بود منم خوشم اومد ازش. راستی یه چیزی، دقیقا توی داستان "باید تو را پیدا کنم" از علاقه زیادش به آهنگ تقدیر شادمهر عقیلی اشاره می کنه و حتی یه بیت هم ازش می نویسه که این بازم نشون میده علاقه خیلی زیادی به این آهنگ داره.شاید شاید اسم کتابش رو هم از همین آهنگ گرفته باشه. "باید تو رو پیدا کنم" شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست نه وبلاگ ندارم، نه حوصلش رو دارم و نه دوست دارم به دنیای مجازی وابسته بشم.

مسعود

سلام. کتاب وقتی دستم رسید که داستان آخر مجموعه دوبلینی های جویس را می خواندم. نمی دانم چرا ولی کتاب آفای عبدی را نتوانستم تمام کنم .فقط چهار داستان انهم به زور .شاید به خاطر این که عبدی قصه گو نیست . بیشتر دوست دارد با واژها بازی کند .نحو فارسی را عکس کند و کمی بوف کوری بنویسد و دست آخر هم حرفی برای گفتن ندارد. می دانی اولدوز عزیز در هر داستان جویس دنیای از حرف نهفته بود ولی ....بی خیال . مهدی ربی را شروع کردم و برو ولگردی کن رفیق را .شاد باشید.