تابستان کودکانه (1)

کنارِ شهرِ کتاب وقتی از تاکسی پیاده می شویم، با شعفی وصف نشدنی سمتِ درِ ورودی ش می دود، با پاهای کوچکش از پله ها پایین می رود و تمامِ عصرِ یک روزِ تعطیلِ میان هفته ای ش را لای کتاب های کودک سپری می کند. لذتی که من و او شیرینی ش را با هم مزمزه می کنیم.

پسافرواک نوشت:

ممکنه چند وقتی نباشم. نمی دونم شاید بعد پانزدهم برگشتم تهران. البته یکی دو بار به خاطر دندون هام باید بیام و برگردم. تعطیلات آیلین شروع شده و حس می کنم به استراحت نیاز داریم. سعی می کنم در فرصت هایی که پیش میاد، به همه ی دوستان سر بزنم.

/ 7 نظر / 12 بازدید
مهرگان

ما هم از شنیدنش لذت بردیم. امیدوارم آیلین کوچولوی تو ، مایه ی سرفرازی انسانیت باشد[لبخند] تعطیلات خوش بگذره اولدوز عزیز[گل]

محمدی

هر چه کودک را با کتاب و دنیای آن پیوند دهی در استحکام زندگی آینده اش اثر گذار خواهد بود . موفق باشی

درخت ابدی

آهان، شهر کتاب شریعتی فضای خوبی داره. منم گاهی بهش سر می‌زنم و غرق کتابا و لوازم‌التحریرا می‌شم. خوش بگذره.

سیمین

خیلی مراقب خودت باش آبجی جوونم. [ماچ] مارو دلتنگ نذاری یه وقت!

آناهیتا

سلام دوستم برو خوش باش جای ما رو هم خالی کن مراقب دندوناتم باش. آیلین رو هم از طرف من ببوس[ماچ]

آنا

جات خالی می شه ها زود برگرد آیلین رو ببوس چه لذتی بردین