دلتنگی های خانم زرزرو (1)

پاییز که بیاید، بساط "تورکه داوا" یا همان عطاری مامان به راه می افتد. شیشه های دارچین و هل و اسطوخودوس و پنیرک و چوب گیلاس و چهل گیاه و و و ش روی کابینت کنار چای ساز ردیف می شوند از این سر تا به آن سر. چای آلبالو و جوشانده ی پونه و کاکوتی ش روی بخاری توی سالن و نشیمن و توی قوری های رنگ به رنگ جا خوش می کند. هنوز آبان محترم باسن مبارکش (به قول دخترکم تپل مبارک) را زمین نگذاشته، بساط انواع و اقسام ترشی ش مهیاست و باز مهم تر از همه شان لبوپزان و بورانی (کدوحلوایی) ست که همیشه یک قابلمه آماده ش روی گاز هست؛ داغ داغ. 

نمی خواهم بگویم کبرا خانم زن باسلیقه ای است. می خواهم بگویم هوس یک عصر نمناک خانه ی پدری کرده ام. نشستن دور همی کنار بخاری و سر من که روی شانه ی مامان خمیده. صدای بهم خوردن میل بافتنی هاش و خماری خوابی ملس. همین.

/ 6 نظر / 16 بازدید
محمد رضا ابراهیمی

چه زیبا و پر احساس فقط یه دختر میتونه اینطوری میل خونه پدری رو داشته باشه ایشالا همیشه سالم و سرزنده باشن کبرا خانم

منیر

یا قبل از ادای هوس رژیم بگیر یا بعدش ... این که همش هوس شب جیره ی خانه پدری بود الدوز شکمو !! دو تا صدای میل بافتنی رو نمی نگاشتی صدایی جز ملچ ملوچ بلند نبود (: ... ما هم کدو حلوایی پزون عصرهای پاییزی داشتیم . یک دوست جنوبی داشتیم که همیشه دلش برای کدو فروشهای کنار جاده میسوخت . نمیدونست ما شمالی ها اونها رو میپزیم و میخوریم . بش میگفتیم پس گمون کردی میریم توش بعد قل قل میخوریم تا برسیم خونه ی دخترمون چاق بشیم چله بشیم تا گرگه ما رو بخوره ؟

که

آخ گفتی اولدوز جانم همون سر من که روی شونۀ مامان خمیده کفایتم می کنه

ترانه

واي نگيد كه من هم هوس كردم شديد ... دير بجنبيم پاييز رفته است.

انا

چه خوبه مامانیت