من تو او...

امشب با تو بودم. تو زرد سرخ از پاییز برگشته بودی. مثل هر سال با همان پالتوی بلند سورمه ات.

از باران می گفتی و چترت که هیچ گاه بازش نکرده نمی کنی نمی شوی.

من و تو از اوهای زیادی گفتیم. زیادی گفتیم از اوهایی که گاهی با ما گاهی بدون ما. گاهی بی گاهی و گاهی بدون گاهی. مثلاً از اویی که یادم هست یک بار آمد بگوید از دوستت دارم، بلامانع بلافاصله تو هم گفتی: خفه شو!

شد تا حالا از اعماق خودش. خفه. این همه سال فقط تو را می نویسد توی داستان ها و هر بار که پرسیدم به تو چه شد؟ چیزی می گفت به تو چه. شده بود در اعماق خودش. خفه!

 فرهاد کریمی

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نادی

چشم های خودم خیلی حرف می زنند. و سریع هم خونده میشن.

درخت ابدی

یه سری پرش‌هایی هست تو متنش که به شدت شبیه کارهای یدالله رویایی و گاهی براهنی می‌کندش.

ترانه

نیومدی که!! بیا منو بزن اگه می تونی. آلما تو یکی حرف نزن با اون کتونی سقید برفیت[نیشخند]

ترانه

با ما مهربون باش. به از این باش...[خواب] بیکارتر از این باش. دوست من باش. ولی خودمونیم همچین خفه هم نشدی...[قهقهه]

ترانه

سلامتی رهبر...

سفینه ی غزل

راست میگه درخت. ازاون زبانهاییه که بهش میگن هنجار شکن یا شالوده شکن... و تو متن یا شعر از قوانین پیچیده ای پیروی می کنه. البته من شخصا" هیچوقت نفهمیدمشون...مثلا" در مورد شعر میگن جمله برای گریز از زبان قراردادی بایدبی معنی باشه تا شعر بشه! !!خب البته سبکیه واسه خودش. حداقل من یکی هیچوقت سر در نیاوردم. دروغ چرا؟![ابرو]

nafas

دوست گلم تو که به این قشنگی مینویسی یه کم از پایانهای خوب بنویس .[گل]

NiiiiiZ

من و تو از اوهایی زیادی گفتیم فرواک جونم همیشه وقتی داستاناتو می خونم که از زبون اول شخص می نویسی تا دوزاریم بیفته که داستانه و واقعیت نیست دلم هی می ریزه :×

منیره

وقتی نشه با بیدارها مث آدم حرف زد نوشتار پستا مدرن به کار میاد تا تو خواب باهاشون حرف بزنیم . جالب بود . امیدوارم بشه بدون قضاوت شدن و بدون ترس از تیغ نگاه هیچکس راحت نوشت . شاید امروز اینجوری و روز دیگه ای یه جور دیگه . امیدواریم از اینکه ... ولش کن همین بسه مرسی قشنگ بود . این جور نوشته ها رو دوس دارم . نیز منو ببین !! چقدر بهم نزدیک شده !! نازی نیز ... بازم مرسی فراوک جان [گل]