پارتیزان بازی

می گویند استاد نفیسی هر وقت می خواستهکتاب به خانه ببرد، دوستش سر کوچه کشیک می داده تا به محض خروج همسر رویاهای استاد از خانه، به او علامت بدهد. پارتیزان بازی زیر را بخوانید تا شاید چراغ راهی شود برای توسعه ی کتاب خانه تان. آمین

...خان سوم، چگونگی ورود به لانه ی اژدهاست. بردن کتاب داخل خانه مثل شرک و نفاق می ماند و دو نوع جلی و خفی دارد. در نوع جلی، از مواقعی که همسر رویاهایتان از شما راضی است، استفاده می کنید و چهار پنج تا کتاب را (نه بیشتر!) با شجاعت تمام به خانه می برید. هم چنین می توانید کتابی را که خودتان دوست دارید و گران هم هست، به اسم کادو برای همسر رویاهایتان بخرید و در کنارش دو سه تا کتاب ارزان و بی ارزش هم برای خودتان بخرید. البته مواظب باشید که گند این کار را درنیاورید وگرنه (مثل من) همسر رویاهایتان اعلام می کند که من بعد هرکادویی را قبول می کند جز کتاب. یک مناسبت دیگر حراج های باورنکردنی است که گاهی واقعاً پیش می آید اما در بقیه ی مواقع خودتان باید آن ها را ایجاد کنید. مثلاً بیست سی تا کتاب خارجی را که هر کدام بالای شصت هزارتومان قیمت دارد می توانید به خانه ببرید و بگویید که این ها را دانه ای سه هزار تومان خریده اید. در روش خفی، کتاب ها دزدکی وارد خانه می شوند. مثلاً از سر کوچه با همسر رویاهایتان تماس می گیرید و می پرسید که خریدی ندارد؟ هدف از این کار، چک کردن حضور شریف ایشان در منزل و میزان اخلاق و رأفت ایشان در آن لحظه است. اگر تشریف نداشتند، ضمن غصه خوردن از فراق جانکاه ایشان، فوراً می پرید توی خانه و پس از جاساز کردن کتاب ها، کیسه ها و فاکتورها را معدوم می کنید (بنده تاکنون تنها کاغذی که به وفور مجبور شده ام در لحظات حساس قورت بدهم، فاکتور کتاب است و به همین دلیل، حامی استفاده از چاپگرهای سوزنی هستم و نه جوهر افشان). اگر همسر رویاهایتان در خانه تشریف داشتند، مقداری از کتاب ها را زیر پیراهن یا داخل کیف یا بین وسایل دیگرتان جاساز کنید (بنده تابحال دوبار مجبور شده ام کتاب هایی را لای سیب زمینی و پیازهای خریداری شده از گیت رد کنم که اتفاقاً هر دوبارش کتاب هایی از دی اچ لارنس بوده اند. خدا رحمتش کند که مختصر و مفید می نوشته). کتاب های بزرگ تر مثلاً آثار تولستوی یا تاریخ جهان لاروس این طوری ها قابل جاسازی نیستند مگر این که شکم تان چقدر بزرگ باشد. لذا خریدهای زیاد یا بزرگتان را باید قبل از ورود به منزل، موقتاً در چنین جاهایی مخفی کنید: زیر صندلی یا داخل صندوق عقب ماشین (بنده یک بار سر کوچه، زاپاس ماشین را الکی دادم برای بازدید از نظر پنچری و جایش را با حدود پانزده کتاب پر کردم)، بعداً که همسر رویاهایتان بیرون رفت، می توانید کتاب ها را سریعاً وارد و جاساز کنید......

 از هفت خان پوت بوک یا چطور هزار کتاب را در صد متر آپارتمان جا دهیم، مجله ی داستانهمشهری، شماره نوزدهم، آذر 91. صص 218 و 219. 

/ 6 نظر / 38 بازدید
اندراحوالات من و اینجانب

:) منم این مشکلو دارم ، البته کسی ایراد نمیگیره ولی جا ندارم بگذارمشون ، هر از گاهی کتابهای قدیمی تر رو اهدا میکنم به کتابخونه که بقیه هم ازشون استفاده کنند ولی از تو چه پنهون چشمم دنبالشون می مونه و هر بار میرم کتابخونه دلم میخواد بزنم زیر بغلم و برشون گردونم خونه :)

مدادسیاه

سلام جالب بود. موضوع استاد نفیسی چیست؟ من ماجرای دیگری را از کتاب به خانه بردن مرحوم سعید نفیسی به خاطر می آورم که گویا ایشان به این این دلیل که فراموش کرده بودند هنگام خارج کردن یک کتاب از کتابخانه آن را ثبت کنند متهم به قصد سرقت شده بودند.

درخت ابدی

خوش‌بختانه، ما به این لطایف‌الحیل احتیاجی نداریم که ماجراجویانه بشه. بامزه بود.

مهرگان

چه مشکلات غیر قابل درکی دارند ملت! و از همین مشکلات چه لطایف الحیلی سر هم میکنند! چه خوب که بشه به همه ی بدبختی های ریز و درشتمون به همین راحتی پوزخند بزنیم! دم این نویسنده گرم :)

زنبور

سلام من هم که کسی کاری بهمو نداره برای اینکارا همتشو ندارم بیشتر از این وقت برای خوندن و دونستن بذارم. [لبخند]

الی

سلام خانوم قبلن اینو خونده بودم ولی دوباره خوندنش برام خیلی بامزه بود